خواب

ما را خواب برده است

خواب

از ماه ها قبل می گفتیم :"امسال ماه رمضان افتاده وسط روزهای بلند تابستان .حالا چه جوری روزه بگیریم ! چه جوری تشنگی رو تحمل كنیم! " و هزار تا از این حرف ها و بحث ها . به قول معروف ، چشم بر هم گذاشتیم و گذشت . اگر باصفا بودیم وبهره بردیم ، گذشت ، اگر باصفا نبودیم و مثل قبل به خور و خواب و ... مان پرداختیم ، باز هم گذشت وباز هم به قول معروف روسیاهی به ذغال ماند .

 

روی صحبت ما در این مقاله ، با خانواده هایی است كه سعی می كردند آداب و رسوم این ماه را به خوبی اجرا كنند و حق مطلب را ادا نمایند .البته نه آدابی خداپسند و مطلوب ، عاداتی از سر هوس و مذموم .در این مقاله قصد داریم به انحرافاتی كه میان نان و خرمای سفره ی افطاری هایمان نفوذ كرده اشاره كنیم .و بعد سركی بكشیم به پاكستانی كه به قول یكی از دوستانمان شد چركستان و ما كك مان هم نگزید و سفره ی افطارمان تغییری نكرد و خوابمان هم كم نشد .

 گذاشتیم چند روزی از این روزها بگذرد ، تا بهتر بتوانیم درباره ی آنچه گذشت فكر كنیم و برای سال آینده بهتر تصمیم بگیریم  :

درست است كه افطاری دادن ثواب دارد و سبب صله رحم می شود ، اما به چه قیمتی ؟ فكر نمی كنید صله رحم زیادی - از جهت افراط و تفریط آن - نه تنها خیر نیست ، شاید سبب شر هم بشود ؟ مهمان بازی و به قولی خاله بازی  ، شده بود از عادات این ماه عزیز. گاهی از هفته ها قبل شب جمعه ها رزرو می شد . امروز خانه ی ما ، فردا خانه ی شما ، پس فردا هم خانه ی ... .

شانس

شانس، بی معنی یا با معنی؟

شانس

همه ما می‌خواهیم آدم‌های موفقی باشیم؛ موفق در تحصیل، کسب درآمد، زندگی خانوادگی، ارتباط با دیگران و... اما حقیقت این است که نه تنها همه ما آدم‌های موفقی نیستیم؛ بلکه تعداد بسیار کمی از ما در گروه آدم‌های موفق جای می‌گیرند، تعداد کمی که مورد تحسین و گاه حسادت ما نیز هستند. ما هم می‌‌خواهیم ذره‌ای شبیه آنها باشیم. چه باید بکنیم؟ آنها چه دارند که ما نداریم؟ ...  و امروز نوبت بررسی یکی دیگر از عوامل موفقیت است: «انگیزه».

دیوید کلارنس مک‌کله‌لند، روان‌شناسی بود که مدت‌های زیادی در این باره کار کرد. مقاله‌هایی در زمینه ضریب هوشی و شخصیت‌ها نوشت و خصوصا روی موضوع روابط و انگیزش کار کرد. این روان‌شناس نیازهای درونی ما را ناشی از مشاهده‌های اجتماعی و تجربه‌های ما می‌دانست مثل نیاز به کسب قدرت، برای اینکه به میل ما رفتار کنند یا نیاز به کسب موفقیت و یافتن مهارتی خاص برای انجام دادن کارهای مشکلی که از عهده دیگران برنمی‌آید و نیاز به ایجاد ارتباط با دیگران برای ارضای وجه اجتماعی شخصیتی که داریم. نکته جالب تحقیق او نتیجه ای بود که به دست آمده بود. او به این نتیجه رسیده بود که نیاز به کسب موفقیت در ارتباط پیدا کردن با دیگران و به دست آوردن قدرت بیشترین انگیزش را در افراد ایجاد می‌کند.

مشخص شده افراد با انگیزه برخلاف گروه بی‌انگیزه‌ها از انجام دادن کارهای بسیار ساده که موفقیت در آنها صددرصد است و یا کارهای خیلی سخت که امکان موفقیت در آنها بسیار پایین است، اجتناب می‌کنند.

 یکی از موضوع‌هایی که مک‌‌کله‌ لند روی آنها کار کرد، پاسخ دادن به این سوال بود که آیا انگیزه نیاز به موفقیت را می‌توان به افراد‌ آموزش داد و این نیاز را درون آنها ایجاد کرد؟ جواب به این سوال مثبت بود. او به این نتیجه رسید که یکی از راه‌های موثر در ایجاد انگیزه هم گروه شدن با افراد موفق است. وقتی که در میان جمعی قرار می‌گیریم که کاری را خوب انجام می‌دهند، میل به موفقیت دارند، مدام در حال پیشی گرفتن از همدیگرند، ناخودآگاه در مسیر آنها قرار می‌گیریم. وقتی هم در میان جمعی قرار می‌گیریم که هیچ انگیزه‌ای برای پیشرفت ندارند، کسل و دلزده از محیطی هستند که در آن قرار گرفته‌اند،‌حتی اگر با انگیزه وارد میدان شده باشیم، به تدریج انگیزه خود را از دست می‌دهیم و در مدت زمانی نسبتا کوتاه شبیه اطرافیان خود می‌شویم. 

 بنابراین اولین قدم برای افراد بی‌انگیزه قرار گرفتن در جمع، گروه و مسیری است که افراد موفق و با انگیزه‌ای در آن قرار گرفته‌اند؛ مثلا برای موفقیت تحصیلی، این محیط می‌تواند یک دانشگاه خوب و معتبر باشد و برای موفقیت پیدا کردن در ارتباط با دیگران، ثبت‌نام در کلاس‌های گروهی مثل تئاتر و بازیگری و حتی کلاس زبان.
انگیزه

با‌انگیزه‌ها و قطع امید از شانس

اگر می‌خواهید انگیزه‌های مرده‌تان را لباس زندگی بپوشانید، باید روی کلمه شانس یک خط قرمز بکشید. افرادی که میل به کسب موفقیت در آنها بیشتر از دیگران است، کمتر از دیگران به شانس و ریسک و برد و باخت‌های بزرگ فکر می‌کنند. آنها حتی دوست ندارند یک موفقیت را به صورت شانسی به دست بیاورند. آنها می‌خواهند با موانع در راه هر چقدر هم که سخت باشد، روبه‌رو شوند. دنبال دست‌غیب نمی‌گردند و مسوولیت کارهای‌شان را خودشان بر عهده می‌گیرند. بنابراین بیشتر از آنکه چشم به آسمان داشته باشند، همه در درون خود می‌گردند و دنبال خواسته‌های اصلی و راه‌های رسیدن به آن هستند.

بی‌انگیزه‌ها و نمره بالای 20

خیلی از افرادی که درون خودشان احساس بی‌انگیزگی می‌کنند، اتفاقا خواهان موفقیت‌های بزرگ هستند؛ مثلا آنها در حالی که خانه‌ای ندارند، همیشه حرف از آرزوی داشتن خانه‌ای بسیار بزرگ می‌زنند یا می‌خواهند آخرین مدل ماشین را داشته باشند. این افراد ترجیح می‌دهند یا در کارهای خیلی سخت و ریسک‌پذیر شرکت کنند یا در کارهای خیلی‌خیلی راحت. آنها یا صفر را می‌خواهند یا بیست را، در حالی که براساس تحقیقات مک‌کله‌لند افرادی که درون خودشان انگیزه قوی برای پیشرفت حس می‌کنند، کارهایی را قبول می‌کنند که احتمال موفقیت در آنها 50-50 است.

 

اولین قدم برای افراد بی‌انگیزه قرار گرفتن در جمع، گروه و مسیری است که افراد موفق و با انگیزه‌ای در آن قرار گرفته‌اند؛

باانگیزه‌ها و بی‌میلی به پاداش

صفت دیگر بی‌انگیزه‌ها میل شدید آنها به پاداش است. پاداش‌های مادی و معنوی. در حالی که افراد با انگیزه‌ای که میل به موفقیت بسیاری  درون‌شان وجود دارد، خیلی بیشتر از آنکه نگران پاداش‌هایی باشند که در انتظارشان است، سرگرم و نگران نتیجه کار هستند. البته هیچ فردی پاداش و تشویق را رد نمی‌کند اما این گروه با انگیزه لذت بیشتری که می‌برند از نتیجه کار است تا از پاداش‌های در راه، درست برعکس بی‌انگیزه‌ها که اتفاقا ممکن است مدت زیادی کاری را انجام داده‌ باشند اما چون پاداشی به آنها تعلق نگرفته آن را کنار گذاشته باشند.

جامعه باانگیزه‌ها، جامعه‌ بی‌انگیزه‌ها

جامعه اگر اهرم‌های تشویق، تنبیه، پاداش را به درستی به کار نبرد و حتی به اشتباه در مورد افراد به کاربرد، مثلا فردی را که لایق تنبیه بوده تشویق کند و برعکس، نه تنها بی‌انگیزه‌ها را بی‌انگیزه‌تر می‌کند که افراد با انگیزه نسبی را دلسرد و خسته می‌کند. در نتیجه در این میان اگر جامعه‌ای عملکرد درست داشته باشد، تعداد افراد با انگیزه‌ای که موفقیت را اصل قرار داده‌اند بیشتر می‌شود و اگر عملکرد نادرستی را پیش گرفته باشد، موجب ریزش انگیزه در درون افراد، مهاجرت به کشورهای دیگر و خارج شدن آنها از سازمان‌های رسمی می‌شوند و جای آنها را افراد بی‌انگیزه، راحت‌طلب و البته افرادی می‌گیرند که برای کوچک‌ترین کار احتیاج به انواع و اقسام تشویق‌ها دارند!

هرم مازلو

مازلو، روان‌شناس، اولین کسی است که با یک تقسیم‌بندی دقیق، انگیزه‌های انسانی را در جدولی مرتب کرد. او هرمی را ترسیم کرد که در آن نیازهای فیزیولوژیک در قاعده آن قرار داشت و خودشکوفایی در راس آن بود. مازلو بر این باور بود در روند طبیعی رشد افراد ابتدا انگیزه‌های اولیه یا همان نیازهای فیزیولوژیک، بسیار قدرتمند است و اغلب رفتار‌های فرد برای ارضای این نیاز طراحی می‌شود و سپس در ادامه، وقتی این نیاز تا حد قابل قبولی ارضا شد، فرد به دنبال رفع نیاز‌های بعدی می‌رود و فردی که هنوز نیاز‌های طبقات پایینش برطرف نشده هیچ‌گاه به سراغ قله هرم نمی‌رود.

اشتی

کوششی برای آشتی
عشق و دوست داشتن

چه اشکالی دارد که شما در آشتی کردن پیش قدم شوید، با لبخندی و مطالبه ای، با نادیده گرفتن لغزش و دعوت به آشتی، رنجی را که در زندگی تحمل می کنید از خود بزدایید. شما در این سن، نیکو می دانید که با لجبازی و کینه توزی نه تنها هیچ مشکل را نمی شود حل کرد، بلکه دامنه اختلاف روز به روز عمیق تر می شود و فاصله ها افزون تر خواهد شد.. به کار  بردن تدابیری در زمینه ایجاد انس و الفت جدید، و استفاده از ابتکارات برای فرو نشاندن خشم و قهر از شما بدون منظور بر می آید. ضمن اینکه صبر و حوصله شما هم در راه اصلاح و سازندگی همسر می تواند کار ساز باشد. خداوند کسی را بیشتر دوست دارد که در مقابل تندخوییهای همسر صبر و حوصله بیشتری داشته باشد و برای زندگی خانواده گی خود اهمیت زیادتری قائل گردد.

بي همگان به سر شود......

من به اندازه چشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران

تو به اندازه تنهايي من شاد بمان

 

حال ما بي آن مه زيبا مپرس / آنچه رفت از عشق او بر ما مپرس

 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هرچه بر سر ما مي رود ارادت اوست

نظير دوست نديدم اگرچه از مه و مهر / نهادم آيينه ها در مقابل رخ دوست

 

هر چند پير و خسته و ناتوان شدم / هر بار ياد روي تو کردم جوان شدم

 

تو مگه باده فروشي که همه مست تو اند / تو مگه ساغر عشقي که همه معشوق تو اند

منشين با همگان اي گل زيباي دلم / که به ظاهر همه مشتاق و خريدار تو اند

برنده

دوست دارید برنده باشید؟

دوست دارید برنده باشید؟

هر شخص در زندگی و امور مربوط به خود ممکن است دچار پیروزی یا شکست شود. اما چیزی که مهم است در واقع نتیجه و نوع عملکرد ما در زندگی است. اما برای موفقیت در زندگی و بالا رفتن از پله های موفقیت، رسیدن به نتیجه ی مثبت و در آخر پیروزی و برد، راه های ساده ای را پیشنهاد می کنیم.

اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب کرده اید،از همین لحظه می توانید با رعایت این نکات برای آینده ی خود برنامه ریزی کنید و به برد و پیروزی در کارهای خود فکر کنید.

 

ویژگیهای برنده و بازنده

برنده متعهد می شود.

بازنده وعده می دهد.

****

وقتی برنده ای مرتكب اشتباه می شود ، می گوید : اشتباه كردم.

وقتی بازنده ای مرتكب اشتباه می شود ، می گوید : تقصیر من نبود.

****

برنده بیش از بازنده كار انجام می دهد ، و در انتها، باز هم وقت دارد.

بازنده همیشه آنقدر گرفتار است كه نمی تواند به كارهای ضروری بپردازد.

****

برنده به بررسی دقیق یك مشكل می پردازد.

بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها می كند.

****

دوست دارید برنده باشید؟

برنده می گوید: بیا برای مشكل راه حلی پیدا كنیم.

بازنده می گوید : هیچ كس راه حلی را نمی داند.

****

برنده می داند به خاطر چه چیزی تلاش می كند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید.

بازنده آن جا كه نباید ، سازش می كند، و به خاطر چیزی كه ارزش ندارد ، مبارزه می كند.

****

برنده با جبران اشتباهش ، تاسف و پشیمانی خود را نشان می دهد.

بازنده می گوید : «متاسفم» ، اما در آینده اشتباه خود را تكرار می كند.

****

برنده مورد تحسین واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجیح می دهد ، هر چند كه هر دو حالت را مد نظر دارد.

بازنده دوست داشتنی بودن را ، به مورد تحسین واقع شدن ترجیح میدهد ، حتی اگر بهای آن خفت و خواری باشد.

****

برنده گوش می دهد.

بازنده فقط منتظر رسیدن نوبت خود ، برای حرف زدن است.

****

 برنده از میانه روی و نرمش خود احساس قدرت می كند.

بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست گاهی از موضع ضعف، و گاهی همچون ستمگران فرودست رفتار می كند.

****

دوست دارید برنده باشید؟

 برنده می گوید ، باید راه بهتری هم وجود داشته باشد.

بازنده می گوید ، تا بوده همین بوده و تا هست همین است.

****

برنده به افراد برتر از خود، احترام می گذارد، و سعی می كند تا از آنان چیزی بیاموزد.

بازنده از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است.

****

برنده گام های متعادلی بر می دارد.

بازنده دو نوع سرعت دارد، یا خیلی تند و یا خیلی كند.

****

 برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته، و هوشمندانه از ناتوانی های خود ، آگاه است.

بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبراست.

****

برنده مشكلی بزرگ را انتخاب می كند، و آن را به اجزای كوچكتر تفكیك می كند، تا حل آن آسان گردد.

بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم می آمیزد، كه دیگر قابل حل شدن نیستند.

****

برنده تمركز حواس دارد.

بازنده پریشان حواس است.

****

برنده از اشتباهات خود درس میگیرد.

بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه، یادگرفته كه اقدام به هیچ كاری نكند.

****

برنده می كوشد تا مردم را هرگز نیازارد، مگر در مواقع نادری كه این دل آزاری در راستای یك هدف بزرگ باشد.

بازنده نمیخواهد به عمد دیگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه همیشه این كار را می كند.

****

برنده معتقد است ، ما باكارهای درست و اشتباه خود ، سرنوشت خویش را تعیین می كنیم.

بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد.

****

برنده در هر شرایطی كه قرار بگیرد ، آرامش و تعادل خود را حفظ می كند.

بازنده اگر از دیگران عقب بماند، تندخو و خشن می شود، و اگر جلوتر از دیگران باشد، بی احتیاطی می كند.

ادامه دارد ...

نیمکت

نیمکت

روی نیمکت پارک نشسته بود. دلش می‌خواست یک دوست پیدا می‌شد تا با او درد دل کند. کبوتری روی زمین مشغول خوردن خرده نان‌های ساندویچ او که روی زمین ریخته شده بود شد. نگاهی به کبوتر کرد و با خود گفت، در این دوره زمانه باید چیزی داشته باشی تا دوستان دورت جمع شوند وگرنه تنها خواهی ماند.

شیطان

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباس‌هایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباس‌هایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباس‌هایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: من شیطان هستم. مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد: من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده‌ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده‌تان را خواهد بخشید.

بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

تست

شخصیت شناسی با اشكال هندسی

آزمونی برای سرگرمی

دایره

شاید شما هم جزو افرادى هستید كه در دوران تحصیل درس هندسه برایتان هیچ جذابیتى نداشته و احتمالاً از شنیدن نام آن بیزارید ولى چند لحظه این موضوع را فراموش كنید. بعد ساده ترین اشكال هندسى را به خاطر بیاورید؛ مربع، مستطیل، مثلث، دایره و منحنى. سپس خیلى سریع و بدون اینكه زیاد به مغزتان فشار بیاورید شكلى را انتخاب كنید كه بیشتر از همه مى پسندید. در حقیقت یك تست روانشناسى پیش روى شما قرار دارد كه با توجه به انتخاب تان به سرعت نشان مى دهد شما در زندگى چه جور آدمى هستید و در چه مشاغلى احتمال موفقیت تان بیشتر است!

مربع

افرادى كه شكل مربع را انتخاب مى كنند كسانى هستند كه در یك محیط پایدار بیشترین احساس آرامش را دارند و مسیر كارهایشان كاملاً واضح است. چنین اشخاصى محافظه كارند و دوست دارند همه چیز مرتب و منظم باشد. وظیفه شناس هستند و اگر كارى را به آنها محول كنید آن قدر روى آن وقت مى گذارند تا تمام شود، حتى اگر كارى تكرارى و طاقت فرسا باشد و مجبور شدند به تنهایى آن را انجام دهند.

مستطیل

اصولگرایى مشخصه بارز این افراد است. آنها نیز نظم و ترتیب را دوست دارند ولى آن را بیشتر از طریق سازماندهى هاى دقیق اجرا مى كنند.

این امر سبب مى شود كه راه هاى مناسبى را انتخاب و همه قواعد و مقررات را بررسى كنند. اگر وظیفه اى را به این اشخاص محول كنید ابتدا آن را به خوبى سازماندهى مى كنند تا اطمینان یابند كه به طور اصولى اجرا خواهد شد.

مثلث

اشخاصى كه شكل مثلث را انتخاب مى كنند هدف گرا هستند. آنها از برنامه ریزى قبل ازانجام كارها لذت مى برند و به طرح موضوعات و برنامه هاى بزرگ و بلند مدت تمایل نشان مى دهند، اما ممكن است جزئیات را فراموش كنند.

اگر كارى را برعهده آنها بگذارید ابتدا هدفى را براى آن تعیین و سپس با برنامه ریزى كار را آغاز مى كنند.

اشکال هندسی

دایره

چنین افرادى اجتماعى و خوش صحبت هستند، هیچ لحن خشنى ندارند و امور را به وسیله صحبت كردن درباره آنها تحت كنترل خود در مى آورند. ارتباطات اولین اولویت انها در زندگى است. مطمئن باشید كه اگر وظیفه اى به آنها محول شود آن قدر درباره آن صحبت مى كنند تا هماهنگى لازم ایجاد شود.

منحنى

خلاقیت در این قبیل افراد موج مى زند و اغلب اوقات كارهاى جدید و متفاویت را ارائه مى دهند. نظم و ترتیب برایشان كسالت آور است و اگر تكلیف را براى آنها در نظر بگیرید ایده هاى خوب و مشخصى را براى آنها ابداع مى كنند. به طور كلى افرادى كه سه شكل اول یعنى مربع، مستطیل و مثلث را انتخاب مى كنند در جهت مسیر ویژه در حركت هستند و كارها را به طور منطقى و اصولى انجام مى دهند ولى ممكن است خلاقیت كمى داشته باشند.

اما گزینش دایره و منحنى نشان دهنده خلاقیت و برون گرایى است. چنین افرادى به موقعیت هاى جدید وسایر افراد دسترسى پیدا مى كنند ولى چندان اصولگرا و قابل اعتماد نیستند.

كاربرد تست

 محیط درخت عبارتست از دور تا دور تنه درخت پهنای هر دایره با قطر آن مشخص می شود و محیط دایره حاصل ضرب عدد 3/14 در قطرآن می باشد.

این تست براى ارزیابى افراد نسبت به موقعیت شغلى شان كاربرد دارد و یا به منظور پى بردن به این نكته كه اشخاص مختلف تا چه حد مى تواند با هم كاركنند. اگر شما به شدت علاقمندید كه یك كار خاص و اصولى را انجام دهید یك فرد مربع دوست مى تواند همكار خوبى برای تان باشد.

همچنین اینگونه افراد براى كار در دوایر حسابرسى هم كاملاً مناسب اند.

اگر كارها نیاز به سازماندهى گروهى داشته باشد مثلث دوستان در پیشبرد فعالیت ها موفق خواهند بود. این افراد مى توانند مجرى خوبى باشند چون اهداف را مشخص و اطمینان مى یابند كه دستیابى به آنها ممكن است.

براى هر نوع ارتباطات حضورى افرادى كه دایره را انتخاب مى كنند، بهترین هستند. آنها مى توانند یك كارمند خوب، مسؤول پذیرش یا فردى باشند كه به مشتریان خود خدمات مناسبى را ارائه مى دهند.

بالاخره افرادى كه شكل مورد علاقه شان منحنى است همیشه ایده هاى تازه دارند و مثلاً براى كار در شركت هاى تبلیغاتى مناسب اند.

فرشته

فرشته های نقاش
فرشته های نقاش

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود. فصل زمستان بود و همه چیز کمی بی رنگ بود، اما یواش یواش باید بهار می آمد، برای همین همه ی فرشته های مهربان و نقاش آماده ی نقاشی بودند.

یک روز فرشته ی زرد گفت: من دیگر نمی توانم صبر کنم. می روم پیش خانم خورشید و رنگش می کنم.

فرشته ی سبز گفت: من هم چمن ها را با رنگ سبزم نقاشی می کنم.

فرشته ی قرمر گفت: پس من هم به گل ها یک رنگ قرمز قشنگ می زنم.

اما فرشته ی آبی که یک کم تنبل بود گفت: من نمیام، می خواهم کمی استراحت کنم.

فرشته ی زرد قلمویش را برداشت و خورشید را زرد طلایی کرد. خورشید تابید و تابید و همه جا را گرم کرد.

فرشته ی سبز هم با قلمو و رنگ سبزش چمن ها را رنگ آمیزی کرد. حالا چمن های سبز قشنگ زیر نور خورشید تکان می خوردند.

فرشته ی قرمز گل ها را با رنگ قرمز نقاشی کرد.

فرشته ی زرد و سبز و قرمز خیلی خوشحال بودند، چون خورشید، گل ها و چمن ها خیلی زیبا و قشنگ شده بودند، ولی هنوز یک کار مانده بود.

فرشته ی زرد گفت: پس فرشته ی رنگ آسمان کجاست؟ شما فکر می کنید فرشته ی آبی هنوز خواب است؟

فرشته ی قرمز گفت: بریم ببینیم.

فرشته های نقاش

آن ها همه با هم پیش فرشته ی آبی رفتند و گفتند: زود باش، فرشته ی آبی. ما همه جا را رنگ کردیم. حالا تو باید با رنگ آبیت، آسمان را آبی و زیبا کنی.

فرشته ی آبی به همه ی رنگ ها نگاه کرد. آن ها خیلی قشنگ و درخشنده بودند.

فرشته ی آبی با عجله از تختش بیرون آمد و آسمان را با رنگ آبی قشنگش نقاشی کرد. اون همه جا را نگاه کرد، همه چیز خیلی قشنگ و زیبا شده بود.

طنز

بچه شلوغ

بچه ی شلوغ

 

 

یک روز یک بچه خیلی شلوغ از مادرش اجازه می گیرد تا برود خانه دوستش و با بچه ها بازی کند. پس از چند ساعت برمی گردد.

مامانش می پرسد: بچه آرامی بودی؟

 پسرک می گوید: بله مامان. حتی مامان دوستم از رفتن من خیلی خوشحال شد.

مامان پسرک می پرسد: از کجا فهمیدی؟ پسرک می گوید: آخر وقتی زنگ در خانه شان را زدم، مامان دوستم گفت : به به فقط جنابعالی را کم داشتیم.

 

دزدی هواپیما
هواپیما

بچه: بابا, هواپیمای به این بزرگی را چطور می دزدند؟

پدر: اول صبر می کنند برود بالا, کوچک که شد بعد می دزدنش!!!!

 

وقت ناهار

مهمان آهسته به پسر صاحبخانه: پسرجان شما کی ناهار می خورید؟

پسر: مامانم گفت هر وقت شما رفتید!!!!

گل چیدن
گل

پسرم این گل ها را از کجا آوردی؟

پسر: از باغ همسایه چیدم.

همسایه میداند که گل ها را چیدی؟

پسر: پس چی که می داند , تا همین دم در داشت دنبالم می دوید!!!!!

شکمو

یک روز یک شکمو می رود لب دریا عینک دودی میزند و می گوید: اه چقدر نوشابه!!!

کمک به مردم زلزله زده

خط کش

یک بار مردی یک کامیون خط کش به مردم زلزله زده کمک می کند.

از او می پرسند: برای چه خط کش فرستادی؟

گفت: برای اینکه عمق فاجعه را اندازه بگیرند.

بازیگر

همه ما بازیگریم!

کارمند

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می‌شد، وقتی می‌گفتند: چرا دیر می‌آیی؟

جواب می‌داد: یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم!

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می‌زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقت شان تلف نشود!

یک روز از پچ پچ‌های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...

مرد هر زمان نمی‌توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت، در زمانی که آنها می‌خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی‌کرد و عذر می‌خواست!

یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده‌اند...

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می‌کشید.

به فکر فرو رفت...

باید کاری می‌کرد. باید خودش را اصلاح می‌کرد!

ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می‌توانست بازیگر باشد:

از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می‌شد، کلاس‌هایش را مرتب تشکیل می‌داد و همه سفارشات مشتریانش را قبول می‌کرد!

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می‌زد!

وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می‌رفت، دست‌هایش را به هم می‌مالید و با اعتماد به نفس بالا می‌گفت: خوب بچه‌ها درس جلسه قبل را مرور می‌کنیم!!

سفارش‌های مشتریانش را قبول می‌کرد اما زمان تحویل بهانه‌های مختلفی می‌آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده‌ها بار به خواستگاری رفته بود...

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده‌اند!!

اما او دیگر  با خودش «صادق» نیست.

او الان یک بازیگر است همانند .....