فلسفه عشق از دیدگاه ابن سینا

 

مقدمه :

هر روح به چیزی میل می کند که با طبیعتش مطابق است و نیرویی مطابق ارزش و استعداد خود پدید می آورد که عشق نام دارد این عشق در همه چیز جریان دارد . پس عشق امری فراگیر و در ضمن دارای مراتب است .

ابن سینا عشق را در مراتب گوناگون هستی از ضعیف ترین درجه تا قوی ترین مرتبه آن، یعنی واجب الوجود جاری دانسته است؛ عشق در هریک از این مراتب از درجات گوناگونی برخوردار است.

به نظر وی راز بقا و تكامل در عشق است. علاوه بر این او با استمداد از ذوق عرفانی و روش فیلسوفانه به اثبات اتحاد عشق و عاشق و معشوق پرداخته و توانسته است تسلط عشق را در پهنه وسیع جهان مدلل دارد.

معنای عشق :

ابن سینا در رساله فی ماهیه العشق میگوید : "عشق در حقیقت خود ، چیزی جز نیکو شمردن امر حسن ( نیک و زیبا ) و جدا ملایم نیست . بر این اساس وی معتقد است که هر یک موجودات چیزی را که ملایم و سازگار خود می یابد تحسین می کند و اگر خود فاقد آن است به سوی آن کشیده می شود . خیر خاص هر موجودی رسیدن به آن چه در حقیقت ملایم اوست یا آن چه گمان می رود که ملایم اوست ، دانسته می شود .

ابن سینا در کتاب قانون خود تعریفی از عشق آورده است ، اما منظور عشق او در آن ، نوعی وابستگی و جذبه ی مالیخولیایی یک انسان به انسان دیگر است . بنابراین ابن سینا در این کتاب ، عشق را نوعی بیماری می داند و به راه های درمانش نیز اشاره می کند . تعریف او در این باره چنین است : " عشق نوعی بیماری مشابه مالیخولیاست که انسان خودش را بدان مبتلا می سازد، بدین طریق که نیکویی و شایستگی برخی صورت ها و شمایل بر اندیشه و فکر مسلط و غالب می شود . "

رابطه ی عشق و ادراک :

خواجه نصیر طوسی در شرح سخنان ابن سینا توضیح می دهد که هر چیزی که خیر در اوست مختار و برگزیده است و ادراک آن چه برگزیده است ، از آن جهت که برگزیده است حب نام دارد ، باید افزود " شدت حب " را عشق می نامند .

هر چه ادراک کاملتر باشد و مدرک خیریت بیشتری داشته باشد ، عشق شدیدتر خواهد بود . ادراک تام و کامل صورت نمی پذیرد ، مگر با وصول تام و کامل .

مراتب عشق :

سخن از مراتب عشق را در مباحث ابن سینا می توان در باب مراتب لذت یافت . لذت مراتبی دارد و در مورد هر لذت برنده و لذت دهنده یی مطابق عالم و حالاتش است . از آنجا که رابطه عاشق و معشوق ، رابطه لذت برنده ( لاذ ) و لذت دهنده ( ملتذ) نیز هست ، مراتب لذت ، مراتب عشق نیز می باشد .

الف) عشق خداوند به خود : این عشق ، بالاترین مرتبه از مراتب عشق است . دلیل این امر از نظر ابن سینا آن است که خداوند متعال بالاترین مرتبه ادراک را داراست هم چنین او بالاترین درجه کمال را دارد تا آن حد که از عدم و امکان که منبع شر هستند به دور است بر اساس نظر خواجه نصیر شدت عشق بر اساس همین دو معیار ادراک و کمال مشخص می شود . بنابراین ، خداوند لذاته بزرگترین عاشق و معشوق و هم چنین بزرگترین لاذ و ملتذ است .

ابن سینا برای توضیح بیشتر خود به تفاوت عشق ( به معنای حقیقی ) و شوق پرداخته است . عشق حقیقی عبارت است از : " شادمانی و بهجتی که از تصور حضور داشتن یک ذات ایجاد می شود ."

هر چه ادراک کاملتر باشد و مدرک خیریت بیشتری داشته باشد ، عشق شدیدتر خواهد بود . ادراک تام و کامل صورت نمی پذیرد ، مگر با وصول تام و کامل .

اما معنای شوق ، حرکت برای تمام کردن آن ابتهاج است ، هنگامی که صورت از یک جهت تحقق و تمثل یابد . به گونه یی که در قوه خیال تمثل یافته است و از جهت دیگر تمثل نیافته باشد . چنان که پیش می آید که در

حس تمثل نیابد تا به سبب شوق تمثل حسی برای یک امر حسی کامل و تمام گردد . پس هر مشتاق به چیزی دست یافته و به چیز دیگری هم دست نیافته است ، ولی عشق چیز دیگری است . بر این اساس خداوند تعالی منزه از شوق است ، زیرا ممکن نیست چیزی از او غایب باشد

ب ) عشق جواهر عقلی به ذات خداوند و به ذات خود : این عشق دومین مرتبه از مراتب عشق است .

ج ) عشق عاشقان مشتاق : ایشان از آن روی که عاشقند ، چیزهایی یافته اند و از آن لذت می برند و از آن لحاظ که مشتاق ، دچار رنجه هستند. اگر چه چون این رنجه ها از جانب معشوق است برای آنها رنجه هایی لذت بخش است

د ) عشق نفوس بشری در تردد میان جهان ربوی و جهت فرودین

ه ) عشق نفوسی که طبیعت بر آن ها حاکم است

ابن سینا معتقد است عشق در همه ی موجودات جاری است .وی در رساله فی ماهیه العشق آشکارا به این نظر اشاره می کند و یاد آور می شود که عشق به نوع انسان اختصاص ندارد ، بلکه در جمیع موجودات اعم از افلاکیان و عناصر و موالید ثلاث معدن ، نبات و حیوان و دیگر هویات و موجودات جاری و ساری است .

نتیجه گیری :

ابن سینا با توجه به معنای عشق که همان نیکو شمردن امر زیبا و ملایم است . معتقد است که خیر هر یک از موجودات رسیدن به آن چه ملایم اوست می باشد . هر چیزی که خیر موجود در آن است ، برگزیده است و ادراک آن ، از آن جهت که برگزیده است حب نام دارد . شدت حب همان عشق است . هم چنین در ادامه به تفاوت عشق و شوق پرداخته است .

مراتب عشق از دیدگاه وی عبارتند از : عشق خداوند به خود ، عشق جواهر عقلی قدسی به ذات خداوند و به ذات خود ، عشق عاشقان مشتاق ، عشق نفوس بشری در تردد میان جهت ربوبی و جهت فرودین و عشق نفوسی که طبیعت بر آن حاکم است . ابن سینا معتقد است عشق به زیبایی در همه ی موجودات عالم جاری است .


تاحالا به بزرگترین اشتباه بزرگترافکرکردین؟

همه والدین دوست دارند فرزندان شان خوب تربیت شوند، اما در مسیر رشد او اشتباهاتی می‌كنند كه در ذهن كودك به كنش‌ها و اعمال نادرست می‌انجامد.


تربیت فرزند

اگر بپرسید مهم‌ترین وظیفه پدر و مادر در قبال فرزندان چیست، پاسخ بیشتر والدین احتمالاً این است كه خوب تربیت شان كنند. همه والدین دوست دارند فرزندان شان خوب تربیت شوند، اما در مسیر رشد او اشتباهاتی می‌كنند كه در ذهن كودك به كنش‌ها و اعمال نادرست می‌انجامد. هر قدر این اشتباهات بیشتر باشد، ناهنجاری‌های تربیتی یا تمایلات او در شكستن هنجارها و فاصله گرفتن از آداب و رفتار پرورش یافته بیشتر است.

پدر و مادر، افراد دیگر خانواده، اقوام و... چه اشتباهاتی می‌كنند كه اثرات منفی آن دامن‌گیر فرزند، والدین، خانواده و حتی اجتماع می‌شود؟

عصبانیت و فریاد

بعضی والدین كم‌حوصله‌تر، آگاهانه یا ناآگاهانه برای دست برداشتن كودك از رفتاری خاص یا وادار کردن او به انجام یك كار، عصبانی شده و به فریاد و دادن زدن روی می‌آورند. این اشتباه شاید در همان لحظه خواسته آن‌ها را عملی كند، اما كودك شان نیز یاد می‌گیرد همین رفتار را در برابر دیگران یا حتی خود آن‌ها انجام دهد و برای رسیدن به خواسته‌هایش صدا را بلند كرده، به كنش‌ها و واكنش‌های عصبی و لجبازانه روی آورد.

تنبیه بدنی

كودكانی كه مدام كتك می‌خورند، كم‌كم حساسیتی به درد نشان نمی‌دهند و جری‌تر می‌شوند. بسیاری از خانواده‌ها گرچه در حرف تنبیه بدنی را نكوهش می‌كنند، ولی وقتی به تصوری نادرست، كارد به استخوان شان می‌رسد از این عمل رویگردان نیستند و عامدانه تنبیه را حتی به شكلی خفیف برای تربیت‌ فرزند موثر می‌دانند! این اثر کوتاه مدت، موقتی و به شدت خطرناك است.

نقش خانواده، به ویژه پدر و مادر در آموزش و تربیت و سهم آن‌ها در شكل‌گیری آینده كودك بسیار است؛ موارد اشتباه آموزشی و تربیتی در مواجهه با كودكان نیز بسیار است.

حتی مداوم نبودن تنبیه و استفاده اندك و به شكل خفیف آن اثرات خود را بر ذهن او خواهد گذاشت. از دست رفتن احترام و میل و علاقه به فردی كه تنبیه می‌كند، هرچند بعدها بداند به قصد تربیت صورت گرفته، زمینه‌ساز شكل‌گیری رفتار خصمانه در نهاد او می‌شود و به وی می‌آموزد خشونت و پرخاش توأم با كتك‌كاری، راه رسیدن به خواسته‌ها و رفع مشكلات است. به این صورت، نه‌تنها در خانواده كه در جامعه نیز چنین رفتاری پیش می‌گیرد.

دستورهایی با افعال منفی

به كبریت دست نزن، او را هل نده، سرو صدا نكن و... بازدارندگی، میل لجبازی را افزایش می‌دهد و كودك را در همان سنین یا سال‌های آتی وامی‌دارد بی‌درنگ و بدون تفكر در برابر مباحث بازدارنده موضع بگیرد یا حتی علیه آن طغیان كند. چنین روندی همچنین باعث می‌شود او احساس تحقیر را در خود و احساس قدرت را در دستور دهنده تصور كند و در بزرگ‌سالی همین روش را پیش گیرد. جای چنان دستورهایی می‌توان جملاتی ملایم‌تر با افعال مثبت و آگاه‌ كننده به كار برد مثل: شعله كبریت دستت را می‌سوزاند و...

حتی مداوم نبودن تنبیه و استفاده اندك و به شكل خفیف آن اثرات خود را بر ذهن فرزند خواهد گذاشت.

سرزنش و توهین

سرزنش به خصوص اگر با توهین همراه شود، شأن، شخصیت، اعتماد به نفس و سلامت فكر را از كودك دور می‌كند و به جای مهر و عطوفت به دیگران یا حتی والدین و اعضای خانواده، در ذهن او نامهربانی، بی‌اعتنایی، تحقیر و رفتار توهین‌آمیز را می‌نشاند. كودكی كه با كلمات احمق، كودن، نفهم، دست‌وپاچلفتی و... یا جملات سرزنش‌آمیز توصیف می‌شود، حس حقارت و بی‌ارزش بودن را به ذهن می‌سپارد و از آنجا كه هیچ‌كس نمی‌خواهد موجودی حقیر جلوه كند، یا موضعی تدافعی پیش می‌گیرد یا به طور معمول در لاك تنهایی و خجلت فرو می‌رود و آسیب‌های روانی دیگری را پذیرا می‌شود.

پرسش‌های بازخواستی

استفاده از پرسش‌هایی چون چرا دست به كبریت زدی؟، باز برادرت را هل دادی؟ و... برای تربیت كودكان کم سن و سال اشتباه است. كودكان نمی‌دانند و نمی‌توانند به شكلی منطقی كه مورد انتظار والدین از طرح سوال شان است، دلیل بیاورند. برخی كارهای آن‌ها ناخودآگاه است، حاصل احساس و واكنشی ندانسته و ناگهانی است. طرز جواب یا استدلال و قانع کردن را نیاموخته‌اند. به همین دلیل به جای پرسش‌های بازخواستی باید آن‌ها را از نادرست بودن كارشان آگاه كرد.

بزرگ‌ترین اشتباهات بزرگ‌ترها

كلافگی و تسلیم

شاید شما هم برخی افراد موسوم به لوس و خودخواه را به یاد آورید. اغلب آن‌ها كسانی هستند كه در بخشی از زندگی یا همه آن متوجه شده‌اند اگر والدین شان یا حتی دیگران، محدودیتی هم برای برخی خواسته‌های نادرست آن‌ها در نظر بگیرند، پس از مقداری فشار به اشكال گوناگون آن را لغو می‌كنند و نادیده می‌گیرند.

بنابراین بهترین راه رسیدن به نیازهایشان را بی‌توجهی به شرایط دیگران و در نظر گرفتن خواست و شرایط خود می‌پندارند. چنین اشخاصی ممكن است به موفقیتی ظاهری در به دست آوردن آنچه می‌خواهند برسند، اما شخصیت آن‌ها به احساس و روان دوستان و اطرافیان شان لطماتی می‌زند كه سبب از دست دادن سریع و پیاپی آن‌ها می‌شود. از دست دادن اطرافیان احساس و روان آن‌ها را نیز تهدید می‌كند و از آنجا كه ناكامی برای آن‌ها تلخ است و نمی‌توانند یا نمی‌دانند چطور با آن مواجه شوند مایه عذاب بیشتر خود، نزدیكان یا پدر و مادر می‌شوند.

موارد اشتباه آموزشی و تربیتی

نقش خانواده، به ویژه پدر و مادر در آموزش و تربیت و سهم آن‌ها در شكل‌گیری آینده كودك بسیار است؛ موارد اشتباه آموزشی و تربیتی در مواجهه با كودكان نیز بسیار است. خانواده‌ای كه فرصت تجربه به كودك نمی‌دهد، حد و مرزهای اختیار یا اجبار و كوتاه آمدن یا پافشاری بر انجام كار یا خواسته‌ای را نمی‌شناسد، نیازها و اقتضاهای سنی او را تشخیص نمی‌دهد، ارتباطی مۆثر و مناسب با وی ندارد، انتظاراتی فراتر از حد او دارد، روش‌های درست آموزش و پرورش وی را نمی‌داند یا به كار نمی‌گیرد و... در یك جمله: مدام اشتباه می‌كند و نمی‌تواند مدعی شود دوست دارد فرزندی داشته باشد كه خوب تربیت شده است