شرط کامیابی درزندگی

خیلی از ما انسانها در زندگی تصمیماتی گرفته ایم و یا هدفی را دنبال کرده ایم اما از دنبال کردن آن ها تا رسیدن به نتیجه عاجز بوده ایم. فکر می کنید مشکل در کجا بوده؟

در موجودات جاندار، اعم از گیاه و حیوان، تربیت یکی از عوامل اصیل تکامل شمرده شده است. یک گل زییای بیابانی با تمام لطافت و زیبایی‏اش چون خودرو رشد نموده و از تربیت بهره‏ ندارد، به طور مسلم نواقصی به همراه خواهد داشت؛ و حال آنکه در صورت برخورداری از پرورش کمالاتش افزایش یافته، از نارسائی برکنار خواهد ماند.


آن دسته از روحیات ما انسان‏ها که جزء صفات پسندیده محسوب می‏شود مانند اراده، اگر از اصل پرورش برخوردار نباشد، دچار نواقصی خواهد بود و این تعلیم و تربیت است که می‏تواند انحرافات روحی را از بین برده، آنها را تعدیل نماید. مطالعه جریانات زندگی گذشته ما آشکار می‏سازد که در مواردی عجولانه تصمیم گرفته، دنبال کاری رفته‏ایم، و یا در اوقات دیگری به جای مرحله اجرای عمل، به تفکرات وسواسی پرداخته، از مرحله عمل دور مانده‏ایم و در هر مورد شکست‏هایی نصیب ما شده است.

 

پس شرط کامیابی آنست که به خوبی نیروی اراده را شناخته در پرورش آن کوشا باشیم.روانشناسان هر چه را که جنبه توجه به سوی هدفی داشته باشد، به‏طور سربسته بنام افعال می‏خوانند و به طور معمولی هر فعلی از چندین حرکت تشکیل می‏یابد، و یا قطع نظر از جنبش ساده موجودات یک سلولی، سایر حرکات را به چهار دسته تقسیم می‏نمایند، و کامل‏ترین بخش این چهار دسته را حرکت ارادی می‏دانند.

چه، هدف تربیت این است که اراده‏هایی قوی درست کند تا انسان‏ها بتوانند در مواقع مختلف متناسب با مقتضیات تصمیم گرفته عمل کنند، نه اینکه آنها را زیر اسارت و بندگی فرمانفرمایی نابینا که اسمش عادت است در آورد.

نیروی اراده قوه بزرگی است که هر کاری را که انسان بخواهد سهل و آسان می‏کند. معروف است که انسان همان است که خودش می‏خواهد.

اراده

انسان هر اندازه عاداتش زیادتر باشد. استقلال و آزادیش کمتر است. عقیده او اینست که عادات مقدمه فکری و ارادی فعل را از میان برده، آنرا خود به خود می‏سازد و انسان را مانند ماشین آلات اجرای حرکاتی معین نموده، روح ابتکار و حس مسؤلیت را در او می‏کشد. روانشناسان «فعل ارادی» را مظهر شخصیت می‏دانند زیرا هر کس در مقابل پیش‏آمدها مراجعه به ذخیره ذهنی خود کرده، از تجارب گذشته الهام یافته، به یاری آنها تصمیم می‏گیرد. این تصمیم و عزم که از عمق هستی معنوی هر کس بیرون می‏آید، تنها مربوط به عوامل مؤثر آن نیست، بلکه تعلق به خود انسان داشته و شخصی اوست.

شاید بسیاری از افراد تصور کنند که دارای اراده‏ای قوی هستند و حال آنکه یک مطالعه عمیق آشکار می‏سازد که  افراد دارای اراده ضعیفی هستند، و فقط عده نادری یافت می‏شوند که دارای اراده آهنین و خلل ناپذیر می‏باشند.

در تشریح این موضوع باید گفت: اراده‏هایی که از عموم افراد صادر می‏گردد، بیشتر اوقات انحرافی است. اراده دارای مراحل چهارگانه است که باید به اندازه لزوم، آن جهات رعایت گردد، و کوچک‏ترین مسامحه در مقدمات اراده ممکن است عامل انحراف شده، زیان‏بخش باشد. مثلا عده‏ای در اتخاذ تصمیم دچار وسواس و تردید می‏گردند، یعنی زمانی که باید برای تأمل در نظر گرفته شود، بیش از حد لازم رعایت می‏شود، در نتیجه این‏گونه افراد دچار وسوسه و خیالات واهی شده، از گرفتن تصمیم باز می‏مانند؛ و اگر در مدت عمر کارهایی را انجام داده‏اند توأم با دلهره و اضطراب بوده است. همه از هفت شهر عشق می‏گذرند ولی اینگونه افراد در خم یک کوچه می‏مانند.این‏گونه افراد از انجام هر کار مهمی که باعث پیشرفت و تکامل‏شان است باز می‏مانند.

 

در برابر این عده  گروه دیگری وجود دارند که دچار یک نوع انحراف شتاب‏زدگی می‏باشند. این اشخاص در اتخاذ هر نوع

شتاب

 تصمیمی بی‏مطالعه و دقت فورا تصمیم می‏گیرند، زود اراده کرده، زود هم پشیمان می‏گردند. عیب این عده اینست که گنج و بی‏فکر بوده هیچ نوع تفکر و تأملی در کارشان وجود ندارد.

بر اساس همین اصل روانشناسان در فصول معینی از امراض اراده سخن رانده، نواقص آنرا آشکار نموده‏اند، و همین کندروی و روح تردید را جزو امراض اراده قلمداد کرده‏‏اند.

 

اصل مهمی که باید مورد نظر مربیان قرار گیرد، این است که باید سعی کنند اطفال را طوری تربیت نمایند که هر کاری ولو بسیار کوچک از آنها سر می‏زند، بر خواسته از نیروی تأمل و تفکر باشد؛ تا کودک، خود را برای گرفتن هر نوع تصمیم و اراده در مسائل اساسی و بزرگ آماده‏تر سازد.

کودکانی که همیشه به دستور اولیاء خود نفی و اثبات می‏نمایند، و هیچ‏گاه دستگاه فکری و تعقل آنان به کار نمی‏افتد، پس از مدتی که مجبور می‏شوند براساس فعالیت شخصی خود زندگی کنند، فاقد هر نوع ابتکار و قدرتی بوده، بر حل مشکلات توانا نخواهند بود.

همانطور که باید کودکان را از اندیشه و تفکر زیاد بازداشت- چه در اثر ممارست بر این کار، کم‏ کم روح شکاکی و محافظه کاری افراطی در آنان بوجود می‏آید- باید به آنها خاطر نشان ساخت که پس از تأمل لازم، باید زود تصمیم گرفته، به عمل بپردازند و قاطعیت داشته باشند.

ناگفته نماند که شجاعت و سرعت در اتخاذ تصمیم در همه جا، خاصه در موارد مشکل، امری است بسیار نیکو، و همچنین پایداری و استواری در عزم یکی دیگر از کمالات انسانی است.

تصمیم

شجاعت در اتخاذ تصمیم تا حدودی مربوط به حالت مزاجی و استعداد بدنی است، کسانی که جسماً قوی‏ترند، با اراده‏تر و فعال‏تر می‏باشند، زیرا کسی که سالم نیست از تصور کارهای بزرگی که همت می‏خواهد و کوشش و استقامت زیاد لازم دارد، به وحشت می‏افتد، و هر چند موضوع، مورد علاقه‏ او باشد، باز از گرفتن تصمیم شانه خالی می‏کند، و اگر تصمیم بگیرد؛ در ضمن اجرای آن، کوشش و مجاهده را فوق طاقت خود یافته، آن را نیمه کاره خواهد گذاشت، و فسخ عزیمت خواهد نمود.

بنابراین لازم است، به تربیت بدنی اطفال نیز توجه مخصوصی مبذول داشت. البته منظور اینست که کودکان به تناسب استعداد بدنی و خصوصیات مزاجی خود، به ورزش‏هایی وادار شده کم‏کم دارای عضلات قوی و اعصاب محکم بشوند، چه بی‏شک  این امر در چگونگی روحیات و در کیفیت افعال ارادی تاثیر کلی خواهد بخشید.

چهره شناسی

آزمونی برای سرگرمی

چهره شناسی

بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند زدن خصیصه های صورت افراد به ویژگی های شخصیتی، متوجه افکار و درون دیگران شود. با گذشت سال ها علم چهره شناسی نیز گسترش یافته و به شاخه های مختلف تقسیم شده است. مثلا" "متوپوسکپی" علم پی بردن به سیرت و درون آدمی از روی خطوط روی پیشانی است.

"فرنولوژی" علم جمجمه خوانی و مطالعه طرز تشکیل جمجمه میباشد که به بنا نهادن شخصیت و امیال ذاتی و روانی افراد کمک می کند.

"فیزیوگنومی" یا علم چهره شناسی، موضوعی است که ما به آن خواهیم پرداخت. این علم به ما می آموزد که چگونه از روی چهره افراد پی به شخصیت آنها ببریم.

امروزه دانشمندان به چنین علومی، "شبه علوم" اطلاق کرده و بهای زیادی به آن نمی دهند و همانند علومی مانند "طالع بینی" به آنها می نگرند: اثبات نشده ولی بی ضرر. با این وجود هنوز بسیاری از مردم چهره خوانی را راهی مطمئن برای قضاوت در مورد افراد می دانند. چیزی که اهمیت دارد این است که چهره را به صورت کامل و دقیق مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تا رسیدن به همه حقایق از قضاوت های شتابزده اجتناب کنیم.

اکنون گذری می کنیم بر نکات بنیادین چهره خوانی و چگونگی تشخص شخصیت افراد:

شکل صورت

دراز و کشیده: افرادی که دارای چنین صورتی هستند عموماً دارای صبر و تحمل زیاد بوده و توانایی حل مشکلات در آنها بیشتر است. جذابیت و خوش ترکیب بودن افراد با چنین صورتی نشانگر این است که آنها معمولاً کارهای خود را نیمه تمام رها نکرده و عادت به انجام امور به طور تمام و کمال دارند.

گرد: این شکل دلالت بر امیدواری زنده دلی و انرژی دارد. اینگونه افراد می توانند اتاقی دلگیر و ساکت را به بمبی از خنده و شادی تبدیل کنند.

پهن: اینگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولاً افراد روشنفکری می باشند.

مربعی: طرفدار استقلال فردی و فردگرایی، سخت کوشی برای دستیابی به آرزوها، زیرکی و فعال بودن از ویژگی های این افراد محسوب می شود.

پیشانی

صاف: کسانی که که دارای خطوط در پیشانی نیستند، افرادی اندیشمند و همیشه در حال تفکر می باشند و در تصمیم گیری ها سریع و منطقی عمل می نمایند.

چروکیده: وجود خطوط در سطح پیشانی نشان می دهد که اینگونه افراد به سرعت هیجان زده و احساساتی شده و سریع آشفته و پریشان حال می گردند.

موفقیت درعشق

قوانین یک ازدواج موفق

عشق


در زندگی بسیاری از زوج‌ها را می‌‌بینیم که همانند روز‌های اول ازدواج و گاهی بیشتر به یکدیگر علاقه دارند و به‌اصطلاح مانند لیلی و مجنونند. حتما از خود می‌پرسید چگونه‌؟ در زندگی مشترک قوانینی وجود دارد که رعایت آنها سبب شادمانی و خوشبختی انسان می‌شود. بنابراین اگر هنوز زندگی مشترکتان را زیر یک سقف شروع نکرده اید، این قوانین را یادبگیرید تا رابطه تان را از آسیب های احتمالی در امان بدارید:

 

شما با یک نفر ازدواج نکرده‌اید بلکه با یک فامیل ازدواج کرده‌اید!

پایه‌ریزی شخصیت هر انسانی در خانواده صورت می‌گیرد. اگر به این مسئله توجه کنید درمی‌یابید ازدواج با کسی که از نظر خانوادگی با شما تفاوت دارد، کار سختی است. بعضی اوقات تفاوت‌ها آنقدر جدی و تأثیرگذارند که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد. باور‌های مذهبی، عقیدتی از جمله تفاوت‌های عمیق و جدی است که نقش مهمی در زندگی ایفا می‌کند.

تصور کنید شما در خانواده‌ای بزرگ شده‌اید که کتاب و مطالعه حرف اول را در زندگی می‌زند و فرد مورد علاقه شما در خانواده‌ای (رشد کرده است) که تجملات و ظواهر نقش مهمی دارد.

چگونه می‌خواهید این دو خصیصه را با هم سازگار کنید؟ این از مواردی است که اگر با تدبیر با آن برخورد شود می‌تواند به نقطه قوت بدل شود.  احترام به فرد مقابل و توأم با رفتار متعادل و پرهیز از افراط، می‌تواند به دوام زندگی مشترک شما کمک کند.

 

یکی از قوانین طلایی زندگی مشترک، با هم رشد کردن است‌. هر کس

 در طول زندگی تغییر می‌کند درگیر فعالیت‌های مختلف می‌شود. همیشه مشوق همسر خود باشید و همانطور که خود در تلاشید که مسائل مختلف و مورد علاقه خود را بیاموزید به همسرتان نیز کمک کنید تا این فرایند را طی کند

 

شما می‌توانید زمان مطالعه خود را در محدوده زمانی کارهای فردی خود تنظیم کنید و همسر‌تان نیز می‌تواند بدون اسراف و با درایت تا حد معقول به تجملات مورد علاقه خود بپردازد. البته هر چه از نظر این خصوصیات به هم نزدیک‌تر باشید بهتر است زیرا نسل جوان کنونی در سراسر دنیا آن تحمل و صبر پدران و مادران خود را ندارند. شما جدی هستید و طرف مقابل فردی شوخ و شیطان.

اگر به این عادت طرف مقابل احترام بگذارید و گاهی شما از زیاد جدی‌بودن و طرف مقابل از زیاد شوخی‌کردن بپرهیزید، با گذشت زمان می‌بینید که ناخود‌آگاه، هر یک کمی از عادت طرف مقابل را یاد گرفته‌اید.

رشدفکری

با هم رشد کنید!

یکی از قوانین طلایی زندگی مشترک، با هم رشد کردن است‌. هر کس در طول زندگی تغییر می‌کند درگیر فعالیت‌های مختلف می‌شود. همیشه مشوق همسر خود باشید و همانطور که خود در تلاشید که مسائل مختلف و مورد علاقه خود را بیاموزید به همسرتان نیز کمک کنید تا این فرایند را طی کند.

 بسیار دیده شده که یکی از طرفین مدارج ترقی را طی می‌کند و همسر در طول این سال‌ها کمک حال و مشوق او بوده و در پایان فاصله زیادی بین دو طرف به‌وجود آمده که گاهی ادامه زندگی مشترک را سخت و گاهی ناممکن کرده است. بهتر این است که در کنار رشد فردی رشد مشترک هم داشته باشید تا بهتر و بیشتر یکدیگر را درک کنید و مشاور و همراه خوبی برای یکدیگر باشید.

 

کمی نابینا و ناشنوا شوید

بعضی اوقات صلاح این است که انسان کمی نابینا و ناشنوا شود. می‌پرسید چرا؟ زمانی که شما ناظر رفتار و گفتاری هستید که باب طبعتان نیست و هنوز نیاموخته‌اید که با سعه‌صدر و با منطق با این شرایط رودررو شوید، بهترین کار نادیده و ناشنیده گرفتن آن است. مطمئن باشید به مرور زمان می توانید این اشتباهات همسرتان را با منطق مدیریت کنید. یادتان باشد همه مسائل آنقدر حیاتی نیستند که بنیان زندگی را بلرزانند.

 

از ابتدا بیاموزید که مسائل زندگی‌تان تنها به شما بستگی دارد و هیچ‌یک

 از اعضای خانواده یا دوستانتان را درگیر مسائل جزئی زندگی‌تان نکنید. زیرا

این افراد نمی‌توانند بدون جانبداری عاطفی به مسئله نگاه کنند و

چه بسا ناخواسته به این اختلاف دامن بزنند

 

او را تشویق و تحسین کنید

همسرتان را برای هر تلاش مثبتی که می‌کند تشویق کنید و هیچ وقت موفقیت‌های دیگران را به رخ او نکشید. ظرفیت، توانایی‌ها و اعتقادات انسان‌ها متفاوت است چه بسا افرادی که پایبند اصول اخلاق و قوانین اجتماعی نباشند و یک شبه ره صدساله بروند و همسر شما نتواند چنین کاری کند. در این شرایط از داشتن همسری درستکار به‌خود ببالید و هر تلاش او را برای بهبود زندگی، ارج بنهید و درک و تحسین کنید.

 

از بازگو کردن اختلافات به دیگران خودداری کنیدجدایی

ابتدای زندگی که هنوز با اخلاق همدیگر آشنا نیستید‌، ممکن است سوء تفاهم‌های بسیاری پیش‌ آید. از ابتدا بیاموزید که مسائل زندگی‌تان تنها به شما بستگی دارد و هیچ‌یک از اعضای خانواده یا دوستانتان را درگیر مسائل جزئی زندگی‌تان نکنید. زیرا این افراد نمی‌توانند بدون جانبداری عاطفی به مسئله نگاه کنند و چه بسا ناخواسته به این اختلاف دامن بزنند. بنابراین سعی کنید مسائل پیش آمده را خود حل کرده یا درصورت نیاز به دخالت شخص ثالث، از کسی کمک بگیرید که بتواند با بیطرفی کامل به شما کمک کند.

 

در مشکلات زندگی یار و یاور هم باشید

به این گفته توجه کنید: ای‌کاش ابتدای زندگی کسی به من می‌گفت که قرار نیست همه بار زندگی را من بدوش بکشم. من از جمله افرادی هستم که می‌گویند هیچ کسی بهتر از من نمی‌تواند این کار را انجام دهد و اغلب اوقات در ضمیر ناخودآگاه خود آرزو می‌کردم، که ای‌کاش کسی به من کمک می‌کرد.

آرام‌آرام یاد گرفتم که از همسرم کمک بگیرم به‌طور مثال من همیشه عادت داشتم که روزنامه بخوانم طبیعی است که در زندگی مشترک کار‌های روزانه ما افزایش پیدا می‌کند. به همسرم پیشنهاد دادم که هر زمان که مشغول مطالعه روزنامه است، آن‌را بلند بخواند تا من هنگام انجام هر کاری که هستم از وقایع روز مطلع شوم و خود نیز هنگامی که همسرم به کاری مشغول بود درصورت تمایلش برای او روزنامه می‌خواندم. از ابتدای زندگی به هم کمک کنید تا مسائل را با هم حل کنید. کمک هر یک از شما به دیگری‌، هر چقدر هم جزئی‌، سبب دلگرمی طرف مقابل می‌شود.

 

اگر همسر شما به راحتی بتواند به خاطر جلب رضایت شما یا به‌دلیل دیگر،

پدر و مادر خود را کنار بگذارد، به او اطمینان نکنید زیرا وقتی گوهر‌های یگانه‌ای چون پدر و مادر فراموش شوند، در آینده نیز برای شما جایگزین‌های متعدد

پیدا می‌شوند و شما نیز به دست فراموشی سپرده خواهید شد

 

دوستی

با خانواده شریک زندگی‌تان دوست باشید

در آغاز زندگی به این مسئله توجه کنید که برای هر انسانی بی‌شمار دوست و همسر وجود دارد و از دست دادن یک شریک و یک دوست به‌خودی خود فاجعه است اما از دست دادن پدر، مادر و بعد خواهر و برادر فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر است.

اگر همسر شما به راحتی بتواند به خاطر جلب رضایت شما یا به‌دلیل دیگر، پدر و مادر خود را کنار بگذارد، به او اطمینان نکنید زیرا وقتی گوهر‌های یگانه‌ای چون پدر و مادر فراموش شوند، در آینده نیز برای شما جایگزین‌های متعدد پیدا می‌شوند و شما نیز به دست فراموشی سپرده خواهید شد.

جایگاه خود را دریابید و خانواده همسرتان را رفیقی مشفق بدانید نه رقیبی مزاحم. این تلاش باید دوجانبه باشد و هردو شما باید با خانواده همسرتان ارتباط سالم، پر محبت و با تفاهم برقرار کنید. به‌تدریج درمی‌یابید که با رعایت اصل اولیه نزدیکی و تشابه فرهنگی خانواده‌ها، چقدر این روابط صمیمانه، به اتحاد و همبستگی 2خانواده و بالطبع شما، کمک می‌کند.

 

شماازکدام گروهید؟

شما چه جور عاشقی هستید؟

احساس

شما عشق را به چه چیزی تعبیر می کنید؟ دوست داشتن زیاد؟ احساس نزدیکی؟ فدا کردن خود؟ یا آتش و سوز و گداز؟ روانشناسان معتقدند که عشق تلفیقی از همه این هاست. در عین حال اصلی ترین پایه های یک رابطه عاشقانه را صمیمیت، تعهد و گرایش جنسی می دانند که مثلث عشقی را تشکیل می دهند. از نظر آنها این مثلث وقتی متساوی‌الاضلاع باشد یک عشق کامل و رابطه موفق بین شما و همسرتان وجود دارد. در غیر این صورت انواع دیگری از رابطه به وجود می آید که ممکن است رابطه شما را با مشکلاتی مواجه کند.

 

اشترنبرگ، روانشناس شناحتی، در پاسخ به سوال چگونه تو را دوست دارم؟ 8نوع دوست داشتن را مطرح می کند که از تغییر میزان ملاک های تعهد، صمیمیت و گرایش جنسی ناشی می شوند. با بررسی این الگوهای عشق ورزی می توانید نوع رابطه خود و نامزدتان را مشخص کرده و اگر لازم بود، این الگو را پیش از شروع زندگی تان اصلاح کنید.

 

1- فقدان عشق: در این رابطه هیچکدام از عناصر عشق وجود ندارند. ما معمولا این رابطه را در زندگی روزانه با مردم عادی مشاهده می کنیم. اگر احساستان با شریک زندگیتان از این نوع است باید گفت که رابطه تان در خطر است. به عبارت بهتر، یک ازدواج تحمیلی بی عاطفه برای هر دو طرف به چشم می خورد.

 

2-همدلی یا دوست داشتن: این احساس زمانی دست می دهد که گرایش جنسی و تعهد به مقدار کم وجود دارد. یا احتمالا وجود نداشته باشد.اما صمیمیت در حد بالائی وجود دارد این احساس را معمولا با دوستان صمیمی داریم.

 

3- شیفتگی وسوسه و شور و شوق: در این مورد گرایش جنسی و هیجان یا هوس شدید نسبت به برقراری رابطه وجود دارد و این چیزی است که ما را جهت برقراری رابطه بر می انگیزد. شیفتگی و شور و شوق از ویژگی های روابطی است که در آنها گرایش جنسی شدید است اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارند. این رابطه هم بعد از مدتی محکوم به شکست می شود.

 

خانواده

4- عشق خالی: این عشق زمانی احساس می شود که تعهد قوی باشد اما گرایش جنسی و صمیمیت در سطح پائینی قرار دارد یا اصلا وجود ندارند. این ویژگی اغلب در زوج هایی دیده می شود که مدت زیادی از ازدواج آنها می گذرد و به خاطر بچه ها در کنار یکدیگر زندگی می کنند.

 

5- عشق رمانتیک: این عشق در بین زوجهائی دیده می شود که رابطه آنها تا اندازه ای تازه است گرایش جنسی و صمیمیت شدید است اما زوجها به اندازه کافی زندگی مشترک یا تجربه های مشترک ندارند که متقابلا احساس تعهد کنند.

 

6- عشق عاطفی: در این عشق صمیمیت و تعهد شدید اما گرایش جنسی ضعیف است. این عشق در مقایسه با عشق از نوع دوستی یا همدلی بهتر فهمیده می شود. در روابط دوستانه عمدتا صمیمیت وجود دارد و ابعاد گرایش جنسی و تعهد ضعیف تر هستند مگر در دوستی های خاص. عشق عاطفی یا عشق یاری در بین زوج هایی دیده می شود که به مدت تقریبا طولانی با هم هستند و از یکدیگر رضایت دارند.

عشق

7- عشق ساده لوحانه: در این نوع عشق گرایش جنسی و تعهد بالاست اما صمیمیت ضعیف است. این نوع عشق در بین زوج هایی دیده می شود که یک علاقه، زمینه کاری و خانوادگی یاهدف مشترک قوی دارند و به همین دلیل تصمیم می گیرند با هم ازدواج کنند. حتی اگر همدیگر را اصلا نشناسند. آنها پس از آنکه نسبت به هم متعهد می شوند احساس صمیمیت می کنند. گاهی هم احساس می کنند یکدیگر را دوست ندارند. نمونه این قبیل دوستی ها را در تب و تاب های دوران نوجوانی می توان دید که معمولا زودگذر و بی پایه و اساس هستند.

 

8- عشق تمام عیار: این عشق سه عنصر را به طور کامل در خود جا داده است. اشتنبرگ می گوید رسیدن به این مرحله خیلی ساده تر از از نگهداشتن آن است.

 

 

 

برگرفته ازکتاب قصه عشق- نوشته رابرت اشترنبرگ

ازدواج

سه باور غلط درباره ازدواج 

ازدواج

هر چه قدر هم که در زمان تجرد فکر کنیم که در مورد ازدواج چندان فکر نمی کنیم یا تصور کنیم این موضوع الان برای ما اهمیت زیادی ندارد، اما واقعیت چیز دیگری است. برای بسیاری از ما از همان سال های اول که مفهوم خانواده را متوجه می شویم و معنی دوست داشتن را می فهمیم، تصوراتی در مورد ازدواج و زندگی مشترک نیز شروع به شکل گیری می کند. کتاب های داستان و رمان و فیلم ها برای ما الگویی از روابط عاشقانه را ترسیم می کنند که هر کسی آرزوی رسیدن به آنها را دارد. در این بین کم کم نتیجه گیری می کنیم که چه کارهایی باید بکنیم تا زندگی خوب و عاشقانه ای داشته باشیم.

 

اما همان طور که تصورات درست و منطقی شکل می گیرد در کنار آن هم تصوراتی اشتباه، غیرمنطقی و بیش از اندازه رویایی ایجاد می شود. این رویاها و تصورات غیرمنطقی بیشتر اوقات بدون آنکه متوجه شویم در زندگی ما تاثیرات منفی گذاشته و اگر به موقع در صدد کنار گذاشتن آنها نباشیم، آرامش ما به خطر خواهد افتاد. با تعدادی از این تصورات آشنا خواهیم شد:

 

 من همیشه عاشق همسرم خواهم ماند!

ازدواج

این جمله یکی از آرزوهای مورد علاقه ی افراد مجرد است. اما مساله اینجاست که علی رغم آنکه این جمله سخت خواستنی است اما رسیدن به آن محال و غیر ممکن است.

واقعیت این است که روابط ما با همسرمان به عنوان نزدیک ترین فرد، هیچ وقت نمی تواند چنین ثباتی را داشته باشد. معمولاً بالا و پائین های متعدد و متناوبی در رابطه ی ما اتفاق می افتد که البته احساسات ما را نیز تحت الشعاع قرار می دهد. ممکن است گاهی اوقات عصبانی شویم، دلگیر شویم و احساس کنیم که نمی توانیم همسرمان را دوست داشته باشیم و اصلاً احساسی مشابه تنفر در ما ایجاد شود.

زمانی که ایده آل فکر می کنیم و می خواهیم در هر شرایطی عاشق همسرمان باشیم، در زمان بروز مشکل در رابطه با همسر لحظات سختی را پیش رو خواهیم داشت. تناقض بین آنچه آرزو داریم و آنچه احساس می کنیم، فشار روانی زیادی را به ما متحمل می کند و البته این فشار زیاد معمولاً توانایی تصمیم گیری درست در زمان های حساس را از ما می گیرد.

 البته اگر در زمان انتخاب درست عمل کرده و قدم های بعدی مان هم درست باشد، احساس دوست داشتن همسر، احساسی غالب است و زمان هایی که احساس می کنیم همسرمان را چندان دوست نداریم، در اقلیت خواهند بود.

 

برای داشتن رابطه ی با ثبات و خوب، دوست داشتن کافی نیست، بلکه باید

خیلی چیزهای دیگر را نیز یاد گرفت. مهارت هایی برای خوب شنیدن، برای داشتن رابطه ای موثر و حتی برای بخشیدن

 

ما چون عاشق هم هستیم، زندگی مان هم خوب خواهد بود

شاید شما هم چنین جمله ای را شنیده باشید، زمانی که از افرادی که روابط خوبی با همسرشان دارند، می پرسند چگونه رابطه ی خوبی دارند، می گویند «این کار سختی نیست، ما همدیگر را خیلی دوست داریم، پس رابطه ی خوبی هم با همدیگر داریم.»

ازدواج

این گفته تا حدی درست و البته تا حدی نیز نادرست است، زمانی که همدیگر را دوست داریم، البته فداکاری هایی نیز در زندگی مشترک انجام می دهیم اما همان طور که تجربه ی همه ی ما نشان داده، ما با صمیمی ترین دوستان خود نیز مشکل پیدا می کنیم، دلگیر می شویم و حتی ممکن است جر و بحث و دعوا کنیم.

واقعیت این است که اگر به صرف دوست داشتن و علاقه داشتن به یکدیگر وارد زندگی مشترک شویم و تصور کنیم که این موضوع تمام مسائل را حل خواهد کرد، در دردسر بدی افتاده ایم. چرا که کم کم زمانی که دلخوری و ناراحتی پیش می آید، این تصور در ما ایجاد می شود که پس اگر الان ما از دست هم دلخور هستیم، این بدان معناست که همدیگر را به قدر کافی دوست نداریم!

واقعیت این است که برای داشتن رابطه ی با ثبات و خوب، دوست داشتن کافی نیست، بلکه باید خیلی چیزهای دیگر را نیز یاد گرفت. مهارت هایی برای خوب شنیدن، برای داشتن رابطه ای موثر و حتی برای بخشیدن.

 

در زندگی واقعی لازم است گاهی اوقات نیازهای همسرمان را به نیازهای خودمان ترجیح دهیم. اما چنین رویه ای نمی-تواند چندان ادامه پیدا کند. باید تا حدی تعادل نیز وجود داشته باشد تا زندگی با دردسر کمتری ادامه پیدا کند

 

من همسر خوبی هستم، پس فداکاری می کنم!

این نکته از مواردی بود که در روزگار قدیم معمولاً دخترها آن را یاد گرفته و در زندگی مشترک خود سعی می کردند به آن عمل کنند. اگر در قدیم این روش کارایی داشت و خانم می توانست با فداکاری فراوان زندگی خوبی برای خودو همسرش درست کند، اما امروزه دیگر کمتر چنین برخوردی می تواند موثر باشد.

 شاید شما هم شنیده باشید که آمار افسردگی در خانم های میانسال بالاست، اما آیا به دلیل چنین موضوعی هم فکر کرده اید؟ البته عوامل متعدد و مختلفی در بین است. اما بعضی روانشناسان یکی از دلایل چنین مساله ای را ندیده گرفتن خود و نیازهای خود در طی سال ها توسط خانم ها می دانند.

ازدواج

البته تنها عکس العمل به نادیده گرفتن خود، افسردگی نیست. عصبانیت مداوم، خستگی بی دلیل و رفتارهای هیجانی ناگهانی و غیر قابل کنترل از موارد دیگری است که افراد از خود بروز می دهند. البته تصور نکنید که فداکاری های بی دلیل و حذف خود فقط مختص خانم هاست، بعضی آقایان نیز دست به این کار زده و البته بعد از مدتی عوارض آن را متحمل می شوند.

در زندگی واقعی لازم است گاهی اوقات نیازهای همسرمان را به نیازهای خودمان ترجیح دهیم. اما چنین رویه ای نمی-تواند چندان ادامه پیدا کند. باید تا حدی تعادل نیز وجود داشته باشد تا زندگی با دردسر کمتری ادامه پیدا کند.

البته از آن طرف نیز فراموش نکنید که تعادل کامل نیز محال است. شاید مثال مناسب برای توصیف این موضوع، الاکلنگ است. گاهی شما بالا و همسرتان پائین است و گاهی برعکس این همسرتان است که بالاست و شما باید پائین باشید.

 از طرفی این امکان پذیر نیست که همیشه یک نفر بالا و دیگری پائین باشد. برای ادامه یک  زندگی لذت بخش این بالا و پائین رفتن باید به صورتی متناوب ادامه داشته باشد.

 

زندگی ساده

موش

میکی کوچولو یک موش شهری بود. اون یک پسر عمو داشت که در روستا زندگی می کرد. اسم پسر عموی میکی، موش موشی بود. میکی کوچولو برای تعطیلات به روستای موش موشی رفت تا اونجا کمی استراحت کند. موش موشی هر روز برای صبحانه چای و برای شام گندم به میکی کوچولو می داد. آن ها می توانستند هر چقدر دوست دارند بخورند و آخر شب بین علف های خشک و گرم و نرم به خوابی خوش فرو بروند.

یک روز میکی کوچولو به موش موشی گفت" زندگی توی روستا خیلی خسته کننده است، این جا همه چی تکراریه. همیشه باید غذاهای تکراری بخوریم. با من به شهر بیا و چیزای جدیدی رو تجربه کن." به خاطر حرف های میکی موش موشی تصمیم گرفت به شهر برود، به خاطر همین سوار اتوبوس موش ها شد و به شهر رفت.

میکی تمام غذاهای خوشمزه ی خانه اش را به موش موشی نشان داد، کره، نان، عسل، لوبیا و میوه. میکی گفت" حالا بیا با این غذاها یک جشن عالی بگیریم." اما هربار که آن ها شروع به خوردن می کردند، چیز وحشتناکی اتفاق می افتاد.

اولین بار، چند آدمیزاد وارد خانه شدند و موش ها از ترس پا به فرار گذاشتند.

موش

دفعه ی بعد آن ها یک سگ عصبانی دیدند، اما بدتر از همه ی آن ها وقتی بود که یک گربه ی بدجنس آن ها را دنبال کرد. چند روزی گذشت تا این که موش موشی گفت" من دیگه از این وضعیت خسته شدم، من به روستای خودم بر می گردم، ممکنه غذای ما به اندازه ی شما خوشمزه نباشه، اما حداقل زندگی آرومی داریم."

همه ی ما باید به این نکته توجه کنیم که آرامش خودمان را به خاطر چیزهای بی ارزش و مادی از دست ندهیم.