عاشقِ چه کسی باشیم؟!

 

عشق


در میدان مهر و محبت، مهم‌تر از هر مسأله‌ای، «ارزشمندی محبوب و معشوق» است. چرا که تنها عاشق‌پیشگی و دلدادگی نیست که از انسان موجودی متفاوت می‌سازد، بلکه مهم‌تر از آن ارزشمندی و بزرگی موجودی است که محبت انسان بدان تعلق می‌گیرد.


عشق و محبت، یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد آدمی است که در کنار عقل و درایت، از او موجودی متفاوت ساخته است. انسان به وسیله این دو بال بزرگ و خارق‌العاده می‌تواند به نقاطی از عالم، پرواز کند که پای هیچ موجودی به آنجا نرسیده است و هیچ مخلوقی توان پای نهادن به آن را ندارد.

خداوند، انسان را چنان آفریده که گویا بدون مهرورزی و علاقه مندی نمی‌تواند زندگی کند. نوزاد تازه به دنیا آمده هم که هنوز چیز زیادی از این دنیا نمی‌فهمد، خیلی سریع علاقه مندی هایی پیدا می‌کند و جدایی از آن‌ها را بر نمی‌تابد. یکی از سخت‌ترین تنبیهات بشری زندان است. اما نه به خاطر سختی‌های مادی که معمولاً در زندان‌های امروزی دیگر خبری از این سختی‌ها نیست. بلکه همین جدایی و فراق، چنان آزار دهنده است که گویا از هر عذابی دردناک‌تر می‌نماید.

بنابراین باید گفت که محبت هدیه‌ای الهی است که خداوند در فطرت آدمی جاسازی کرده و آن را جزئی جدایی ناپذیر از وجود او قرار داده است. اما مهم این است که این زلال پرارزش وجودی و این هدیه آسمانی «در کجا به کار گیری می‌شود» و «به پای چه موجودی ریخته می‌شود» و «ارزانی چه کسی یا چه چیزی می‌گردد»؟

 

ارزش گذاری عشق و علاقه

نگاهی به علاقه مندی های مردم در جوامع مختلف بشری نشان می‌دهد که بسیاری از آن‌ها ارزش این هدیه آسمانی را نمی‌دانند و آن را به هر کس و ناکسی اهدا می‌کنند. درست مثل بچه خردسالی که حاضر است گردن بند طلای خود را در عوض یک اسباب بازی ارزان قیمت بدهد و مدتی کوتاه با آن خوش باشد.

چه خوب می‌شد اگر همه انسان‌ها پیش از علاقه‌امند شدن به هر موجودی، با خود می‌نشستند و یک حساب و کتاب عاشقانه می‌کردند. فطرت پاکشان را قاضی می‌کردند و قبل از ارزانی داشتن زلال محبتشان به دیگران، آن را ارزش گذاری می‌نمودند. اما افسوس که عشق و علاقه، در بسیاری از مواقع، دیگر دروازه‌های ادراکی را می‌بندد و راهی برای نفوذ در دل باقی نمی‌گذارد. چرا که به قول پیامبر عزیزمان:

حُبُّکَ للشَّیْء یُعْمی و یُصِمُّ(عوالی اللآلی، ج ?، ص ???)؛ «عشق تو به چیزی، کور و کرت می‌کند.»

پس بیایید پیش از آنکه عاشق کسی شویم و علاقه به چیزی پیدا کنیم، آن را به آزمایشگاه ارزش گذاری ببریم و پس از اطمینان از والایی آن، محبت خود را ارزانی‌اش بداریم.

 

میان ارزش هر انسانی با ارزش محبوبش رابطه تنگاتنگی وجود دارد که بسیاری از مردم به آن توجه نمی‌کنند و از کنار آن به راحتی می‌گذرند. شاید اگر می‌دانستند که علاقه به یک بازیگر بداخلاق یا دوست داشتن یک فوتبالیست بزهکار یا رفاقت با یک رفیق بدکار چه بلایی بر سر دل بیچاره آنان می‌آورد و با وجود پاکشان چه می‌کند، هیچ وقت محبت خود را به پای او نمی‌ریختند و اندک توجهی هم به او نمی‌کردند.
عشق

اما چه عواملی در این ارزش گذاری تأثیر گذار است؟

عامل اول: ارزشمندی محبوب

در میدان مهر و محبت، مهم‌تر از هر مسأله‌ای، «ارزشمندی محبوب و معشوق» است. چرا که تنها عاشق‌پیشگی و دلدادگی نیست که از انسان موجودی متفاوت می‌سازد، بلکه مهم‌تر از آن ارزشمندی و بزرگی موجودی است که محبت انسان بدان تعلق می‌گیرد.

بنابراین هر چه محبوب انسان ارزشمندتر باشد، محبت به او نیز ارزش بیشتری می‌یابد و هر چه کم ارزش‌تر باشد محبت به او نیز سخیف‌تر خواهد بود. اما و ای به حال آن روزی که محبوب انسان از مرز بی ارزشی هم فراتر رود و در امتحان ارزش گذاری نمره منفی بگیرد که چنین عشقی دیگر از انسانیت انسان چیزی باقی نخواهد گذاشت.

دلی که علاقه موجودی گران‌بها را در خود می‌پروراند، خود نیز گران‌قیمت و پرارزش می‌گردد. درست مثل عکسی زیبا از یک منظره دل انگیز. لذتی که در دیدن یک عکس زیبا از یک منظره دل انگیز در دل انسان ایجاد می‌شود گاه همانند دیدار همان منظره دلربا است. بنابراین علاقه به موجودات ارزشمند بر ارزش انسان می‌افزاید و رنگ و لعاب خوشی بر دل او می‌زند.

در مقابل دلی که شیفته موجودی کم ارزش یا بی ارزش می‌گردد، قیمت خود را به زیر می‌کشد و از ارزش و اعتبار خود می‌کاهد.

بسیاری از مردم از این مسأله غافلند که علاقه مندی هاشان چه تأثیر شگرفی در زندگی آن‌ها می‌گذارد و چه دگرگونی عظیمی می‌تواند در وجود آن‌ها ایجاد کند. پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله می‌فرماید:

المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ(الکافی، ج 2، ص 126)؛ آدمی همراه کسی است که دوستش دارد.

بنابراین میان ارزش هر انسانی با ارزش محبوبش رابطه تنگاتنگی وجود دارد که بسیاری از مردم به آن توجه نمی‌کنند و از کنار آن به راحتی می‌گذرند. شاید اگر می‌دانستند که علاقه به یک بازیگر بداخلاق یا دوست داشتن یک فوتبالیست بزهکار یا رفاقت با یک رفیق بدکار چه بلایی بر سر دل بیچاره آنان می‌آورد و با وجود پاکشان چه می‌کند، هیچ وقت محبت خود را به پای او نمی‌ریختند و اندک توجهی هم به او نمی‌کردند.

عامل دوم: ارزشمندی انگیزه

محبت و مهرورزی به هر موجودی ممکن است با انگیزه‌های مختلفی شکل بگیرد و دلایل متفاوتی داشته باشد. گُل را همه دوست دارند اما برخی به خاطر رنگ و بوی نازنین آن، برخی برای هدیه دادن به محبوبشان، برخی برای شادمان سازی دیگران و برخی هم برای سود آور بودن تجارت آن.

«انگیزه ارزشمند»، می‌تواند رنگ و بوی عشق را دگرگون سازد و به آن هویتی تازه بخشد. علاقه به کافران و دوست داشتن جاهلان در نگاه اول بسیار بی ارزش و حقیر است. چرا که از «عامل ارزشمندی محبوب» برخوردار نیست.

 

 اما اگر همین علاقه و محبت، با انگیزه‌ای والا ـ همچون نجات و هدایت دیگران ـ شکل گیرد، چنان ارزشمند خواهد شد که پیامبران را در صف اول چنین محبتی خواهد نشاند.

در مقابل علاقه به بهترین موجودات عالم اگر با انگیزه‌ای حقیر همراه گردد، چنان از ارزش آن می‌کاهد که قابل مقایسه با جلالت آن محبوب نخواهد بود.

اما بدا به حال کسی که با انگیزه‌ای حقیر، عاشق موجودی سخیف گردد که دیگر تاریکی اندر تاریکی است.

هر چه محبوب انسان ارزشمندتر باشد، محبت به او نیز ارزش بیشتری می‌یابد و هر چه کم ارزش‌تر باشد محبت به او نیز سخیف‌تر خواهد بود. اما و ای به حال آن روزی که محبوب انسان از مرز بی ارزشی هم فراتر رود و در امتحان ارزش گذاری نمره منفی بگیرد که چنین عشقی دیگر از انسانیت انسان چیزی باقی نخواهد گذاشت.
عشق

نتیجه: عاشق که باشیم؟

با توجه به دو عاملی که گفته شد می‌توان چنین نتیجه گرفت که:

1 بهترین حالت این است که انسان، با والاترین و ارزشمندترین انگیزه‌ها، عاشق بهترین و والاترین موجودات عالم گردد. چه کسی بهتر از خداوند مهربان یا پیامبران و امامان یا اولیاء و مردم متدین جامعه که محبوب ما باشند. اما نه با انگیزه‌های مادی بلکه با انگیزه‌هایی که هم ترازشان باشد.

2 علاقه به مردم عادی جامعه هم اگر با انگیزه‌ای خالصانه و رنگ و بویی الهی شکل گیرد، بسیار ارزشمند خواهد بود. بنابراین مهرورزی به عموم مردم محبتی است بس ارزشمند که نباید از آن پرهیز کرد.

3 علاقه مندی به گمراهان نیز به شرط آنکه با انگیزه هدایت آنان شکل بگیرد شایسته و درخور ستایش است. اما به شرط آنکه توانایی هدایت و قدرت جذب او را داشته باشیم. اما رد صورت عدم چنین قدرتی چنین علاقه‌ای هم نکوهیده خواهد بود.

4 روشن است که علاقه به مردم عادی جامعه همچون رفیق و فامیل با انگیزه‌های سخیف مادی، نکوهیده و بی ارزش است.

5 همچنین واضح است که علاقه به بدکاران و بزه کاران عالم بسیار نکوهیده است اما بدتر از آن این است که انگیزه علاقه به چنین افرادی نیز بزه کاری و بدکاری آنان باشد.

رفتار سالم برای زندگی سالم

 


روان شناسی را مطالعه علمی رفتار تعریف کرده اند. رفتار در این تعریف عبارت است از تمام رفتارهای انسان اعم از قابل مشاهده(مثل خوردن، آشامیدن، راه رفتن و ...) و غیر قابل مشاهده(مانند تفکر، استدلال، تصمیم گیری و ...) و روان شناسی دانشی است که این رفتارها را با شیوه های علمی مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد.

رابطه روان شناسی و سلامت

رفتار سالم برای زندگی سالم

«بهداشت روانی» و «روان شناسی سلامت» دو شاخه از دانش روان شناسی هستند که فعالیت آنها به گسترش سلامت در زندگی انسان معطوف است؛ اولی به سلامت روانی (همانگونه که از نامش پیداست) و دومی به سلامت جسمی می اندیشد. طبق تعریفی که از روان شناسی شد روشن است که وقتی صحبت از روان شناسی سلامت می شود منظور شناسایی و مطالعه رفتارهایی است که به سلامت انسان کمک می کنند. در واقع در روان شناسی سلامت اعتقاد بر این است که اگر انسان های رفتارهای خود را سنجیده و بر پایه اصولی مشخص آنها را انتخاب کند وارد جاده سلامتی خواهد شد.

انسان موجودی پویاست و در زندگی خود فراز و فرود های بسیاری را از نظر جسمی و روانی تجربه می کند. درگیری های عاطفی، مشکلات شغلی، بیماری های جسمی، فشار روانی، کمبود استراحت و تفریح و دهها مورد دیگر، عواملی هستند که زندگی سالم انسان را نشانه گرفته اند و نداشتن مهارت کنترل و برخورد مناسب با هر یک از آنها می تواند سبب ساز بیمار ها و مشکلاتی در جسم یا روان انسان باشند. سلامتی نیز امری نسبی است و هر فردی نسبت به افراد دیگری سالم یا بیمار تشخیص داده می شوند.

سلامت روانی را سازش حداکثری انسان با محیط تعریف کرده اند که نتیجه آن شادی، کامیابی و بهره گیری حداکثری از نعمت زندگی است. سوال اصلی این است: «به راستی تا چه میزان از زندگی لذت می بریم؟» یا به بیان دیگر «میزان کامیابی ما از زندگی چه قدر است؟». پاسخ به این سوال ها میزان سلامتی انسان را مشخص می کند.

هم در مبحث «بهداشت روانی» و هم «روان شناسی سلامت» باور اساسی همان «پیشگیری بهتر از درمان» است. یعنی روان شناسان با ارایه راهکارهایی سعی دارند سطح سلامت جامعه را در حدی ارتقا دهند که افراد جامعه کمتر در معرض آسیب قرار گیرند. در واقع دانش روان شناسی در حوزه سلامت سعی دارد انسان ها را در برابر بیماری های جسمی و روانی واکسینه کند هر چند اگر چنانچه عوامل بیماری زا به قدری قدرتمند باشند که بتوانند آسیب وارد کنند و یا خود فرد توصیه های پیشگیرانه را جدی نگیرد در این صورت نیز روان شناسی راهکارهای درمانی خاصی را پیشنهاد می کند اما هدف مطلوب و اولیه همان پیشگیری است.

اگر به دنبال سلامت کامل در زندگی هستید و دوست دارید جسم، ذهن و به طور کلی زندگی سالمی را تجربه نمایید باید رفتارهای سالمی را در زندگی پی بگیرید

تقییر رفتار کلید سلامت

روان شناسی ریشه بسیاری از بیماری های جسمی و روانی فرد را در رفتارهای(قابل مشاهده یا غیرقابل مشاهده) خود فرد می داند. روان شناسی امروز به انسان به چشم یک قربانی نگاه نمی کند  و او را در هر حال قدرتمند و موثر بر کیفیت زندگی اش می داند. هر حادثه ناگواری به هر میزان هم که آسیب زا و سخت باشد واکنش های مختلفی را در افراد متفاوت برمی انگیزاند. به عنوان مثال در اثر یک حادثه تصادف یک نفر افسرده می شود، دیگری دچار ترس غیر منطقی از جاده ها می شود، سومی به حمله عصبی مزمن مبتلا می گردد و چهارمی انجمنی برای کاهش تصادف های جاده ای تاسیس می کند و با انرژی در آن تلاش می کند؛ پس این حوادث نیستند که زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهند بلکه این ما هستیم که با انتخاب رفتارهای مناسب یا نامناسب کیفیت زندگی مان را تعیین می کنیم.

رفتار سالم برای زندگی سالم

یادگیری رفتارهای مناسب

اگر به دنبال سلامت کامل در زندگی هستید و دوست دارید جسم، ذهن و به طور کلی زندگی سالمی را تجربه نمایید باید رفتارهای سالمی را در زندگی پی بگیرید.

مطالعه کتاب هایی در حوزه روان شناسی، که برای عموم منتشر می شوند، یادگیری مهات های زندگی، شرکت در کلاس های مختلف مهارت آموزی در حوزه روان شناسی مانند فرزندپروری و همسرداری، اصلاح و تقویت باورهای اعتقادی و مراجعه به مشاوران متخصص از جمله رفتارهایی هستند که می توانند به شما در زمینه یادگیری رفتارهای سالم و مناسب در هم زمینه ها کمک کنند.

یادگیری رفتارهای مناسب و تبدیل شدن آن ها به عادت های با ثبات، نیازمند گذشت زمان و برنامه ریزی است. از ابناء بشر هرگز انتظار نمی رود که یک شبه ره صد ساله پیموده و به اصطلاح از این رو به آن رو شود. یادگیری اصول، تمرین و تکرار تدریجی و روزمره، بررسی روزانه تلاش ها، اصلاح اشتباهات و باز هم تمرین لازمه هر تغییر پایداری است. این مسیر ممکن است به نظر طولانی و طاقت فرسا بیاید اما اگر به فکر سلامت روانی و جسمی خود در بلند مدت هستید باید این راه را پیش بگیرید، اما با گذر زمان نتیجه ای به دست می آورید که ارزش همه تلاش هایتان را خواهد داشت. سخن پایانی اینکه سالم رفتار کنیم تا سالم زندگی کنیم.       

 

وقتی تا ابد دو نفر می مانیم

  


وقتی تازه ازدواج کرده‌اید، همه می‌گویند مدتی خوش باشید. یک سال که گذشته زمزمه می‌کنند، نمی‌خواهید بچه‌دار شوید. قسمت بدترش این است که بعد از دو سه سالی زندگی نامزد گونه با همسرتان، وقتی شرایط مساعد شد و خواستید بچه‌دار شوید و این بار در جواب سوال‌های مردم گفتید بله می‌خواهیم بچه‌دار شویم، دیگر کار تمام است.


باید ظرف ? ماه بچه‌دار شوید وگرنه تا ابد از شما سوال می‌کنند چرا بچه‌دار نشدید؟ بچه‌دار نمی‌شوید؟ عیب از کدامتان است؟ یک دکتر خوب سراغ داریم. دکتر می‌روید؟ کدام دکتر؟ این دکترها چیزی سرشان نمی‌شود، این دکتری را که من می‌گویم برو... و این پرس و جوها این قدر ادامه می‌یابد تا به نتیجه برسد یا اعصاب و روان شما را کلا به هم بریزد.

کودک

چرا بچه‌دار می‌شویم؟

وقتی پای صحبت زوج‌هایی که فرزند یا فرزندانی دارند، می‌نشینید می‌گویند خوش به حال کسانی که بچه ندارند، راحت سفر می‌کنند، راحت خانه اجاره می‌کنند و خرجشان خیلی کمتر است؛ اما با این وجود، آن‌ها هرگز حاضر نیستند نقش پدر و مادر را از دست بدهند.

یک پژوهش نشان داده است بیشترین میزان رضایت و حس خوشبختی میان زوج‌های جوانی که فرزند ندارند، دیده شده است؛ اما این تا ? سال اول زندگی است و پس از آن افسردگی و تنش در خانواده رو به فزونی می‌نهد.

همه می‌گویند داشتن فرزند، سختی‌های زیادی دارد و آدم خودش را فراموش می‌کند؛ اما با این همه چرا سعی می‌کنند دیگران را تشویق به بچه‌دار شدن کنند.

 

تجربه ثابت کرده است مشارکت زن و شوهر در پرورش کودکان و تلاش برای هدفی مشترک و دوست‌داشتنی، اغلب بنیان زندگی آنان را محکم‌تر می‌کند. این چنین است که گاه می‌بینیم فقدان کودک در زندگی یک زوج به سست شدن پایه‌های خانواده می‌انجامد. گرچه کوچک‌ترین واحد خانواده 2 نفر تعریف شده است؛ اما اغلب افراد هنگام ازدواج خود را زن و مردی که تا پایان عمر در یک رابطه 2 نفره باقی می‌ماند، تصور نمی‌کنند.

تجربه ثابت کرده است مشارکت زن و شوهر در پرورش کودکان و تلاش برای هدفی مشترک و دوست‌داشتنی، اغلب بنیان زندگی آنان را محکم‌تر می‌کند. این چنین است که گاه می‌بینیم فقدان کودک در زندگی یک زوج به سست شدن پایه‌های خانواده می‌انجامد.

یک مشکل دو راه‌حل.

نسرین و محمود 10 سال است که با هم ازدواج کرده‌اند. آن‌ها به دلیل مشکلات ژنتیکی، صاحب فرزندان سالمی نخواهند شد. به همین دلیل ترجیح داده‌اند زندگی بدون فرزند را پیش بگیرند.

نسرین می‌گوید: «تجربه سقط‌های مکرر برای من خیلی سخت بود، وقتی دکتر به من گفت شما بچه‌های سالمی از همسرتان نخواهید داشت و هر دو مشکل کروموزومی دارید، انگار برایم دنیا به آخر رسیده بود. چند سال تلاش کرده بودم که فرزندی سالم به دنیا بیاورم؛ اما همه تلاش‌هایم بی‌نتیجه مانده بود و حالا دکتر به ما می‌گفت تلاش‌هایمان بی‌نتیجه بوده است.».

از مطب دکتر تا خانه یکسره گریه می‌کردم و نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم. اطرافیان هم نمک به زخم من می‌پاشیدند و مدام شیوه‌های دیگر را به من پیشنهاد می‌داند. تمام سختی این زندگی را من و همسرم تحمل می‌کردیم؛ اما دخالت دیگران به خصوص خانواده همسرم به گونه‌ای بود که انگار ما برای به دنیا آوردن یک بچه داریم دسته‌جمعی تلاش می‌کنیم و آن‌ها هم به اندازه ما زجر می‌کشند و سختی تحمل می‌کنند و از من می‌خواستند ادامه بدهم؛ اما من به جایی رسیدم که دیگر نمی‌توانستم.

وقتی این موضوع را به همسرم گفتم، حتی به او پیشنهاد کردم اگر به داشتن فرزند سالمی علاقه داری که من نمی‌توانم آن را به تو بدهم، می‌توانیم از هم جدا شویم و تو ازدواج مجدد کنی؛ اما همسرم عصبانی شد و گفت من زندگی را به خاطر تو می‌خواهم و روز اول که عاشق تو شدم و خواهش کردم به زندگی من قدم بگذاری، فقط به تو فکر می‌کردم. زندگی در کنار تو به اندازه کافی برای من شیرین است.

حالا 5 سال از آن زمان می‌گذرد و ما شیوه زندگی بدون بچه را انتخاب کرده‌ایم. دیگر دنبال درمان و آزمایش و چیزهای دیگر نیستیم.

فرزند

زوج‌های نابارور همیشه هم زندگی تا این حد شیرین را تجربه نمی‌کنند؛ علاوه بر این که حرف مردم تا ابد دنبال آن‌هاست. گاهی این حرف‌ها و هویتی که از خود در ذهن دارند، آن‌ها را به عنوان عضوی معلول از جامعه جلوه می‌دهد تا حدی که از ادامه مسیر زندگی مشترک ناتوان می‌شوند.

لیلا و حامد، مصداقی از این نوع برخورد با زندگی مشترک هستند. لیلا می‌گوید: با همسرم 8 سال زندگی کردم. زندگی ما از خوشی و سازگاری سرمشق همه بود؛ اما همه این رویاها به خاطر بچه به جدایی رسید. سه چهار سال اول قصد بچه‌دار شدن نداشتیم؛ ولی بعدش تا مدت‌ها اقدام کردیم و نتیجه نگرفتیم.

دکتر می‌گفت مشکل از هردوی شماست؛ اما همسرم به هر بهانه‌ای مرا به خاطر نداشتن بچه سرزنش می‌کرد. من می‌گفتم زندگی بدون بچه را کنار او و با حمایت و عشق او می‌توانم ادامه دهم؛ اما او که فرزند یک خانواده پرجمعیت بود، می‌گفت من خودم را به عنوان یک مرد با داشتن چند بچه تصور می‌کردم و هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم با یک زندگی 2 نفره کار خاتمه یابد. زن را هم در نقش مادری بیشتر دوست دارم.

او به خانواده‌های بچه‌دار حسودی و در مقابل خانواده‌اش من را کوچک می‌کرد. 4 سال این وضع را تحمل کردم و بالاخره به این نتیجه رسیدم از عشقی که ابتدا داشتیم، چیزی باقی نمانده است و مداخلات پزشکی بیشتر که به درد و رنج من منتهی می‌شود، به خاطر مردی که من را به تنهایی دوست ندارد، یک اشتباه است و با آمدن بچه هم من به نفر سوم خانواده بدل می‌شوم؛ این بود که جدایی را ترجیح دادم.

دکتر بهمنی، روان‌شناس خانواده در این مورد می‌گوید: «تعریفی که ما از خودمان و از هویتمان داریم، نوع برخورد ما را با مسائل رقم می‌زند.».

خیلی‌ها وقتی نقص عضو پیدا می‌کنند نیز از همسرشان جدا می‌شوند؛ زیرا فکر می‌کنند با نقص عضوی که دارند، نوع زندگی‌تان تغییر می‌کند. بعضی‌ها بچه‌دار نشدن را نیز نوعی نقص عضو می‌دانند و باور ندارند بدون بچه نیز آن‌ها انسانی کامل هستند که می‌توانند از همه آرزوها، غیر از یکی بهره‌مند شوند.مشکل او، با هویت خودش است، نه با دیگران و همسرش.

تعریفی که ما از خودمان و از هویتمان داریم، نوع برخورد ما را با مسائل رقم می‌زند.

گاهی مردان نیز مردانگی خود را فقط با فرزند آوری تعریف می‌کنند.این باور تک‌بعدی اغلب از خانواده و اجتماع کسب می‌شود و اگر شخص با آن مبارزه نکند و باورش کند، گاه تسلیم آن می‌شود. خداوند همه ما را موجوداتی چندبعدی آفریده با انواع علاقه‌ها، استعدادها و نبود یکی به معنی ختم زندگی نیست.

 

توصیه‌ای به اطرافیان

ـ زوج فاقد فرزند، خود در تلاشی که برای بچه‌دار شدن می‌کند، عذاب و سختی فراوانی را تجربه می‌کند. بکوشید کنجکاوی خود را مهار کنید و تا خود خبری در مورد وضعشان به شما نداده‌اند، سوال نکنید.

ـ از به رخ کشیدن فرزندان خود با تعریف از محاسن داشتن فرزند و بی‌فایده بودن زندگی 2 نفره خودداری کنید. این کار بیش از هر چیز با عث قطع رابطه شما می‌شود.

ـ سعی کنید با فردی از خانواده‌تان که این مشکل را تجربه می‌کند، رفت‌وآمد کند، حمایت مناسبی از او نشان دهید و او را تشویق به تجربه‌های جدید و بارورسازی بخش‌های دیگر زندگی کنید.

ـ از مداخله و دامن زدن به چالش میان زوج نابارور خودداری کنید. اجازه دهید آن‌ها خود مسیرشان را پیدا کنند.

چرا عشق، درد را کم می‌کند؟

چرا عشق، درد را کم می‌کند؟ 


اگر به تصویر کسی که سال‌ها عاشق او بوده‌ایم نگاه کنیم،‌ درد را کمتر احساس می‌کنیم. این، اگرچه باوری شاعرانه است،‌اما واقعیت است. ظاهرا دلیل این پدیده شگفت‌انگیز،‌ فعال شدن مرکز احساس امنیت در مغز است.

چرا عشق، درد را کم می‌کند؟

نگاه کردن به عکس کسی که دوستش دارید،‌ درد را کاهش می‌دهد. این جمله شاید شاعرانه به نظر برسد،‌ اما در واقع کاملا  علمی است. اما چرا؟ آیا تنها به دلیل ایجاد حس رضایت است؟ یا این که تصویر فرد مورد علاقه، تداعی‌کننده حفاظتی است که می‌تواند مانعی در برابر آسیب باشد؟ به نظر می‌رسد پاسخ دوم به واقعیت نزدیک است.

 پیش از این دانشمندان به این نتیجه رسیده بودند که نگاه کردن به عکس فرد مورد علاقه، درد را کم می‌کند. این‌ بار نائومی آیزنبرگر، روانشناس به دنبال پاسخ به این سوال است که چه‌طور چنین اتفاقی می‌افتد.

محققین، مغز 17 زن داوطلب را در حالی که به تصاویری از یک فرد مورد علاقه،‌ یک غریبه و یک شیء نگاه می‌کردند و شوک‌های خفیفی می‌گرفتند، با ام.آر.آی عملکردی بررسی کردند. از آن‌ها همچنین خواسته شده بود که در هر حالت،‌ میزان دردی را که احساس می‌کنند، ارزیابی کنند.

چنان که انتظار می‌رفت، افراد وقتی به عکس کسی که برای مدت طولانی عاشق او بوده‌اند نگاه می‌کردند، درد چندانی بر اثر شوک احساس نمی‌کردند. آیزنبرگر به این نتیجه رسید که کاهش درد به فعالیت قشر پیش‌پیشانی ونترومدیال مغز مربوط می‌شود،‌ بخشی از مغز که به احساس امنیت واطمینان ربط دارد.

فرضیه آیزنبرگر این بود که تاثیر دیدن عکس فرد مورد علاقه درکاهش درد، فقط به تحریک ساده سیستم پاداش در مغز محدود نمی‌شود،‌ فرایندی که اغلب در بین زوج‌های جوانی که در مراحل اولیه ارتباط خود به سر می‌برند دیده می‌شود.

یکی از دلایلی که آیزنبرگر در فضیه خود بدان اشاره می‌کند، این است که دیدن تصاویری از موجوداتی مثل مار و عنکبوت، احساس درد را بیشتر می‌کند. ما به طور غریزی برای ترسیدن از این گونه موجودات آماده هستیم، ‌چرا که در طول تاریخ تکامل انسان،‌ باید برای زنده ماندن از آن‌ها فاصله می‌گرفتیم. این نوعی سازگاری است.

افرادی که ما به آن‌ها عشق می‌ورزیم و به آن‌ها دلبستگی داریم، ممکن است درست برعکس موجودات خطرناک،‌ نشانه‌هایی از احساس امنیتی باشند که ما درون خود داریم

به اعتقاد آیزنبرگر، افرادی که ما به آن‌ها عشق می‌ورزیم و به آن‌ها دلبستگی داریم، ممکن است درست برعکس موجودات خطرناک،‌ نشانه‌هایی از احساس امنیتی باشند که ما درون خود داریم.

البته در این مطالعه، مردان بررسی نشده‌اند، ‌اما به گفته آیزنبرگر، هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهیم فکر کنیم واکنش مردان در چنین مطالعه‌ای متفاوت خواهد بود. وی می‌افزاید: ‌«شاید مردم بگویند که زن‌ها احساساتی‌تر از مردان هستند، اما چنین فرایندهایی برای مردان هم درست به اندازه زن‌ها حیاتی است.»

 

همه چیز را به همسرتان نگویید!

 


بعضی از خانم ها یا آقایان عادت دارند تمام اتفاقاتی را كه در طول روز برای شان اتفاق افتاده است برای همسر خود تعریف كنند. به خصوص بیشتر نامزدها که در هیجانات اولین روزهای با هم بودنشان، مرزها را زیرپا می گذارند و سعی دارند با بیرون ریختن تمام حرف ها، بازگو کردن اتفاقات و بیان تمام جزئیات روابط زندگی شان به همسر خود نزدیک تر شوند. اما حقیقت این است که گاهی اوقات صحبت كردن بسیار خظرناك است. چون شما در ابتدای راه هستید و هنوز زمان زیادی برای اشراف به شرایط خانوادگی و فردی همدیگر نیاز دارید. حالا چرا نباید تمام صحبت های خود را برای همسرتان بازگو كنید؟ به این دلایلی که در ادامه می گوییم!

همه چیز را به همسرتان نگویید!

*

افرادی كه گذشته تلخ و سخت داشته اند باید توجه كنند که تجربه های تلخ گذشته باید چراغ راه آینده باشد و بس. سعی كنید با گذشته های تلخ تان خداحافظی كنید و با عنوان كردن تجربه ها ذهن همسر تان را مغشوش نكنید. توجه كنید كه شما دیگر در دوران مجردی به سر نمی برید، شما تشكیل خانواده داده اید و از همان روز اول كه وارد زندگی زناشویی می شوید باید سعی كنید همه تلخی های گذشته را فراموش كنید. الان زمان آن است كه به زندگی دو نفره ای كه در آینده خواهید داشت فكر كنید، صحبت هایتان نیز باید حول زندگی مشتركتان باشد نه گذشته تلختان.

* اگر از اشتباهات گذشته عبرت گرفته اید و تحول خاصی در رفتارتان ایجاد كرده اید لزومی به بازگو كردن اشتباهات گذشته تان نیست چون ممكن است بر دیدگاه طرف مقابل به شما اثر منفی بگذارد و یا برخی قابلیت های فعلی تان نادیده گرفته شود. مگر در مواردی كه بازگو كردن تجربه شما میتواند مانع تكرار اشتباه برای طرف مقابلتان شود.

* صحبتهایی را از گذشته، حال برای همسرتان بازگو و تعریف كنید اما سعی كنید وارد جزییات نشوید، مسائل را برای او كاملا باز نكنید و نشكافید.

 

چه صحبتهایی را نباید مطرح كرد؟

* اسرار تان را به همسرتان نگویید. منظور از اسرار چیست؟ مشكلاتی كه در دوران قبل از ازدواج برایتان بوجود آمده و بازگو كردن آن تنها باعث مشغول كردن ذهن همسرتان می شود. ناگفته نماند كه مسائلی است كه گفتن آنها به همسرتان ضروری است مثلا تجربه نامزدی ناموفقی اگر در گذشته داشته اید به همسر تان بگویید اما آیا واقعا لازم است همسرتان از جزئیات آن مطلع باشد؟

* مشكلاتی كه با پدرو مادر، خواهر یا برادر تان داشته اید و عنوان كردن آنها به دیدگاه همسرتان نسبت به خانواده تان خدشه وارد می كند، كمبودهایی كه در زندگی با آنها مواجه بوده اید، رنجها و مشقتهایی را كه متحمل شده اید، و مسائلی مانند این موضوعات بهتر است بازگو نكنید.

صحبتهایی را از گذشته، حال برای همسرتان بازگو و تعریف كنید اما سعی كنید وارد جزییات نشوید، مسائل را برای او كاملا باز نكنید و نشكافید

* اگر زمانی به همسرتان، رفتارهایی كه انجام میداده شك كردید و در وفاداریش نسبت به خودتان مردد بودید هرگز این موضوع را مطرح نسازید، زیرا ممكن است شما به اشتباه چنین فكری را داشته بودید در این صورت احساس وفاداری كه بین شما و شوهرتان وجود داشته است در همان زمان از بین می رود.

کلیدهایی برای قلب همسرم

 


همسرانی که در روابط خود مشکل دارند، ممکن است پیش از بهبود بخشی، به برخی تغییرات جدی نیاز داشته باشند تا ...

کلیدهایی برای باز کردن در قلب همسر

اساساً همه افراد، حتی اگر بسیار هم با یکدیگر همراه باشند، می‌توانند از نکات کوچکی که برای بهتر کردن روابط وجود دارند، استفاده کنند کسانی که در روابط خود مشکل دارند، ممکن است پیش از بهبود بخشی، به برخی تغییرات جدی نیاز داشته باشند.

افرادی که خوب رابطه برقرار می‌کنند، همیشه با استفاده از تغییراتی جزئی می‌توانند ارتباطشان را با دیگران بهتر کنند. از سوی دیگر، این مسائل کوچک است که جمع شده و کیفیت و صفات این رابطه را تعیین می‌کنند. بنابراین، حتی اگر رابطه شما را نمی‌توان به عنوان نمونه‌ای کاملاً مناسب توصیف کرد، انجام نکات ریز لیست شده در این مطلب یا نکاتی از این دست که ممکن است بتوان آن‌ها را از حاشیه بیرون آورد و از سیم به زر تبدیل کرد را عادت خود سازید.

 

بیان احساسات

شما به طور حتم همسرتان را دوست دارید و او هم این را می‌داند، اما این بدان معنا نیست که او نیاز به شنیدن آن ندارد. «اساساً دریافته‌ام که میزان ابراز علاقه به همسرم با میزان صمیمیت من با او کاملاً متفاوت است. اگرچه فکر می‌کنم احساس صمیمیت است که نسبت به دیگر روش‌های موجود، مرا به بیشتر بیان کردن آن ترغیب می‌کند. هر راهی به او این اجازه را می‌دهد که بداند من همیشه به او فکر می‌کنم.»

چیزی که در اینجا باید در مورد آن احتیاط کرد، تکرار بیش از حد این رفتار است. به خصوص اگر طرف مقابلتان در آن زمان با شما احساس نزدیکی نکند.

چند نکته:

* پیوسته به دنبال یک رابطه در حال رشد باشید، در پیشرفت مثبت ارتباطات، توقف جایز نیست.

*برای او این حق را قائل باشید که بتواند احساسات مختلفی داشته باشد.

*سعی کنید به تعریف خوشبختی از دیدگاه همسرتان دسترسی پیدا کنید.

*شما می‌توانید از زندگی کردن با مرد خود لذّت ببرید، بدون آنکه خود و خواسته‌هایتان را به فراموشی بسپارید.

 

میزان وابستگی و دلبستگی یک زن می‌تواند قابلیت‌های شوهرش را برای توجه نشان دادن به او تحت‌الشعاع قرار دهد. به راستی شما می‌توانید میزان دوست داشتن خود را با متوقف کردن هر کاری که به آن مشغول هستید و توجه به همسرتان، ابراز کنید

هرگز گفتگو را فراموش نکنید

چند نکته:

* گاهی گفتگوی متعادل می‌تواند قفل‌هایی که بر زندگی عاطفی همسرتان زده شده، باز کند.

* گفتنی‌ها را بگویید، امّا به موقع! منتظر نمانید به این امید که شاید روزی خودش متوجه شود.

* صادق باشید، چون تنها در این صورت است که حق دارید از همسرتان توقع رفتار و گفتار صادقانه داشته باشید.

* هم‌زمان با رعایت اصل صداقت، بدانید هیچ لزومی ندارد هر مطلبی، با هر مضمونی بازگو شود!

* گاهی اوقات اگر به طور واضح تقاضا نکنید، چیزی بدست نخواهید آورد.

 

کنار گذاشتن همه چیز

میزان وابستگی و دلبستگی یک زن می‌تواند قابلیت‌های شوهرش را برای توجه نشان دادن به او تحت‌الشعاع قرار دهد. به راستی شما می‌توانید میزان دوست داشتن خود را با متوقف کردن هر کاری که به آن مشغول هستید و توجه به همسرتان، ابراز کنید. این نکته، به ویژه اگر درست هنگامی صورت گیرد که شما او را پس از دوری به نسبت طولانی ملاقات می‌کنید، مثلاً وقتی از سفر به خانه بازمی‌گردد، بسیار کارساز است. «کارهای کوچکی که همسرم انجام می‌دهد، باعث می‌شود تا احساس خوبی داشته باشم. گاهی که به منزل می‌آیم همه کارهایش را رها می‌کند و جلوی در به استقبالم می‌آید.»
کلیدهایی برای باز کردن در قلب همسر

این هم یکی از روش‌های تأثیرگذاری است که به طور قابل توجهی به خلق‌وخوی گیرنده آن بستگی دارد.

چند نکته:

* احترام شما، در گروی رفتار شماست.

* در برنامه ریزی‌ها به صورت یک شریک ظاهر شوید، نه یک رقیب.

*برنامه‌های خود را طوری تنظیم کنید تا زمانی که همسرتان در منزل است، در کنارش حضور داشته باشید، نه احتمالاً در آشپزخانه.

* بسیاری از زنان بر این باورند که باید بیش از حد عاطفی باشند. این‌گونه نباشید!

 

 توجه

وقتی کسی به آنچه شما انجام داده‌اید، توجه دارد، احساس خوبی به شما دست می‌دهد. بنابراین در جایی که آن‌ها وقت، انرژی و توجه به خرج داده‌اند، توجه کنید. وقتی همسرتان لباس تازه‌ای می‌پوشد، موهایش را مدلی جدید کوتاه می‌کند، از عطری خوشبو استفاده می‌کند، یا هر چیز دیگری را که تغییر می‌دهد، شما باید به آن توجه کنید. بگذارید او بداند که متوجه آن تغییر شده‌اید. به خصوص اگر آن عمل را به خاطر شما انجام داده، همانند پوشیدن لباسی که می‌دانسته مورد پسند شماست. چه زمانی که کاری را برای خوشایند شما انجام دهند و چه حتی وقتی به خاطر شما نباشد، تعریف کردن آن‌ها را نمی‌آزارد، بلکه این کار قدردانی شما را نشان می‌دهد.

چند نکته:

* به نوع پوشش، آرایش و پیرایش خود در منزل همواره اهمیت بدهید.

* در طی روز از کلمات محبّت آمیز استفاده کنید.

 

اجازه دهید آن‌ها متوجه تحت تأثیر قرار گرفتن شما بشوند

این مورد در واقع یک مشکل عمده است. به نظر برای مردها نسبت به زن‌ها، مشکل مهم‌تری است. در حقیقت مسئله این است که، موضوعی که شما را تحت تأثیر قرار داده به چه میزان جزئی بوده است. همه دوست دارند بدانند کاری که آن‌ها برای جلب توجه شما انجام داده‌اند، چه بوده است. برای این مورد یک استنباط هم وجود دارد. بگذارید زمانی که به آن‌ها افتخار می‌کنید، آن‌ها متوجه شوند. اگر طرف مقابل به میزان قابل ملاحظه‌ای وقت و انرژی صرف موضوعی می‌کند تا نتیجه جالب توجهی مانند کم کردن میزان زیادی از وزنش، تکمیل پروژه‌ای عظیم و پیچیده، غلبه بر خشم یا مواردی از این قبیل که دستاوردی دشوار را در بر می‌گیرند، به دست بیاورد، بگذاریم درک کنند که شما برای آنچه انجام داده‌اند یا در برابر آن استقامت کرده‌اند، به آن‌ها افتخار می‌کنید. این عمل باعث ایجاد حس بهتر و انگیزه بیشتر در تلاش‌های جدی آن‌ها در آینده خواهد شد.

گرفتن هدیه‌ای کوچک بدون هیچ دلیلی برای کسی که دوستش دارید همواره کاری ساده است. برای همسرتان گل یا (به شرطی که برای لاغر کردن خود رژیم سختی نداشته باشد) شکلات بگیرید و برای شوهرتان یک سری جدید ابزار یا هر آنچه به آن علاقه دارد بخرید

چند نکته:

* به یاد داشته باشید معمولاً مردها آن گونه که شما به آن‌ها می‌نگرید، به خود نمی‌نگرد.

* شاید نتوانید مرد خود را کاملاً کنترل کنید، امّا قطعاً می‌توانید بر او تأثیر بگذارید.

* بکوشید بدون آنکه در مسائل کاری و اجتماعی همسرتان مستقیماً دخالت کنید، خیلی دوستانه و غیر متعصبانه به افعال وی ناظر باشید.

* زن و شوهر می‌توانند توافق کنند که همواره جایگاهی برای تغییر در طول زندگی، قائل شوند.

 

 به یاد داشتن لحظات خاص و تقسیم آن

وقتی برای مدت زمانی هر چند هم کوتاه در کنار هم هستید، لحظه‌های فراموش نشدنی زیادی خواهید داشت. همان‌طور که مدت طولانی‌تری با هم هستید، آن‌ها بیشتر و بیشتر می‌شوند. با اینکه ممکن است برخی از خاطرات کم اهمیت نخستین‌تان را از یاد ببرید اما همواره مجموعه‌ای از آن‌ها (خاطره‌ها) شما را همراهی خواهند کرد. هنگامی که زندگی روزمره‌تان را مرور می‌کنید، شاید چیزی شما را وادار کند تا یکی از این لحظات به یادماندنی برای شما یادآوری شود.وقتی این اتفاق رخ می‌دهد در واقع شما به مرور آن لحظه می‌پردازید. اگر در کنار فردی هستید که دوستش دارید، همان موقع خاطره را با او در میان بگذارید. اگر هم با او نیستید، سعی کنید موقعیت‌هایی که باعث شده تا این خاطره فراموش نشدنی به وجود آیند یا چگونگی خلق این احساس را به یاد آورید و بعداً آن‌ها را به او بگویید.

 

کلیدهایی برای باز کردن در قلب همسر

خریدن هدیه‌های کوچک بدون مناسبت

گرفتن هدیه‌ای کوچک بدون هیچ دلیلی برای کسی که دوستش دارید همواره کاری ساده است. برای همسرتان گل یا (به شرطی که برای لاغر کردن خود رژیم سختی نداشته باشد) شکلات بگیرید و برای شوهرتان یک سری جدید ابزار یا هر آنچه به آن علاقه دارد بخرید. ممکن است تعریف هر کس از یک هدیه کوچک متفاوت باشد. برای مثال یک هدیه کوچک حداکثر 2 هزار تومان هزینه دارد. شاید شما پول بیشتری داشته باشید و توانایی خرید یک هدیه یک میلیون تومانی را هم داشته باشید یا شاید هم کمتر بودجه داشته باشید. هر چقدر هم این مبلغ کم باشد، اهمیتی ندارد. این کار تنها برای این است که نشان دهید به فکر آن‌ها هستید و به منظور تهیه هدیه‌ای که او به آن علاقه دارد، حاضرید خود را به دردسر بیندازید.

چند نکته:

*هراز گاهی از او به خاطر محسناتش تمجید کنید.

*هرگز به قصد آنکه همسرتان را برای انجام کاری سوق دهید، از او تعریف و تمجید نکنید.

 

آماده کردن شام مورد علاقه او

این مورد تلاش زیادی لازم ندارد ولی می‌تواند تأثیرات زیادی داشته باشد. به ویژه اگر تا به حال آن را انجام نداده باشید، بسیار متفاوت پیش می‌رود و مفهوم برتری به وجود می‌آورد. این هم روش دیگری برای بیان اینکه شما آن‌ها را دوست دارید به فکرشان هستید و علاقه‌مندید تا وقت، تلاش و توجهتان را به انجام اعمال خاصی به آن‌ها اختصاص دهید.

همچنین اگر می‌دانید بیرون شام خوردن برای آن‌ها مطلوب است، می‌توانید در یک رستوران میزی رزرو کرده و او را به آنجا ببرید که این کار هم بسیار دلچسب است.

 

همه این‌ها نکات کوچکی هستند که شما توانایی انجام آن را دارید و به غیر از شماره 7، تنها شاید وقت شما را بگیرد. هنگامی که به طور مداوم این نکات را رعایت می‌کنید، البته با آمیختن آن‌ها با آنچه خودتان می‌دانید و اضافه کردن بخش‌هایی که از مفید بودن آن‌ها آگاهید، به راستی می‌توانید در روابطتان پیشرفتی جدی داشته باشید.

 

به یاد داشته باش که...

 

چگونگي عشق را به خود بياموزيم

به یاد داشته باش که...

- آنان که تجربه‏های گذشته را به خاطر نمی‏آورند، محکوم به تکرار اشتباهند.

- از میان کسانی که برای دعای باران به میعادگاه می‏روند تنها کسانی که با خود چتر می‏برند به کارشان ایمان دارند.

- پیچ‏های جاده، آخر جاده نیستند؛ مگر این که خودت نپیچی.

- وقتی به چیزی می‏رسی، بنگر که در ازای آن از چه گذشته‏ای.

- آدم‏های بزرگ شرایط را خلق می‏کنند و آدم‏های کوچک از آن تبعیت می‏کنند.

- آدم‏های موفق به اندیشه‏های‏شان عمل می‏کنند؛ اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‏اندیشند.

- گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.

- هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قائل نیست، دل نبند.

همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی؛ چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی

- همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‏دهد، به راحتی دل بکنی.

- با هر کسی مانند خودش رفتار کن تا نتیجه و عکس‏العمل کارش را قلبا احساس کند.

- هرگز به کسی که حاضر نیست برای تو کاری انجام بدهد، کاری انجام نده.

- به کسانی که خوبی دیگران را بی‏ارزش یا از روی توقع می‏دانند، خوبی نکن؛ اما اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.

- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار، محصول قضاوت بد.

- هرگاه با آدم‏های موفق مشورت کنی، شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.

- وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش‏بخش دیگران باشد.

- به خودت بیاموز هر کسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.

- هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش؛ گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس، به غنچه‏ای می‏رسی که زندگیت را روشن می‏کند.

- همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی؛ چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.

- هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی، از کوچکی قلب توست؛ نه بزرگی اشتباه.

- عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.

- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می‏شوند، نبینی.

- تملق کار ابلهان است.

- کسی که برای آبادانی می‏کوشد، جهان از او به نیکی یاد می‏کند.

- آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می‏گذرد، عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت.

- نتیجه‏گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی، از بی‏خردی است.

- هیچ‏گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.

- اگر می‏خواهی اعمالت مورد پسند خدا باشد، در سختی‏ها از خودت بگذر، دیگران را قربانی نکن.

- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.

- دوست، برادری است که طبق میل خود انتخابش می‏کنی.

- لیاقت محبت و مهربانی دیگران را داشته باش.

10 اشتباه زوج هاي جوان

 


شروع يک زندگي معمولا پر از اشتباهات ريز و درشتي است که برخي از آنها حقيقتا قابل پيشگيري نيستند مگر آنکه تجربه شما در طول دوران افزايش پيدا کند. اما جلوي بعضي از اين اشتباهات را مي توانيد خيلي زودتر از آنکه شما را به دردسر بياندازند بگيريد. مثل اين 10اشتباه رايجي که گاهي وقت ها بدجور فتيله زندگي زوج هاي جوان را در هم مي پيچند.

تخته گاز در جاده ازدواج

10 اشتباه زوج هاي جوان

جو عروسي و مراسم نامزدي و بله برون و... همه هيجان انگيزند اما اين دليل نمي شود که آنقدر سرگرم جشن ازدواج شويد که از فرداي عروسي تان غافل بمانيد. شما متاهل شده ايد و حالا بايد با هم زندگي کنيد، با هم کنار بياييد و خانواده خودتان را تشکيل دهيد. سعي نکنيد روابط دو نفره يا خانوادگي تان را قرباني خوب برگزار شدن مراسم و حس و حال رويايي تان بکنيد. البته که شما حق داريد از عروسي تان لذت ببريد اما عروسي يک شب است و بقيه عمر هزار شب. پس هم به فکر حساب پس اندازتان باشيد، هم به فکر روابط خانوادگي که مبادا يکي از اين دو در تب و تاب عروسي نابود نشوند.

عوضت مي کنم

 به احتمال قوي، شما به اين دليل با همسر خود ازدواج کرده ايد که دوستش داشته ايد يا لااقل او را کامل، بالغ، محترم و قابل دوست داشتن ديده ايد. پس هيچ دليلي ندارد که او را تغيير دهيد. بدون شک، يک فرد بالغ به طرزي چشمگير تغيير نمي کنند پس بهترين اطمينان شما اين است که همسر خود را قبول کرده و او را به خاطر منحصر به فرد بودنش و تفاوت هايي که با ديگران دارد و نه علي رغم آنها، دوست بداريد. تلاش براي عوض کردن همسرتان فقط احساسات او را جريحه دار کرده و زندگي مشترک شما را خراب مي کند.

جنگ زرگري

 براي بار هزارم مي گوييم. اينجا ايران است و شرق دنيا. در شرق دنيا نمي توانيد الگوي ازدواج غربي ها را پياده کنيد و از فاميل و آشنا ببريد چون قرار است با شازده داماد يا عروس خانم تان ازدواج کنيد. ازدواج در ميان مردم شرق دنيا، ازدواج دو نفر با هم نيست بلکه پيوند دو خانواده است. پس سعي نکنيد روابط تان را با خانواده طرف مقابل از بين ببريد.

احساس به جاي عقل

 پرخاشگري و فرياد زدن و جيغ کشيدن در حل مشکل يا اختلاف نظرها به شما و همسرتان کمکي نمي کند. گفت و گوي آرام و منطقي شما را به پيش خواهد برد. اگر هنگام مجادله با همسرتان، نتوانيد خودتان را کنترل کنيد ، زندگي تان را به مخاطره مي اندازيد. پس هر کاري را که شامل اين موارد است – از استراحت در ميانه بحث تا طلب کمک به وسيله روش هاي درماني – انجام دهيد. زندگي تنها تفريح و مهماني و خوشي نيست .درخود توانايي پذيرش مشکلات بزرگ تر را داشته باشيد.

حوصله بحث ندارم

 هيچ کس دوست ندارد درباره مسايل مهمي مثل کنترل مسايل مالي، راه هاي ممکن در صورت بچه دار نشدن، نحوه آمادگي براي اتفاقات پيش بيني نشده اي مثل مرگ، بحث کند. با اين حال اکنون که متاهل شده ايد، چاره اي جز صحبت درباه اين موضوعات نداريد. ازدواج شما به اين مسايل وابسته است. عاقل باشيد و در مورد تمامي اين مسايل با همسر خود صحبت کنيد. در صورت لزوم با ديگران مشاوره داشته باشيد اما اين مسايل را نا ديده نگيريد. زندگي تنها تفريح و مهماني و خوشي نيست .درخود توانايي پذيرش مشکلات بزرگ تر را داشته باشيد.

حسادت به افراد اطراف او يا فعاليت هاي او باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان مي شود که تصور مي کند شما به او اعتماد نداريد. اگر او هميشه قابل اعتماد بوده است، نبايد با حسادت خود حتي براي او ايجاد مزاحمت کنيد. اين براي رابطه سم است

دعوا مي کنم پس هستم!

 جر و بحث در زندگي متاهلي پيش مي آيد. اصلا اگر پيش نيايد اشتباه است. گاهي وقت ها اين بحث ها سر موضوعاتي است که حقيقتا ارزش قهر و دعوا ندارند اما در آن لحظه شما را عصباني مي کنند و شما روي همين خشم، عصبانيت، دق دلي يا لجبازي که در خود حس مي کنيد، يک جنگ تمام عيار به پا مي کنيد.  بايد ياد بگيريد که در زندگي مسائلي مهم تر از بو دادن جوراب ها و سر وقت بيرون نبردن زباله ها و نامرتب بودن آشپزخانه وجود دارد. پس بحث هاي خود را براي مسايل مهم تري نگه داريد.

حسادت هاي همسرانه

 اين کاملا قابل درک است که شما مي خواهيد همسرتان متعلق به خودتان باشد، نه کار، نه دوستانش، نه باشگاه ورزشي و حتي خرده فرمايشات فاميل اما يادتان باشد که همسرتان «شما» را براي زندگي انتخاب کرده است. حسادت به افراد اطراف او يا فعاليت هاي او باعث اتلاف وقت شده و موجب اهانت به همسرتان مي شود که تصور مي کند شما به او اعتماد نداريد. اگر او هميشه قابل اعتماد بوده است، نبايد با حسادت خود حتي براي او ايجاد مزاحمت کنيد. اين براي رابطه سم است.

10 اشتباه زوج هاي جوان
من همينم که هستم

حالا زمان آن رسيده که بزرگ شويد. گردش شبانه رفتن با دوستان، زماني اشکال نداشت که شما مجرد بوده ايد و هيچ کس در منزل منتظر شما نبوده است. به عنوان يک فرد متاهل، انجام بعضي کارها شايسته نيست. شما مي دانيد درست و غلط چيست. پس کار درست را انجام دهيد.

منت کشي نمي کنم

 زن يا شوهري که بعد از هر مشاجره بر عذرخواهي اصرار دارد، هميشه برنده است و کسي که مهر و محبت همسر خود را انکار مي کند، هيچ کار مفيدي براي زندگي مشترکشان انجام نمي‏دهد. او اجازه مي دهد غرور و روش هاي حل مشکلات و عشق و علاقه او به همسرش راه پيدا کنيد و رابطه شما به نتيجه برسد. بايد ملايم تر باشيد و راهي پيدا کنيد که مسووليت اعمال خود را به گردن بگيريد.

فعلا وقت نداريم

 بايد مثل يک گل از زندگي مشترک خود مراقبت کنيد. گل، بدون آب، نور خورشيد و مراقبت هرگز رشد نخواهد کرد. بنابراين، بايد برنامه ريزي کنيد تا مدت زمان بيشتري را در کنار همسر خود باشيد. مگر آنکه بخواهيد خيلي زود فاتحه زندگي تان را بخوانيد.

چگونه از پلکان ترقی بالا برویم

 


کسانی هستند که می‌دانند از زندگی‌شان چه می‌خواهند اما در جهت رسیدن به آن هیچ کاری انجام نمی‌دهند. آن‌ها منتظرند روزی به آنچه می‌خواهند برسند. آن روز همین حالاست، فقط کافی است تصمیم بگیرید. هم اکنون تصمیم بگیرید، جایگاه واقعی خود را پیدا کنید. مهم تربن مانع در راه رسیدن به موفقیت ترس است. تنها راه از بین بردن ترس، روبرو شدن با آن است. اگر ترس زندگی شما را فراگرفته است، تنها راه از بین بردن ترس، روبرو شدن با آن است. اگر ترس زندگی شما را فرا گرفته، مقابل آن بایستید و با آن مبارزه کنید.

چگونه از پلکان ترقی بالا برویم

برای رسیدن به موفقیت اصول زیر را رعایت کنید.

1- واقعاً بدانید، چه می‌خواهید.

2- شروع به کار کنید.

3- نتیجه کارتان را در نظر داشته باشید.

بیشتر مردم به خاطر ترس از شکست خوردن، هیچ کاری انجام نمی‌دهند و این به معنی واقعی یعنی شکست در تمام طول زندگی. اما افراد موفق درباره کارهایی که انجام می‌دهند، انعطاف پذیرند. اگر یک را در رسیدن به هدف نتیجه بخش نباشد، فوراً راه حل دیگری را انتخاب می‌کنند.

باید اول تصمیم بگیرید، سپس وارد عمل شوید و در مرحله بعد باید بیاموزید، راهی که انتخاب کرده‌اید به هدف می‌رسد یا نه. نتایج کارهایتان را در نظر داشته باشید، در غیر این صورت هر اقدامی که انجام می‌دهید شما را از هدفتان دورتر می‌کند. وقتی متوجه شدید، نتیجه کار آن چیزی نیست که فکر می‌کردید، سریعاً برنامه بعدی را ایجاد کنید. انعطاف پذیری از ویژگی‌های افراد موفق است. از اینکه مجبورید دوباره شروع کنید، نترسید. چرا که هر شکست یک تجربه است برای بالا رفتن از پله کان ترقی در رسیدن به هدف آن قدر تغییر روش دهید، تا بالاخره به هدفتان برسید. نیروی درونی‌تان را پرورش دهید و انعطاف پذیر باشید.

انسان‌های موفق تفاوت‌های خیلی زیادی از نظر هوشی با دیگران ندارند. فقط بلدند چگونه و در چه راه‌هایی از هوش و استعداد یا فرصت‌های زندگی استفاده کنند. از این رو شما هم می‌توانید موفق باشید.

 اگر اهداف و برنامه ریزی آن‌ها را داشته باشید. ضمن اینکه موفقیت مراتبی دارد. از افراد موفق الگو بگیرید. افراد موفق روش‌های ویژه ای دارند که آن روش‌ها را به طور مکرر مورد آزمایش قرار داده‌اند. اگر ما بتوانیم به آن روش‌ها عمل کنیم، مثل این است که مسیر خود را از روی نقشه‌ای که قبلاً با دقت تهیه شده، انتخاب کنیم.

چگونه از پلکان ترقی بالا برویم

ویژگی افراد موفق

1- همواره به دنبال فرصت‌ها و موقعیت‌های جدید هستند و آن‌ها را می یابند، در حالی که دیگران این فرصت‌ها را نمی‌بینند.

2- کاملاً آگاهند و با قاعده برای خود موفقیت خلق می‌کنند. اما دیگران امیدوارندکه موفقیت آن ها را پیدا کند!

3- بندرت از چیزی شکایت می‌کنند، زیرا این کار باعث هدر رفتن انرژی‌شان می‌شود و حالت منفی به آنها می‌دهد.

4- کاری را که شروع کرده‌اند حتماً به پایان می‌رسانند. بسیاری از مردم زندگی خود را صرف شروع کارهای زیادی می‌کنند که هیچ وقت هم تمامشان نمی‌کنند، اما انسان‌های موفق حتی زمانی که هیجان، تازگی و لذت کار از بین می‌رود، آن را تمام می‌کنند.

 

5- شکست را توجیه و تفسیر نمی‌کنند، در حالی که اکثر مردم در مورد سن، نارحتی های گذشته، کمبود وقت، بیماری‌های ژنتیکی، بذشانسی ها، رییس بد اخلاق و نبود فرصت‌های خوب صحبت می‌کنند. آنها به دنبال یافتن راهی به سوی موفقیت هستند.

6- انعطاف پذیرند: در زمانی که اکثر مردم از انجام کاری تسلیم می‌شوند، آن‌ها تازه شروع به انجام آن کار می‌کنند.

نگاه به زندگی با کدام عینک ؟

 


احساسات ما ریشه در تفکرات ما دارند. در اغلب موارد به هر گونه ای که فکر کنیم، احساسات و عواطف ما بر این اساس شکل می گیرند. باید باور داشته باشیم که نقاط منفی و مثبت موجود در احساسات ما از نوع اندیشه و افکار ما منتج می شوند. برای حضور احساس غم و ناراحتی،ابتدا تفکر غم انگیز است که در درون ما به وجود می آید. یک فرد عصبانی و سرشار از خشم و نفرت، در درون ذهنش افکار خشمگینانه وجود دارند که منجر به بروز احساس عصبانیت می شوند. فردی که حسود است،ذهنش مملو از افکار حسادت آمیز است.

نگاه به زندگی با کدامین عینک ؟

در قرون گذشته فردی به نام اپیکور که از فیلسوفان یونان باستان بود،اینطور بیان کرد که: نگرش و برداشت انسان ها از رویدادها،بسی مهمتر و تعیین کننده تر از خود رویدادها هستند.

به نظر می رسد که این سخنی منطقی و شایسته است. این می تواند به این معنا باشد که برداشت افراد مختلف از یک اتفاق، با یکدیگر یکسانی و شباهت ندارد و افراد مختلف ممکن است نسبت به حوادث مختلف،عکس العمل های متفاوتی از خود نشان دهند که ناشی از نوع برداشت آنها از واقعه مذکور است. چنانچه واقعیت های خارجی اطراف ما دارای نقشی تعیین کننده بودند،میان ارزیابی افراد از این واقعیت ها،تفاوتی وجود نداشت.

این حقیقت وقتی وضوح می یابد که همه ما بارها دیده و شنیده ایم که به تعداد افرادی که با یک رویداد واحد مواجه بوده اند،توصیفات متفاوتی وجود داشته است. انچه مسلم است اینکه نگرش هر فرد نسبت به رویدادهای مختلف،متفاوت است. این یعنی افراد مختارند که دنیا را از پشت عینک های مختلفی تماشا کنند و به آن طریق بیندیشند.به این ترتیب می توان گفت که به طور کلی برخی با عینک خوش بینانه و برخی با عینک بدبینی به دنیا می نگرند.

یک فرد عصبی که دائما مضطرب است از روحیه بدی برخوردار است  و ممکن است همیشه اینطور تصور کند که دلیل وضعیت بد روحی اش به عوامل بیرونی مربوط می شود که اغلب آنها از حیطه کنترل و اراده او خارج است. عده ای هم وجود دارند که چنین شرایط روحی و فکری را به هورمون های بدن و مسائل مربوط به ژنتیک نسبت می دهند. برخی هم روحیه کسل و افسرده خویش را ناشی از وضعیت نابسامان جهان،اوضاع اقتصادی نامناسب،آلودگی هوا،ازدحام و ترافیک خیابانها و امکان بروز مشکلاتی دیگر،نسبت می دهند. در هر حال به نظر می رسد این گروه از افراد احساس و تفکر خویش را واقع بینانه می دانند و همین امر موجب می شود تا تلاشی برای مقابله با این احساسات نداشته باشند و اغلب اوقات برای یافتن دلیل ناراحتی و غمگینی خویش در جستجوی مقصری بیرونی هستند.

البته نباید نسبت به این نکته غافل بود که همه این مسائل و مشکلات وجود دارند و هر یک می توانند به گونه ای تاثیر گذار باشند اما به نظر می رسد که تمامی این نظرات مبتنی بر این باور است که احساسات ما به دور از کنترل ما هستند

اگر به دنبال برخورداری از احساسات مثبت،سازنده و مطلوبی هستید،باید بدانید و اگاه باشید که به جای رویدادها و حوادث بیرونی،به افکار و طرز تفکر خویش توجه کنید که همین طرز تفکر سازنده احساسات شماست.

 

دکتر دیوید برنز، بعد از بیان نظرات متفاوتی که در این رابطه مطرح شده است،اینچنین می گوید:

اگر می خواهید از روحیه بد نجات یابید،باید قبل از هر چیز بدانید که هر احساس منفی،ناشی از اندیشه منفی به خصوصی است. اندوه و افسردگی،ناشی از تفکر از دست دادن و باختن است.

نگاه به زندگی با کدامین عینک ؟

پس اگر احساسات ما از اندیشه ما نشات می گیرند، می توان به سادگی به این نتیجه رسید که احساس رضایت،خوشبختی و ارامش در زندگی، تنها وتنها ریشه در نحوه تفکر ما دارد. بنابراین اگر این مسئله برای ما قابل قبول است لازم است تا برای رسیدن به احساس رضایت از زندگی، نگاهی دوباره به تفکراتمان بیندازیم و با این بازاندیشی و تجدید نظر در چگونگی افکارمان،در راه رسیدن به خوشبختی و کامیابی،قدمی برداریم.

پس آنچه مهم است اینکه برای دستیابی به حس شادمانی و ر ضایت،لازم نیست دائما در جستجو باشم و از این نقطه به نقطه ای دیگر رویم و مدام در تکاپو باشیم. داشتن احساس رضایت و شادمانی نیازمند برخورداری از امکانات پیچیده و فراوان نیست. می توان تنها با ایجاد تغییر در تفکراتمان به ان دست یابیم. کافیست که باور داشته باشیم که همه چیز در درون ماست. مهم نیست که دنیا روی کدامین چرخ می گردد، انچه مهم اینکه در میان بالا و پائین های متعدد،چطور به خوشبختی و حس رضامندی دست پیدا کنیم. این یک شعار نیست بلکه واقعیتی دست یافتنی برای تمامی افرادی است که دئست دارند مثبت بیندیشند و مثبت احساس کنند.

تیشه عشق رابشناسید

 


اساس آرامش خانواده به نوع ارتباط اعضای آن خصوصاً روابط بین زن و شوهر بستگی دارد، بنابراین آموزش راهکارهایی در جهت تقویت و اصلاح روابط بین آن دو از ضروریات زندگی و از لوازم تکامل خانواده به شمار می رود. شناخت عوامل مخدوش کننده ارتباط نیز نقش به سزایی در استحکام بخشی به امنیت و آرامش این رابطه دارد.

آرامش

خانواده نخستین و اصلی ترین پایگاه جامعه و هسته اولیه آن به شمار می رود. بنابراین محیط خانه باید محل زدودن نگرانی و اضطراب خاطر باشد، چرا که آرامش اجتماعی رابطه مستقیمی با آسودگی و سلامت خانواده دارد. خداوند می فرماید: «و از نشانه های اوست که از نوع خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری در این نعمت برای مردمی که می اندیشند، قطعاً نشانه هایی است.» (1)

 

روان شناسی نوین اهمیت داشتن جو مناسب خانوادگی را در 3 نكته بیان می‌ كند:

اولین نكته بهداشت روانی زن و شوهر است، وقتی روابط زناشویی بهبود پیدا كند زن و شوهر هم از لحاظ روانی وضعیت مناسبی دارند، اما اگر این روابط خدشه ‌دار شود، زن و شوهر نیز از آرامش درونی برخوردار نیستند و به اصطلاح در محل كار خود تمركز لازم را ندارند.

دومین نكته سلامت روانی فرزندان در محیطی سالم و صمیمی است، وقتی بچه‌ ها شاهد روابط خوب و صمیمی والدینشان هستند هم الگوبرداری‌های مناسب و هم فضای صمیمی را تجربه می‌ كنند و احساس امنیتی كه برای رشد لازم دارند را از خانواده می ‌گیرند و در آینده نیز با همسران خود روابط مناسبی خواهند داشت.

سومین نكته این است كه ما وقتی در زندگی زناشویی روابط خوبی با همسرمان داریم، می ‌توانیم انرژی خود را ذخیره و صرف كارهای مثبت دیگر كنیم، زن و شوهر‌هایی كه با هم تنش ‌های زیادی دارند تمام وقت شان را صرف همین مسائل می ‌كنند و انرژی برای كارهای دیگر مثل مطالعه یا پرداختن به علایق و رشد كردن ندارند.

اكنون كه اهمیت داشتن یك خانواده صمیمی و دور از مشكل برایمان روشن شد، خوب است به دنبال ریشه مشكلات بگردیم و بفهمیم كه از كجا نشات می‌ گیرند.

ریشه بسیاری از مشكلات ما در زندگی زناشویی افكار غیرمنطقی است كه بین زن و شوهر رواج دارد و این افكار رفتارهای غلط ما را در پی دارد كه نهایتا بروز مشكلات زناشویی نتیجه آنهاست.

اگر می‌ خواهید زندگی زناشویی ‌تان عاری از مشكلات شود به خودتان مراجعه كنید و افكار غیرمنطقی و رفتارهای غلط را در خود حذف كنید و آن گاه شاهد بهتر شدن زندگی باشید

افكار غیرمنطقی زیر را مطالعه کنید:

همه باید مرا تایید كنند و دوستم داشته باشند. مثلا همسرم بیشتر از این كه به خودش فكر كند، باید به من فكر كند.

* من باید فردی با كفایت و باهوش باشم و در همه جنبه‌ های ازدواج به بهترین شكل عمل كنم. باید بدانیم كه هیچ كس كامل نیست و اگر ما این گونه فكر كنیم به هر حال یك جا ممكن است در زندگی درست عمل نكنیم و آن وقت است كه احساس بی‌ كفایتی و این كه همسر خوبی نیستیم ما را می‌ آزارد.

* کار اشتباه باید بشدت تنبیه شود و باید كارهای اشتباه همسرم را تلافی كنم. كسانی كه این گونه فكر می‌ كنند می ‌خواهند همسرشان را آن طور كه دوست دارند اصلاح كنند كه هیچ گاه نیز نمی ‌توانند، چراكه این روش نتیجه عكس می ‌دهد.

*هر گاه همسرم كاری را اشتباه انجام دهد او را سرزنش می‌ كنم. سرزنش بزرگ‌ ترین آسیب ‌ها را به زندگی مشترك وارد می‌ آورد.

آرامش

*

همسرم باید بداند كه من چه می ‌خواهم و خواسته ‌هایم را به او نمی ‌گویم. بعضی‌ ها فكر می ‌كنند اگر خواسته ‌هایشان را به همسرشان بگویند از ارزش آن كم می ‌شود و دیگر فایده ‌ای ندارد. باید خواسته‌ ها را گفت بویژه مردها معمولا خواسته‌ های زنان را نمی ‌دانند.

* اگر همه چیز وفق مراد من پیش نرود، فاجعه است و آنچه می‌ خواهم از همه چیز مهم‌ تر است. با این باور هیچ گاه توقعاتمان برآورده نشده و رنجش ‌ها روی هم انباشته می ‌شود.

ریشه بسیاری از مشكلات ما در زندگی مشترك، افكار غیرمنطقی است كه بین زن و شوهر رواج دارد

*نكند زندگی زناشویی‌ ام در خطر قرار گیرد و من و همسرم با شكست روبه ‌رو شویم. ترسیدن از آینده می ‌تواند آینده را خراب كند و وقتی راجع به مساله ‌ای تفكرات منفی وجود داشته باشد ناخودآگاه درست پیش نخواهد رفت. لزومی ندارد كه وقتی اتفاق بدی نیفتاده است ما از ترس آن اتفاق زندگی خود را تلخ كنیم.

 

این تفكرات غیرمنطقی می ‌تواند ضربه‌ های سهمگینی به زندگی وارد كند، اما اگر بتوان آنان را با افكار منطقی جایگزین كرد هم خودمان راحت‌تر زندگی می ‌كنیم و هم همسرمان.

 

چگونه زندگی زناشویی خود را تباه كنیم

وقتی می‌ دانید چه چیزهایی می ‌تواند شما را مریض كند از آنها اجتناب می ‌كنید مثلا می ‌دانید كه اگر در سر ما لباس كافی نپوشید سرما می ‌خورید. حال اگر بدانید كه یك زندگی مشترك چگونه آسیب می ‌بیند و به پایان می ‌رسد می‌ توانید جلوی این اتفاق را بگیرید و نگذارید كه زندگی زناشویی‌ تان تباه شود.

اگر دقت كنید خواهید دید كه هر كدام از ما دچار یك یا چند مورد از این اشتباهات می ‌شویم و وقتی با مشكلات روبه‌ رو شدیم دنبال دلیل می ‌گردیم در حالی كه دلیلش خود ما بوده ‌ایم

 اگر می ‌خواهید زندگی زناشویی ‌تان را تباه كنید، باید به موارد زیر عمل كنید:

* به تنها چیزی كه اهمیت می ‌دهید خواسته ‌های خودتان باشد و به خواسته ‌های طرف مقابل خود فكر نكنید.

* در هر موردی شما از همسرتان بیشتر می ‌فهمید. در همه موارد خود را عقل كل بدانید و همسرتان را نادان فرض كنید.

* فقط به احساسات خود اهمیت دهید و احساسات همسرتان را نبینید. مثلا ناراحتی شما خیلی مهم‌ تر از ناراحتی همسرتان باشد.

* در هر جمعی ایرادات همسر خود را بگویید. در جمع به همسرتان احترام نگذارید و دایم او را مورد تمسخر قرار دهید.

* هرگز به اشتباهاتتان اقرار نكنید و معذرت نخواهید.

* هر چیزی را حسابی بزرگ كنید و از هر اتفاق كوچكی فاجعه بیافرینید.

* از همسرتان توقع هدایای گرانبها داشته باشید و ارزش هر چیز را با قیمت آن بسنجید.

* هرگز از همسرتان تشكر نكنید و هر كاری كه او انجام می‌ دهد را پای وظیفه قرار دهید و كارهای خود را بزرگ ببینید.

* دائما همسرتان را با دیگران مقایسه كنید و به او بگویید كه دیگران از او بهترند.

* فقط از خودتان حرف بزنید و اصلا از احوال همسرتان باخبر نشوید.

آرامش

*

از هر جا ناراحتید سر همسرتان خالی كنید و دلیلش را هم به او نگویید.

* خانواده همسرتان را مسخره كنید و از آنها ایراد بگیرید.

* عشق‌ورزی نكنید و احساسات مثبت خود را به همسرتان منتقل نكنید.

* هرگز به همسرتان نگویید دوستت دارم.

* مرتب بكوشید همسرتان را تغییر دهید. از لباس پوشیدن و حرف زدن تا شخصیت و رفتارش را مورد انتقاد قرار دهید و بخواهید كه تغییر كند و آن طور كه شما دوست دارید باشد.

* از همسرتان توقع داشته باشید كه از نظر ظاهر، تیپ، اندام و... مثل هنرپیشه‌ ها باشد.

* همیشه با بدترین سر و وضع بگردید و تا می ‌توانید نجوش و بداخلاق باشید.

* دائما حسادت كنید و همسرتان را فقط برای خود بخواهید و او را از دوستان و خانواده و آشنایانش برانید.

* سر هر مساله كوچكی دعوا راه بیندازید و جر و بحث كنید.

* وانمود كنید كه از نظر ظاهر و تیپ گرفته تا اخلاق، رفتار، خانواده و... از همسرتان برتر هستید.

* كاملا همسرتان را زیر سلطه خود بگیرید و نگذارید نفس بكشد.

* سراغ علایق همسرتان نروید. هرچه همسرتان دوست دارد مورد انتقاد قرار دهید.

 

اگر دقت كنید خواهید دید كه هر كدام از ما دچار یك یا چند مورد از این اشتباهات می ‌شویم و وقتی با مشكلات روبه‌ رو شدیم دنبال دلیل می ‌گردیم در حالی كه دلیلش خود ما بوده ‌ایم.

حال اگر می‌ خواهید زندگی زناشویی ‌تان عاری از مشكلات شود به خودتان مراجعه كنید و افكار غیرمنطقی و رفتارهای غلط را در خود حذف كنید و آن گاه شاهد بهتر شدن زندگی باشید.