کودک

کودکان پیش گویی می کنند 

کودک

با یکی از دوستانم که پسر چهار ساله‌ای دارد رفته بودیم خرید. برنامه خرید کردن را بلافاصله پس از پایان ساعت کاری تنظیم کردیم که مجبور نشویم بچه‌ها را در این گرما و آلودگی هوا با خودمان ببریم ولی متاسفانه دوستم نتوانست پسر کوچولویش «آرمان» را به کسی بسپارد و او همراه ما شد. داخل پاساژ بودیم و هوا خنک بود ولی یک نوشیدنی برایش خریدیم که مشغول باشد. کمی جلوتر رفتیم که آرمان شروع کرد: «مامان شکلات می‌خوام، مامان بستنی، بخر دیگه!» او همچنان نق می‌زد تا به خواسته‌اش برسد و دوستم کلافه بود. یواشکی ازش پرسیدم چرا با سوال کردن و این لحن نامناسب با آرمان حرف می‌زنی؟ معلومه وقتی پاسخ او را با پرسیدن یک سوال جواب می‌دهی و قاطع نیستی، همین‌طور نق می‌زند. به جای اینکه بگویی «مامان جان! فکر نمی‌کنی الان که نوشیدنی خوردی وقت بستنی خوردن نیست؟» قاطعانه بگو: «بله!» یا «نه!» ...

قبل از حرف زدن اول فکر کن. قاطع باش چون اگر او بفهمد با پشتکار در جیغ زدن و نق نق، در نهایت تو را تسلیم می‌کند، مضایقه نخواهد کرد.

دوستم زد زیر خنده و گفت: «بگذار کمی آرین بزرگ شود، می‌بینی که نمی‌توانی به او نه بگویی. آرمان اصلا نمی‌تواند نه بشنود. آن قدر نق می‌زند تا به هدفش برسد.» گفتم: «الان که چهار، پنج ساله است نتواند «نه» بشنود، پس بزرگ‌تر که شد چه طور می‌خواهی تربیتش کنی؟ بچه‌ها حتی در سن آرین باید لحن قاطعانه ولی آمیخته با محبت را از والدین بشنوند. اگر تمایل داری می‌توانم توصیه‌هایی که از پزشکان شنیده‌ام، برایت بگویم. مطمئنم با به کارگیری آنها موفق می‌شوی.» خوشحال شد و گفت: «باور کن حاضرم تلاش کنم تا از این دردسر رها شوم. از کجا شروع کنم؟» بهش گفتم: «اول از همه باید مراقب رفتار و حرف‌هایت باشی. اگر آرمان تقاضایی دارد نباید به طور خودکار بگویی «نه!» شاید منظورت از نه این باشد که «بعدا» اما لفظ «نه» را به کار می‌گیری. یادت باشد «نه» را وقتی بگویی که منظورت واقعا قاطع باشد و قصد داری به هیچ وجه اجازه آن کار را ندهی. پس قبل از حرف زدن اول فکر کن. قاطع باش چون اگر او بفهمد با پشتکار در جیغ زدن و نق نق، در نهایت تو را تسلیم می‌کند، مضایقه نخواهد کرد. برای او که عادت کرده. این‌طوری به خواسته‌اش برسد، زمان و تحمل بیشتری لازم داری. شنیده‌ای که می‌گویند فلانی سوزنش گیر کرده باید همان‌طوری حرف بزنی «شکلات بی‌شکلات» و «شکلات بی‌شکلات».

قاطع بودن والدین پیش بینی پذیری را در رفتارشان افزایش می دهد و کودک می داند که با تصمیم آنها چگونه رفتار کند . اصرار داشته باشد و یا جواب نهایی را بداند .

 برای آرمان که فوتبال دوست دارد حکایت کارت زرد و اخراج را توضیح بده و بگو اگر یک بار دیگر «نه» را تحمل نکند، کارت زرد می‌گیرد و برای بار دوم باید تنبیه شود (یا او را به اتاقش ببر و بگو چهار دقیقه باید اینجا بمانی، نق زدنت که تمام شد بیا بیرون!) اگر متوجه روحیه همکاری او شدی، حتما به سرعت تشویقش کن. قبل از شام، شیرینی می‌خواست وگفتی «نه!» و او پذیرفت. به او بگو «آفرین پسرم. چون حرف گوش کردی، بعد از شام اجازه داری یک دانه از شیرینی بخوری! یا 10 دقیقه کامپیوتر بازی کنی. یادت باشد 10 دقیقه تمام شد، با یک «نه» قاطع ثانیه‌ای تخفیف ندهی چون دوباره به خانه اول برمی‌گردی.»

 

کودک

اگر چه خوب است در تربیت کودک و مواجهه با او از دلایل و استدلالات محکمی استفاده کنیم تا او منطقی بار بیاید و یا از او برای تصمیم گیری ها و فکر کردن در مورد عواقب یک موضوع کمک بگیریم اما گاهی باید قاطعیت را نیز تمرین کنیم. به خصوص در رابطه با کودکان زیر چهار سال نمی توانیم خیلی خواهان فکر کردن و تامل آنها باشیم و بیشتر باید به صورت آموزشی با آنها رفتار کنیم.

 

 

قاطع بودن والدین پیش بینی پذیری را در رفتارشان افزایش می دهد و کودک می داند که با تصمیم آنها چگونه رفتار کند . اصرار داشته باشد و یا جواب نهایی را بداند . جالب است که روان شناسان می گویند والدین مقتدر با توانایی "نه گفتن" فرزندانی معتمد به نفس تر تربیت می کنند .

زیباترین پاییزدردنیا

شهر Ann Arbor در ایالت میشیگان آمریکا با جمعیتی در حدود ۱۱۲ هزاز نفر که بیش از ۳۵ درصد آن را قشر دانشجو و محصل تشکیل میدهید یکی از زیباترین شهرهای دنیا میباشد. در فصل پاییز جنس و نوع درختان و پوشش آنها فضایی بسیار دل انگیز، منحصر بفرد و رویایی به این شهر میبخشد. عکسها گویای همه چیز هستند :


عشق

عاشق شدن يا عاشق ماندن؟

همسر

در خصوص عشق، ارتباط، ازدواج و چگونه عاشق ماندن، يك نكته اساسي وجود دارد و آن، اين است كه ارتباط عالي و بي ‌نقص تصادفي به دست نمي‌ آيد.

 

در حقيقت اين موضوع نه تنها در مورد ارتباطات شما بلكه در مورد هر چيز ديگر در زندگي صحت دارد. هيچ چيز تصادفي اتفاق نمي‌ افتد و هر رويدادي دليلي دارد. مثلا زوج‌هايي را در نظر بگيريد كه عاشق هم شده و عشقشان پايدار باقي مانده است. عاشق شدن و عاشق ماندن دو مقوله كاملا متفاوت است.

عاشق شدن به مراتب آسان ‌تر از عاشق ماندن است، اما در خصوص زوج‌ هايي كه به هر دو موضوع رسيده‌ اند و علاوه بر عاشق شدن، عشق شان پايدار باقي مانده، اين سوال مطرح است كه آنها چه كرده ‌اند؟ آنها چگونه بر مشكلات فائق آمده و امري را كه به نظر مي ‌رسد اكثر زوج‌ها قادر به تحقق آن نيستند، انجام داده‌اند؟

 

واقعيت اين است كه چند روش وجود دارد كه آتش عشق ميان همسران را همواره شعله ‌ور نگه داشته و ارتباط آنها را با هم همچنان مطلوب نگه مي‌ دارد. در اين ميان سه راز وجود دارد كه با به ‌كارگيري آنها مي ‌توانيد عشق خود را تا آخر عمر تضمين كنيد:

در هر ارتباطي، اين كلمات هستند كه مي ‌توانند خاصيت شفابخشي يا خصلت ضربه‌ زنندگي داشته باشند.

راز اول: استفاده از كلمات جادويي

همسراني كه همواره عاشق هم هستند، متفاوت از ديگر زوجيني كه همواره در ارتباطاتشان مشكل دارند، با يكديگر صحبت مي‌ كنند.

نه تنها اين زوجين به طور متفاوتي با هم صحبت مي‌ كنند، بلكه از كلمات متمايزي نسبت به سايرين در حين صحبت استفاده مي‌ كنند.

آنها از «كلمات جادويي» استفاده مي ‌كنند، به طوري كه به جاي ايجاد دعوا بينشان، باعث عشق بيشتر در ميانشان خواهد شد.آنها از كلماتي استفاده مي ‌كنند كه همسرشان را به جاي كسل شدن، علاقه ‌مند به صحبت مي‌ كند.

در هر ارتباطي، اين كلمات هستند كه مي ‌توانند خاصيت شفابخشي يا خصلت ضربه‌ زنندگي داشته باشند. واقعيت اين است كه كلمات مي ‌توانند باعث عاشق ماندن زوجين يا از بين رفتن ارتباط آنها و حتي رسيدن به مرحله طلاق و جدايي شود.

همسر

كلمات معجزه مي ‌كنند. اگر كلمات نادرست را در جاي ناصحيح استفاده كنيد، ارتباط شما تبديل به جهنم مي ‌شود؛ اما استفاده از كلمات صحيح در مكان مناسب مي‌ تواند معجزه كند.اين كلمات جادويي قلب شما و همسرتان را مي ‌گشايد و عشق بيشتري خلق كرده و باعث عمق يافتن رابطه عاشقانه شما با همسرتان خواهد شد.

كلماتي وجود دارند كه شما مي‌توانيد بارها و بارها از آنها استفاده كنيد تا ارتباطتان با همسرتان بهتر شود. براي مثال جمله ي  زير و چگونگي استفاده از آن مي ‌تواند زندگي شما را دگرگون كند:

« به خاطر اين كه ارتباطمان براي من خيلي مهم است »...

با گفتن اين كلمات، همسرتان طالب خواهد بود تا بقيه جمله را بشنود و بداند كه اهميت ارتباط شما با او موجب چه خواهد شد. اين كلمات، اهميت عشق شما را به همسرتان مشخص مي‌ كند.

پس از به كار بردن اين عبارت شما مي‌ توانيد درخواستي را مطرح كنيد يا به نكته ‌اي كه اخيرا از خود كشف كرده‌ ايد، اشاره كنيد.

در همين جا مناسب است كه به نكته ‌اي اشاره شود. خوب است بدانيد كه دلايل زيادي وجود دارد كه باعث ايجاد چالش ميان افراد مي ‌شود كه 5 مورد عمده آنها عبارتند از:

1- ترس

2- باورها و شرايط اجتماعي كه به درد ما نمي ‌خورند

3- تمايل به اين كه همواره حق با ماست

4- گوش نكردن به طرف مقابل

5- فرار كردن

ترس، قاتل خاموش روابط عاشقانه شما با همسرتان است. اگر از بسياري از افراد بپرسيد كه آيا در ارتباطاتشان ترس وجود دارد احتمالا پاسخ منفي خواهند داد.

اما اگر بيشتر به ارتباط آنها توجه كنيد خواهيد ديد كه آنها احساسات واقعي خود را مخفي مي‌ كنند، چرا كه از عكس‌العمل همسرشان نامطمئن هستند. اين درواقع همان ترس است.

شرايط اجتماعي و باورهاي غلط ما هم در برخي موارد باعث مشكلات ارتباطي و حتي اثرات جبران ‌ناپذيري مي ‌شود. مثلا خانمي را مي ‌شناسم كه تنها به خاطر اين كه به احساسات همسرش لطمه نزند با او ازدواج كرده است. اين مساله مي‌ تواند خطرناك باشد. او تنها به اين دليل كه به احساسات همسرش صدمه وارد نكند به زندگي ناخوشايند خود ادامه مي‌ دهد، چراكه از كودكي به او اين ‌طور آموزش داده شده است.

يكي ديگر از دلايل رايج چالش‌ها در ارتباطات زناشويي، اين است كه افراد تصور مي‌ كنند حق با آنهاست. با اين تفكر، در واقع ديوارهاي محكمي در اطراف خود مي‌ سازند كه از ارتباطات سالم جلوگيري مي‌ كند.

بهتر است هر گاه احساس كرديد كه حق با شماست به اين سوال فكر كنيد: مي ‌خواهيد حق با شما باشد يا زندگي عاشقانه ‌اي با همسرتان داشته باشيد؟

چهارمين چالش، گوش نكردن به حرف طرف مقابل است. برخي هم گوش مي‌ دهند اما سعي نمي‌ كنند تا حرف ديگري را بفهمند چون از نقطه نظر خود به گفته ‌هاي طرف مقابل گوش مي ‌دهند. حقيقت اين است كه اگر شما به حرف همسرتان به قصد فهم و درك آن توجه نكنيد، بين ‌تان فاصله مي‌ افتد.

مورد آخر، نوع واكنشي است كه شما در هنگام كشمكش با همسرتان نشان مي ‌دهيد. وقتي ناسازگاري بالا مي ‌گيرد بيشتر ما سعي مي ‌كنيم هر كاري براي اجتناب از ادامه روند بحث و نزاع در پيش بگيريم. وقتي به جاي ماندن و حل بحث، سعي مي‌ كنيم از موضوع فرار كنيم مشكلات عمده‌اي ايجاد مي ‌شود.

همسر

راز دوم: با همسرتان در يك تيم بازي كنيد

همسراني كه عاشق هم شده و عاشق هم باقي مي ‌مانند، ديگر به رقابت با هم نمي ‌پردازند. اغلب زوج‌ ها درباره مسائل كوچك و بزرگ حتي به روش‌ هاي بچگانه با يكديگر به رقابت برمي‌خيزند و وقتي متوجه در خطر قرار گرفتن ارتباطشان مي ‌شوند كه ديگر خيلي دير شده است.

اما چرا؟ دليل اين موضوع خيلي ساده است: هيچ جايي براي رقابت در ارتباط بين زوجين وجود ندارد. اگر شك داريد، امتحان كنيد. بار ديگري كه شما و همسرتان به روشي دوستانه با يكديگر به رقابتي هرچند كوچك پرداختيد، پس از پايان موضوع، اين سوال ساده را از خود بپرسيد: آيا من احساس نزديكي و ارتباط بيشتر با همسرم مي‌ كنم يا احساس مي‌ كنم از او فاصله گرفته و ارتباطم با او كم شده است؟ به احتمال قوي اگر بين شما هر گونه رقابت و مسابقه ‌اي وجود داشته باشد، ارتباط شما با يكديگر كمتر خواهد شد و ناخودآگاه از همسرتان فاصله خواهيد گرفت.

نكته كليدي اينجاست:  براي عاشق ماندن همواره با همسرتان در يك تيم بازي كنيد نه در تيم‌هاي مقابل هم.

با تحسين متقابل زن و شوهر از يكديگر، ارتباط آنها باهم رنگ و بويي عاشقانه مي ‌يابد و عشق آنها تعميق مي ‌شود.

راز سوم: همديگر را تحسين كنيد

همسراني كه عاشق هم باقي مي ‌مانند همواره به خود و همسرشان يادآوري مي ‌كنند كه چه چيزهايي را درباره يكديگر دوست داشته و ستايش مي‌ كنند.

مي ‌توانيد هر از گاهي از همسرتان سوال كنيد كه «تو چه چيزي را در مورد من دوست داري و تحسين مي‌ كني؟» شايد بسياري از مردم تصور كنند كه براي زوج ‌هايي كه ساليان سال با هم زندگي كرده‌ اند صحبت درخصوص آنچه كه درباره همسرشان دوست دارند، كاري احمقانه است.

اما مطمئن باشيد كه اين روش جواب خود را پس داده است.

مي ‌توانيد اين روش را در ارتباط خود با همسرتان به كار ببنديد و به تغييرات شگرفي كه در ارتباطتان رخ خواهد داد توجه كنيد.

خيلي راحت به همسرتان بگوييد: چيزي كه واقعا باعث مي ‌شود كه من تو را تحسين كنم اين است كه ... و ادامه جمله را با آنچه كه در مورد او دوست داريد كامل كنيد. اين جمله مي ‌تواند در ارتباطات شما معجزه كند.

با تحسين متقابل زن و شوهر از يكديگر، ارتباط آنها باهم رنگ و بويي عاشقانه مي ‌يابد و عشق آنها تعميق مي ‌شود. البته تنها با تحسين يكديگر نمي ‌‌توان تمام مشكلات موجود در ارتباط بين زن و شوهرها را حل كرد، بلكه مي ‌توان گفت تجربه نشان داده وقتي شما مرتبا به همسرتان مي‌ گوييد كه چقدر براي او احترام قائل بوده و او را دوست داريد، ارتباطتان بهتر خواهد شد.

حال با به‌ كارگيري اين 3 راز ساده سعي كنيد زندگي خود با همسرتان را به يك داستان عاشقانه و ماندگار بدل كنيد. مطمئن باشيد كه موفق خواهيد شد.

کاش...........

کاش از خدا چیز دیگری می خواستم!

دعا

به یقین برای شما عزیزان هم به کرات اتفاق افتاده است که چیزی را از ته دل میخواهید و چیزی نمیگذرد که خواسته شما تحقق می یابد و شما شگفت زده می شوید.

مثلا از جلوی نانوائی عبور کرده‌اید که بوی نان باعث شود که آرزوی یک تکه نان را بکنید و بعد با کمال تعجب وقتی به خانه برسید مشاهده کنید همسایه نان داغ و تازه خواسته شده را به شما تعارف کند و شما بگوئید کاش از خدا چیز دیگری می‌خواستم و یا در کنار خیابان در جائی که در زیر باران منتظر تاکسی هستید بگوئید چه خوب بود که یک دوست از راه برسد و ما را به مقصد برساند و باز هم با کمال تعجب یکی از دوستان قدیمی برای شما بوق بزند و شما را هم به مقصد برساند.

در این حالات متوجه این دو نکته باشید:

1- نکته ای که میتواند قابل توجه باشد این است که در بیشتر مواقعی که این خواست ها کوچک و بزرگ به وقوع می پیوندد این است که ما از ته دل بدون پرداختن به جوانب و نتایج و احتمالات و غیره چیزی را طلب میکنیم دقت کنید و این شیوه را بیاموزید که میتوان در همه زمینه از چنین تمرکزی استفاده کنیم که امروزه نویسندگان و دانشمندان زیادی در صدد هستند این حس را به گونه ای تشریح کنند و در قالب کلمات به دیگران القا کنند اما هیچ چیز مثل یک تجربه شخصی نمیتواند اعتقادی را به وجود آورد.  ما در آموزه های دینیمان هم داریم که: هنگامی که خواسته ای داری آنرا طوری بخواه که انگار اجابت شده است و الان در شرایطی هستی که دعایت اجابت شده به عبارت دیگر با باور قلبی چیزی را بخواه بدون شک و شبهه که آیا میشود یا نه ؟ و اگر بشود چه میشود ؟

خلاصه در این باب بارها نوشته اند و ما تحت عناوین  زیادی با آن ها بر خورد داشته ایم .

2- نکته ای که بسیار جای دقت دارد این است که بسیاری از  ما هر گاه به این قبیل آروزهای سریع الاجابة میرسیم جمله ای ناشایست را به زبان می آوریم که "کاش از خدا چیز دیگری میخواستم" به جای اینکه با دنیایی از سپاس سر ذوق آییم که چقدر خدا بزرگ است و به این زودی پاسخمان را داد با حرص و طمع و حتی گاه یأس که انگار دیگر فرصت آرزو کردن تمام شده میگوییم کاش چیز دیگری میخواستم . در این مواقع باید خداوند متعال را از عمق جان شاکر بود سپاسی شایسته به جا آورد و دوباره چیزی در خواست کرد خداوند کریم و غنی است از بخشیدن هیچ ابایی ندارد این را داد هزار و یک چیز دیگر هم که شما بخواهید میدهد. پس اینبار قبل از اینکه غمباد بگیری که "چیز دیگری نخواسته ای" آن را بگیر تشکر کن و چیز دیگری هم بخواه هر جقدر بزرگ باشد و یقین بدار که خواهد داد .

 وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ ؛  پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید ، بر نعمت شما می افزایم .

لبخند

امتحان دیوانه ها

امتحان دیوانه ها

یک روز برای امتحان چند دیوانه، آن ها را می برند کنار یک استخر خالی از آب. همه دیوانه ها به جز یکی پریدند داخل استخر و دست و پاهایشان شکست.

مسئول آن ها فکر کرد که آن یکی خوب شده. پرسید : تو چرا نپریدی؟

دیوانه جواب داد: آخر شنا بلد نبودم.

کسب و کار

۵ تا دوست می خواستند کسب و کار راه بیاندازند. بنابراین ۵ نفری یک تاکسی می گیرند و با آن کار می کنند و ورشکسته می شوند .می دانید چرا؟ چون ۵تایی با هم می رفتند مسافرکشی.

ساعت
حواس

اولی: ببخشید با حرف هایم سر شما را درد آوردم. دومی: نه اختیار دارید. من حواسم جای دیگر است.

صدای ساعت

معلم به دانش آموز: ساعت را بخش کن! دانش آموز: اول سا، دوم عت. معلم: صدایش را بکش! دانش آموز: تیک تاک! تیک تاک!

غذای سگ

همسایه ای گفت: «جلوی این سگت را بگیر! امروز جوجه ما را خورده است.» همسایه دیگر با خوشحالی گفت: «خوب شد گفتی که دیگر امروز به سگم غذا ندهم.»

چند تا دیوانه

یک روز چند تا دیوانه در یک سلول از یک سوراخ باریک و در یک صف بیرون را نگاه می کردند و این کار را دوباره تکرار می کردند. رئیس بخش آمد و از سوراخ به بیرون نگاه کرد و هیچی ندید. همه خندیدند و گفتند: الان چند سال است که ما از این سوراخ بیرون را نگاه می کنیم اما هنوز هیچی ندیدیم. تو می خواهی با یک بار نگاه کردن چیزی ببینی؟

ذهن برتر

 

یک، دو، سه... پرواز کن!
یک، دو، سه... پرواز کن!

اشاره

- بچم خیلی ام می خونه، اما نمره هاش خوب نمی شه!

- اول درست رو بخون، بعد مهمونی!

- درست رو خوندی که داری ول می گردی!

- الان تو باید خواب باشی، نه این که تا این موقع شب فیلم ببینی!

حرفای آشنایی هستند، نه؟! من خودم زمانی که دبیرستان می رفتم، یادم هست که خانواده ام از درس خواندنم راضی نبودند. اما وقتی نمره های خوب می گرفتم، کاری با من نداشتند. مادرم هنوز هم می گوید: «آرزو دارم نیم ساعت بشینی توی اتاق و درس بخونی!». قرار است به کمک مطالبی که در این صفحه نوشته می شود، شما هم روش درست مطالعه را بیاموزید و با در پیش گرفتن روش های جدید، خود را از شر این نوع سرزنش ها خلاص کنید. علاوه بر این می توانید اوقات فراغتی نیز به دست آورید و از آن کمال استفاده و لذت را ببرید. یادمان باشد، می توانیم از درس خواندن چنان لذت ببریم که به عنوان یک تفریح به حساب آید و این احتیاجی به چراغ جادو یا معجزه ندارد. فقط نظم و پی گیری می خواهد که مطمئنم طی سالیان تحصیل به دست آورده اید. (به جبر روزگار و خانواده هم که شده تجربه کرده اید!) این بیت را هم در تأیید این ادعا بخوانید:

می توان در سایه ی آموختن

گنج عشق جاودان اندوختن

 

پس پیش به سوی ذهن برتر!

قابلیت های انسان

قبل از صحبت از مهارت ها، شما باید خودتان و قابلیت هایتان را که باعث شده اند اشرف مخلوقات باشید، بهتر بشناسید.

 

دنیای بیرون، دنیای درون

دنیای بیرون شما با دنیای درونتان در رابطه است. آن چه برایتان اتفاق می افتد، تا حدود زیادی به این بستگی دارد که در درون شما چه اتفاقی می افتد. تجربه ی بیرونی شما بازتاب اندیشه ی درونی شماست. از بین مؤلفه های ذکر شده که برای پیشرفت و موفقیت، پرورش همه ی آن ها مهم است، در حوزه ی مطالعه، «قدرت تمرکز» اهمیت بیشتری دارد. زیرا در نظریه ی یادگیری مشاهده ای، اولین گام در یاد گرفتن، توجه به محرک هاست و در زمان مطالعه، مربوط به مطلب می باشد که با نام تمرکز مطرح می شود. اما تمرکز چیست و چگونه می توان به آن دست یافت؟

 

قدرت تمرکز- قدرت سازگاری، قدرت استدلال قدرت تفکر 4 قدرت جادویی در انسان هستند که به امر یادگیری کمک می کنند.

 

قانون تمرکز

قدرت تمرکز را گاهی با نشانه هایی از عدم تمرکز شناسایی می کنند که شما نیز در موقعیت های مختلف آن ها را تجربه کرده اید. برای مثال، شاید برایتان پیش آمده باشد که در سالن مطالعه و سکوت مطلق، دو نفر صحبت کنند، و شما که هیچ وقت حساس نبوده اید، اذیت شده باشید و به قول معروف، ذهنتان آشفته و تمرکزتان به هم ریخته باشد. قانون تمرکز می گوید: به هر چه دقیق شوید، رشد می کند. هر چه به موضوعی بیشتر فکر کنید، بیشتر بخشی از حقیقت شما می شود. این قانون تا حدودی موفقیت و شکست را توضیح می دهد. اولین مرحله در فرایند یادگیری، «توجه کردن» است که خود قسمتی از تمرکز به حساب می آید. گفته شده است که در شروع مطالعه، ده دقیقه ی اول، زمانی است که باید شرایط برای تمرکز فراهم شود. سعی کنید تمام وسایلی را که برای مطالعه لازم دارید، قبل از شروع آماده کنید. شاید خنده تان بگیرد اگر بگویم که در این زمان ذهن بازیگوشی می کند و سعی دارد از تمرکز و ادامه ی مطالعه فرار کند. بنابراین چنین فرصتی را به این اسب لجام گسیخته ندهید.. فکر هم باید تحت آموزش قرار بگیرد تا بتواند با ما همکاری کند و با شرایط تطابق داشته باشد.

یک، دو، سه... پرواز کن!

 

بهترین مثال آن می تواند همین زمان مطالعه باشد. اگر شما بتوانید این ده دقیقه را با وجود وسوسه ها، توجیه ها و بهانه های فکر به مطالعه ادامه دهید، تا 45 دقیقه بیشترین یادگیری را از مطالب خوانده شده، خواهید داشت. بعد از آن، این تمرکز و کارایی افت می کند. شاید برایتان پیش آمده باشد که در حین مطالعه و مخصوصاً هنگام شروع، به این فکر بیفتید که مثلاً پاک کن دم دستتان نیست؛ حال آن که سالی یک بار هم از آن استفاده نمی کنید. ماجرا از همین جا آغاز می شود که شروع به گشتن می کنید و از بخت نامراد، مدتی طول می کشد تا آن را بیابید. این همان زمان تلف شده ای خواهد بود که خودتان را در مورد آن سرزنش می کنید.

 بنابراین به فکرتان فرصت بهانه گیری ندهید. قبل از شروع مطالعه، تا جایی که می توانید وسایل مورد نیازتان را فراهم کنید. حتی وسایلی را که ممکن است مورد نیازتان نباشد، تا جایی که مقدور است، در دسترس قرار دهید تا بتوانید بهانه جویی فکر را کنترل کنید. یک کاغذ سفید هم دم دستتان باشد تا مطالبی را که به فکرتان می رسد، از جمله این که ظهر ناهار چی دارید را بنویسید تا فکرتان تمرکزش را حفظ کند و هر لحظه در حال حدس زدن نباشد.

 

جمله هایی را تدارک ببینید و بنویسد و به همراه خود داشته باشیدیا جایی نصب کنید که هر روز آن ها را ببینید. این ها جمله های پیشنهادی ما هستند:

* برای گرفتن بیشترین نتیجه کار خود، فکرتان را مرتب کنید.

* فکر، انگیزه ی تمام کارهای این جهان است.

* اندیشه ی انسانی وسیله ای است که می تواند به آرزوهای بشری پاسخ دهد.

* افسار اسب فکرتان را در دست بگیرید تا از سواری لذت ببرید.

جمله های دیگر را شما به ما بگویید.

اینجا کجاست

این عکس، کجای عالم است؟(5)

با دقت به این دو تصویر نگاه کنید:

این عکس، کجای عالم است؟(5)

 

این عکس، کجای عالم است؟(5)

به نظر شما این دو تصویر مربوط به چه چیزی یا چه مکانی هستند؟

اشتباه نکنید، این یک مسابقه بیست سوالی نیست، فقط قصد داریم شما را با گوشه کوچکی از عالم بی انتهای کائنات آشنا سازیم پس تنبلی را کنار بگذارید و شروع کنید به حدس زدن!

لطفا قبل از خواندن شرح کامل تصاویر، حدس های خود را در قسمت نظرات وارد کنید تا ما و دیگران با تراوشات ذهنی شما بیشتر آشنا شویم!

فراموش نکنید که درست یا غلط بودن حدس های شما مهم نیست آنچه که ارزشمند است تنها تفکر بر روی ناظم این هستی است.

مثلها

اول چاه را بکن، بعد منارش را بدزد
اول چاه را مکن

روزی بود روزگاری بود. در آن روزگار، دو روستای کوچک در فاصله ی نه چندان دور از هم قرار داشتند. یکی از روستاها این طرف رودخانه بود و روستای دیگر آن طرف رودخانه. اسم یکی از روستاها «پایین رود» بود و اسم دیگری «بالا رود».

در روستای پایین رود، مردمی نادان زندگی می کردند. حال و روز خوبی نداشتند و اغلب فقیر و بی چیز بودند. خانه هایشان خشت و گلی بود و به جز خانه های روستایی، ساختمان به درد بخوری در آن جا دیده نمی شد.

مردم روستای بالا رود، کمی وضع مالی شان بهتر بود از کشت و کارشان فایده ی بیشتری می بردند. مهم تر از همه این که در روستای بالا رود، یک منار هم وجود داشت. منار روستای بالا رود، در اصل کوره ای بود که برای آجرپزی راه انداخته بودند. در آن روستا مردم علاوه بر کشاورزی، آجر هم درست می کردند. به همین دلیل، خانه هایشان آجری بود و شکل و قیافه ی بهتری داشت.

مردم پایین رود خیلی دلشان می خواست که وضع بهتری داشته باشند دلشان می خواست خانه های آن ها هم آجری باشد، نه خشت و گلی. اما خودشان نمی توانستند کوره ای به آن بلندی بسازند و آجر بپزند. ساکنان روستای پایین رود، هر وقت فرصتی پیدا می کردند، دور هم جمع می شدند  و با حسرت از وضع زندگی ساکنان روستای بالا رود حرف می زدند. این گفت وگوها ادامه پیدا کرد تا این که یک روز همه به این نتیجه رسیدند که اگر آن ها هم یک منار بزرگ داشتند و آجر درست می کردند، هم وضع مالی شان خوب می شد و هم می توانستند خانه هایشان را با آجر بسازند.

بزرگان روستای پایین رود، جمع شدند و برای به دست آوردن یک منار آجرپزی فکرهایشان را روی هم ریختند دست آخر به این نتیجه رسیدند که در یک شب تاریک، به روستای بالا رود بروند و منار روستا را بدزدند و به روستای خودشان بیاورند.

شبی تاریک و بی مهتاب، پنجاه نفر از جوانان قوی و زورمند پایین رود، بیست راس الاغ چاق و چله برداشتند و به طرف بالا رود حرکت کردند. از روی پل رودخانه گذشتند و رفتند و رفتند تا به کوره ی آجرپزی رسیدند. در ده بالا رود، همه بی خبر از نقشه و برنامه ی پایین رودی ها، در خانه های خود خوابیده بودند.

اول چاه را مکن

پایین رودی ها وقتی مطمئن شدند که کسی آن ها را ندیده، طناب هایشان را حاضر کردند و چند رشته طناب به دور منار بالا رودی ها بستند. بعد هم همه با هم زور زدند و طناب ها را کشیدند تا مناره را از سر جایش تکان بدهند. آن ها الاغ هاشان را زیر منار به صف کرده بودند تا وقتی منار افتاد، به پشت الاغ ها بیفتد.

از قضای روزگار، پیرمردی که در کوره ی آجرپزی کار می کرد و همان جا هم زندگی می کرد، سر و صدای پایین رودی ها را شنید از تاریکی شب استفاده کرد و پاورچین پاورچین خودش را نزدیک آن ها رساند و حرف هایشان را شنید و فهمید که قضیه از چه قرار است. در دلش به نادانی پایین رودی ها خندید و گفت: «منار را که نمی شود از جا کند و دزدید. این ها چقدر ابله اند. بگذار هر چه دلشان می خواهد زور بزنند آخرش خسته می شوند و می روند.»

ارغوان:ابتهاج

ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو ميريزد...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگست امروز؟
آفتابي است هوا؟
يا گرفته است هنوز؟

من درين گوشه كه از دنيا بيرون است،
آسماني به سرم نيست،
از بهاران خبرم نيست،
آنچه ميبينم ديوار است.
آه، اين سخت سياه
آنچنان نزديك است
كه چو بر ميكش از سينه نفس
نفسم را بر ميگرداند.
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمي مي‌ماند.
كورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني است.
نفسم ميگيرد
كه هوا هم اينجا زنداني است.

4ttipud.jpg

هرچه با من اينجاست
رنگ رخ باخته است.
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است.

اندر اين گوشه خاموش فراموش شده،
كز دم سردش هر شمعي خاموش شده،
ياد رنگيني در خاطر من
گريه مي‌انگيزد:
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو ميريزد.

ارغوان
اين چه رازي است كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ مي‌افزايد

ارغوان
پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي برين دره غم مي‌گذرند؟

ارغوان
خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغه مي‌آغازند،
جام گلرنگ مرا
بر سر دست بگير،
به تماشاگه پرواز ببر.
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند.

ارغوان
بيرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش.

تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من.

 

 


موفقیت


زندگی تو بازتاب اندیشه های توست ، هر آنچه را که ذهن تو باور کند به دست می آوری و آنچه را که محکوم کنی از دست می دهی.
و این را بدان که :
خوشبختی بر 3 اصل استوار است :
1 - فراموش کردن گذشته
2 - غنیمت شمردن حال
3 - امیدوار بودن به آینده

♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫

برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد

چون بر این باورند که :

یا راهی خواهم یافت

یا راهی خواهم ساخت

♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫

اجازه ندهید پرنده ی اندیشه ی شما بر روی شاخسارهای فقر و نداری لانه کند.

به ثروت هایی که می توانید بدست آورید بیندیشید.

زیرا این اندیشه های ثروت طلبانه اند که ثروت می آفرینند.


♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫

من موفقم ... من ثروتمندم .