استرس

منابع استرس زا در زندگی همسران


وقتی زن و شوهر هر دو زیر فشار روانی هستند احتمالاً بهتر است بحث در مورد موضوعات مهم و تصمیم گیریهای پر اهمیت را به بعد موکول کنند. اگر با رفتار بی تناسب همسر خود روبرو هستید، با توجیهاتی نظیر" خسته است"، " بی حوصله و ناراحت است"، با او برخورد کنید و حتی المقدور از ذهنیاتی مانند" قصد تحقیر مرا دارد، کار همیشگی اوست"


استرس

ابعاد مختلف زندگی زناشویی با فشارهایی روبروست که می تواند به روابط زناشویی زوجین لطمه وارد کند.

در حقیقت منابع استرس زا در زندگی زناشویی بسیار متعدد است برای مثال زن و شوهر در سال های نخست ازدواج با تصمیم گیریهای متعددی از جزئی( مثلاً تعیین محل قرار دادن قفسه لباس) تا کلی ( تعیین محل زندگی) روبرو هستند. مسایلی مانند هماهنگ کردن ساعات کار بیرون منزل، تعیین وقت صرف غذا و امور مالی خانواده هم موارد دیگری است که می توان به آن اشاره کرد و چون عقاید، عادتها و روش هاس اشخاص با هم تفاوت دارند، تصمیم گیری های دایم، امتیاز دادن و امتیاز گرفتن و به توافق رسیدن ممکن است تولید اصطکاک کند. همچنین زوج هایی که در نزدیک محل زندگی یکی از والدین زندگی می کنند تحت تاثیر معیارهای حاکم بر خانواده پدر و مادر با مشکلاتی روبرو می شوند. تولد نخستین فرزند خانواده مشکلات تازه ای به وجود می آورد  و می تواند شکل و شمایل روابط زناشویی را تغییر دهد. تولد کودک و مراقبت از او مسلماً بار سنگینی بر دوش مادر است. اما آنچه کمتر مد نظر قرار می گیرد این است که پدر هم در اثر تغییراتی که در زندگی اش بوجود می آید تحت تاثیر قرار می گیرد.

از سوی دیگر برای بسیاری از زن ها بارداری زایمان و مراقبت از کودک مستلزم محرومیت از بسیاری از منابع لذت و امنیت عاطفی و امتیاز نگرفتن متقابل است. برای مثال زن از کار کردن بیرون از منزل و برنامه های اجتماعی مختلف همچنین از ورزشش و برخی سرگرمی های تفریحی به ناچار صرفنظر می کند و البته فرصت او برای پرداختن به همسر کم و کمتر می گردد و در نتیجه مشکلاتی بروز می کند.

قبل از هر چیز با مشاهده ی علاماتی مانند حالت بی قراری و دلتنگی و میل به تفسیرهای اشتباه سعی کنید از صحبت درباره ی موضوعات بحث انگیزاجتناب کنید. می توانید با پرداختن به یک برنامه ی تفریحی یا سرگرم کردن همسر خود از شدت ناراحتی او بکاهید

استرس و خطای اندیشه

همه ی ما می دانیم که در شرایط فشار عصبانی شدن و از دست دادن خویشتن داری افزایش می یابد. اما اغلب متوجه نیستیم که در شرایط فشار روانی امکان اندیشیدن اشتباه هم بیشتر می شود و این نیز بر شدت ناراحتی و عصبانیت ما می افزاید.

یکی دیگر از آثار فشار روانی این است که انسان کنترل اندیشه و رفتارش را از دست می دهد . برای اشخاص تحت فشار تعدیل و اصلاح طرز تلقیهای نادرست و تنظیم احساسات دشوار است. در این مواقع امکان گفتن حرفهای زننده و حتی تهاجم جسمانی و یا سکوت کامل اختیار کردن، زیاد می شود.

پادزهر استرس

هنگام مواجه با استرس و فشار روانی چه باید کرد؟ نخستین توصیه به شما این است که تا می توانید از استرس و منابع استرس زا فاصله بگیرید. مثلاً بسیاری از اشخاص به خاطر تعمیم مبالغه آمیز و مصیبت بار دیدن امور گرفتار استرس می شوند. برای مثال چقدر وحشتناک است که من نتوانستم فلان کار را انجام دهم و یا با این روش من هیچ وقت موفق نمی شوم.  از سوی دیگر بایدها نیز مکانیزم ذهنی دیگری است که به شما آسیب می زند. تکرار جملاتی این گونه که "این کار را باید انجام بدهم" و یا "آن کار را نباید بکنم".

همدلی با همسر

 برخورد با این بایدها و نبایدها و تعدیل آن ها  از شدت فشار های بی مورد بر شماخواهد کاست.

شما می توانید تاثیر فشارهای روانی استرس را به حداقل برسانید البته قبل از هر کار باید نشانه های ناراحتی را پیدا کنید. از جمله این نشانه ها می توان به تنش، حواس پرتی، احساس دلتنگی شدید، بی خوابی و غیره... اشاره کرد. همچنین ممکن است تحت تاثیر گفتار و رفتار دیگران برخوردی بی تناسب داشته باشید. در این صورت تا حد امکان از آن ها فاصله بگیرید و تا زمانی که احساس بهتری پیدا نکرده اید از پرداختن به موضوعات بحث انگیز با همسر خود احتراز کنید.

در شرایط فشار روانی امکان اندیشیدن اشتباه  بیشتر می شود و بر شدت ناراحتی و عصبانیت ما می افزاید.

 

برای تخفیف فشار روانی همسرتان چه می توانید بکنید؟

 قبل از هر چیز با مشاهده ی علاماتی مانند حالت بی قراری و دلتنگی و میل به تفسیرهای اشتباه سعی کنید از صحبت درباره ی موضوعات بحث انگیزاجتناب کنید. می توانید با پرداختن به یک برنامه ی تفریحی یا سرگرم کردن همسر خود از شدت ناراحتی او بکاهید.

وقتی زن و شوهر هر دو زیر فشار روانی هستند بهتر است بحث در مورد موضوعات مهم و تصمیم گیریهای پر اهمیت را به بعد موکول کنند. اگر با رفتار بی تناسب همسر خود روبرو هستید، با توجیهاتی نظیر" خسته است"، " بی حوصله و ناراحت است"، با او برخورد کنید و حتی المقدور از ذهنیاتی مانند" قصد تحقیر مرا دارد، کار همیشگی اوست" بپرهیزید.

 

بخوانیدتابدانید

اصولی برای زندگی زناشویی


برای داشتن پیوند زناشویی مستحکم ، عوامل زیادی لازم است . در حقیقت تربیت هر کدام از زوجین  وحتی نحوه ی گذراندن کودکی شان تا معیار های ازدواج و آموختن مهارت های زندگی در سعادت یک پیوند نقش دارد. ما در این مقاله پنج اصل مهم را برای تان بازگو می کنیم که رعایت آن می تواند در حفظ زندگی زناشویی تان بسیار موثر باشد.


آغاز راه

هر انسانی بنا به اقتضای زیستی در دوران جوانی از نظر جسمی آماده ازدواج می‌شود یا بهتر است بگوییم نیاز به ازدواج را احساس می‌كند. این نیاز به بعد روانی آدمی نیز تسری می‌یابد و اجتناب‌ناپذیر است.

با این حال آمادگی واقعی برای ازدواج و تشكیل زندگی مشترك حداقل در دنیای امروز ملزومات دیگری دارد كه آن را از نیاز درونی و توانایی مالی فراتر می‌برد. این ملزومات برخلاف جهیزیه، وسایل زندگی، تامین مسكن و ... با پول به دست نمی‌آید و اگر كار كرد آن را ایجاد یك پیوند زناشویی موفق و حفظ كیان خانواده بدانیم بیش از هر چیز به آموزش و آگاهی نیاز دارد.

 

زندگی زناشویی اصولی دارد كه عدم آگاهی نسبت به آنها و بالطبع رعایت نكردن‌شان همانا و لرزه افتادن بر بنیان خانواده همان! این اصول هنگامی كه با زندگی هر زوجی مطابقت داده شود مصادیق بسیار متنوعی را شامل می‌شود و هزار شاخه می‌گردد. با این حال اصول همواره اصول هستند و الگویی كه می‌توان سرلوحه بینش و رفتار قرار گیرد.

 

تعهدپذیری

در خانه پدری ممكن است دخترانی دست به سیاه و سفید نزنند و پسران از آزادی دوران مجردی لذت ببرند و به آن عادت كنند. بالطبع خانه بخت شرایط دیگری دارد و ساختن اركان یك زندگی مشترك و یك خانواده نوپا، زحمت و مسوولیت‌پذیری می‌طلبد. آنان كه هرگز حاضر نیستند از زندگی مجردی و شوون آزادانه آن دست بشویند بهتر است دست به هیچ اقدامی نزنند و خود و دیگران را از رنج مضاعف برهانند!

آنان كه هرگز حاضر نیستند از زندگی مجردی و شوون آزادانه آن دست بشویند بهتر است دست به هیچ اقدامی نزنند و خود و دیگران را از رنج مضاعف برهانند!

تغییر

كسانی كه «همان آدم قبلی» هستند و می‌خواهند همان نیز بمانند در زندگی مشترك شكست می‌خورند. حداقل این است كه یك طرف باید قربانی زناشویی شود كه در هر صورت نمی‌توان به موفقیت زندگی مشترك و بالندگی آن امیدوار بود. زندگی مشترك از آغاز شرایط جدیدی دارد كه با تولد و رشد فرزندان مدام تغییر خواهد كرد و پا نهادن در آن تغییر سازنده در شخصیت و خلقیات طرفین را می‌طلبد.انعطاف پذیری زیر بنای لازم برای هر پیوند ماندگاری است.

ازدواج

پذیرش

اگرچه طلاق ممنوع نیست، اما با توجه به پیامدهای مخرب آن بهتر است ازدواج را راهی بی‌بازگشت دانست. پس فردی كه زندگی مشترك را می‌پذیرد و طرف مقابل را برای پیوند زناشویی انتخاب می‌كند باید نسبت به شرایط زندگی جدید و خصوصیات همسرش پذیرش داشته باشد. تلاش برای تغییر دادن طرف مقابل یا تردید درباره درستی انتخاب همواره مخرب است.به جای تغییر فرد یا شرایط باید بر آن تاثیر گذاشت. برای مثال اگر مردی فلان ویژگی یا رفتار همسرش را دوست ندارد باید آن را بپذیرد یا در صورت امكان برای تاثیر مثبت روی آن تلاش كند. «من نمی‌توانم بپذیرم» تكیه‌كلام پرمصرف مشاجرات خانوادگی است.

فردی كه زندگی مشترك را می‌پذیرد و طرف مقابل را برای پیوند زناشویی انتخاب می‌كند باید نسبت به شرایط زندگی جدید و خصوصیات همسرش پذیرش داشته باشد.

مدارا

از قدیم گفته‌اند زندگی مشترك 5 سال اولش سخت است. این تجربه كسانی است كه یك عمر كنار هم زیسته و با خوبی‌ها و بدی‌ها ساخته‌اند، اما بارشان را از روی شاخه نینداخته‌اند. اما این توصیه برای جوان‌ترها دشوار و شاید هم مضحك به نظر برسد.

آنان با ازدواج به دنبال آسایش و لذت  هستند و سختی‌های اجتناب‌ناپذیر را برنمی‌تابند. مدارا بخشی از حیات انسانی است و در همه شوون زندگی اجتماعی، شغلی، معیشتی، سكونت و ... تجلی می‌یابد و ضروری جلوه می‌دهد. زندگی زناشویی نیز از این قاعده مستثناء نیست و شاید برای بسیاری از زندگی‌های مشترك نه آخرین، بلكه اولین اصل و پایه و مایه قوام خانواده باشد.

هیجان

هیجان به میزان لازم

چگونه واکنشهای هیجانی خود را کنترل کنیم؟


انرژی، توان و توجه خود را صرف چیزها و یا کسانی که ارزش آن را ندارند نکنید زیرا همنشینی با برخی افراد و مواجه شدن و قرار گرفتن در برخی موقعیتها به شما احساس پوچی، خلا و تهی بودن دست می دهد و ...

هیجان به میزان لازم

نظریه ها و یافته ای علمی نشان می دهد که واکنش هیجانی ما در برابر موقعیتهای مختلف تا حدودی به خاطر انگیختگی فیزیولوژیایی، افکار و ارزیابی های ما از آن موقعیت و نیز یادگیری است. احتمالا هیچ یک از این سه عامل به تنهایی برای تمامی واکنشهای هیجانی کفایت نمی کند اما هر کدام در چندین نوع هیجان نقشی را بر عهده دارند. این عوامل سه راهبرد کلی برای مهار کردن واکنشهای هیجانی ارایه می کنند.

اولا شاید با مهار سطح انگیختگی در هنگام بروز محرکهای تنش زا، بتوانیم به صورت غیر مستقیم از شدت واکنشهای نامطلوب هیجانی کم کنیم. تعدادی از روشها که گستره ای از مراقبه تا فنون تخصصی آرمیدگی را شامل می شوند می توانند به ما در کاستن از فعالیت فیزیولوژیایی یاری دهند.

 

ثانیا ممکن است قادر باشیم افکار خود را درباره محرکهای مختلف تنش زا تغییر دهیم؛

و سر انجام اینکه اگر واکنش های هیجانی نامناسب در یک موقعیت را شناخته باشیم می توانیم واکنشهای هیجانی جدیدی فراگیریم.

همه ما می  دانیم که حفظ منابع و انرژی های زمین لازم و ضروری است اما شاید همه ما ندانیم که برای حفظ سلامت عاطفی مان لازم است که انرژی هیجانی مان را حفظ و نگهداری کنیم. انرژی هیجانی همان انرژی است که در طول زمان موجب حالات روحی خوب یا بد در شما می گردد. همچنین شما را قادر می سازد که از خودتان و اطرافیانتان مراقبت و محافظت کنید.

اگر واکنش های هیجانی نامناسب در یک موقعیت را شناخته باشیم می توانیم واکنشهای هیجانی جدیدی فراگیریم.

 

این یادداشت را همراه با ما و گام به گام دنبال کنید تا بیاموزید که چگونه برای حفظ سلامت عاطفی تان می توانید انرژی هیجانی را ذخیره کنید.

*اولین گامی که شما باید بردارید این است که انرژی، توان و توجه خود را صرف چیزها و یا کسانی که ارزش آن را ندارند نکنید. این صحبت به معنای خود شیفتگی، بی توجهی و یا نادیده گرفتن اطرافیان نیست اما حتما همه شما این تجربه را داشته اید  که همنشینی با برخی افراد و مواجه شدن و قرار گرفتن در برخی موقعیتها به شما احساس پوچی، خلا و تهی بودن دست می دهد لذا توصیه ما این است که به این احساسات خود توجه کنید و از قرار گرفتن مجدد در این موقعیتها خودداری کرده ووقت و انرژی و توان تان را صرف موقعیتها و افرادی کنید که حداقل تاثیر مثبتی بر انرژی روانی شما داشته باشند.

انرژی هیجانی همان انرژی است که در طول زمان موجب حالات روحی خوب یا بد در شما می گردد. همچنین شما را قادر می سازد که از خودتان و اطرافیانتان مراقبت و محافظت کنید

ایجاد یک شرایط آرام درونی تا حد زیادی به وضعیت خود فرد بستگی دارد.

 

*دومین گامی که شما باید به آن توجه کنید کسب انرژی جسمانی است. جالب است بدانید که صرف کردن و خرج کردن انرژی جسمانی تا حد زیادی می تواند منجر به حفظ و نگهداری انرژی روانی و هیجانی گردد. اما واقعا چگونه چنین امری امکان پذیر است؟ ورزش یکی از موثرترین روشهای طبیعی برای کاهش دادن یا از بین بردن استرس و اضطراب است. به طور کلی زمانیکه شما ورزش می کنید، سطح استرس تان تا حد زیادی کاهش می یابد و زمانی که سطح استرس تان کاهش می یابد خیلی بهتر و راحت تر می تواند منبع درونی انرژی هیجانی تان را ذخیره و یا حتی شارژ کنید.

*سومین گامی که شما باید بردارید این است که یک شرایط مبتنی بر آرامش  و توام با خوبی مسالمت آمیز ایجاد و یا جستجو کنید. ایجاد یک شرایط آرام درونی تا حد زیادی به وضعیت خود فرد بستگی دارد. برای مثال بسیاری از افراد از طریق دعا و نیایش و نماز و .. می توانند این آرامش درونی را ایجاد کرده و یا حفظ کنند اما از روشهای دیگری مانند یوگا، مدیتیشن، تصویر سازی مثبت ذهنی و .. نیز به عنوان روش های جانبی ایجاد آرامش روانی می توان استفاده نمود. همچنین روشهای ایجاد و جستجوی آرامش بیرونی از طریق گذراندن ساعاتی در طبیعت و یا حتی در میان اعضای خانواده ایجاد می گردد.

هیجان به میزان لازم

* چهارمین گام برای ذخیره انرژی هیجانی، تمرکز بر آن اموری است که توانایی کنترل و دستکاری آن را داریم و به طور همزمان نادیده گرفتن و کمتر جلوه دادن آن اموری است که از کنترل مان خارج است. به بیان دیگر آنچه در کنترل ماست نگرش و رفتارهای خودمان است و از طرف دیگر آنچه که خارج از کنترل ماست رفتار و نگرش دیگران است. بعضی از افراد ممکن است بخواهند که به انحا مختلف شما را خشمگین کنند اما از آنجا که کنترل رفتارمان در دست خودمان است  شما نباید چنین اجازه ای به وی بدهید. به خاطر داشته باشید که آنها به راحتی به خودشان اجازه می دهند که دکمه احساسات شما را فشار دهند ولی شما باید تنها از آنها صرفنظر کرده و آنها رانادیده بگیرید. در نهایت چون این افراد نتوانستند به هدف نامطلوب برسند(یعنی نتوانستند شما را عصبانی کنند) دست از کار خود می کشند و شما از این طریق و با کنترل خو توانسته اید پیروز و فاتح این میدان شده و حتی  رفتارهای طرف مقابل را تحت کنترل و خواسته خود در آورید.

 

خوشبخت وهمدل تااخر

خانواده، نهادی مقدس است كه از پیوند ازدواج زن و مرد، هسته اولیه آن شكل می‌گیرد. این دو موجود، هر كدام با سرشت و ویژگی‌های منحصر به فرد خویش، توافق می‌كنند تا طرحی نو دراندازند و در كنار یكدیگر، مسیر حیات خود را به گونه‌ای مشترك و متفاوت با حال و هوای دوران مجردی سپری كنند. برخی اختلاف نظرها و تفاوت سلیقه‌ها، ممكن است كشتی زندگی زناشویی را دچار تب و تاب كرده و مخاطراتی را متوجه زندگی مشترك كند.

زیر یک سقف مشترک

قدر مسلم آن است كه هر پسر و دختری ازدواج می‌كنند به امید خوشبختی. ولی واقعا این سعادت و خوشبختی چیست؟ و چگونه حاصل می‌شود؟ هر چقدر فهم، درك، گذشت، بینش و خداترسی زن و شوهر بیشتر باشد، قدرت و توان مقابله و رویارویی آنان با حوادث و ناملایمات و اختلافات بیشتر می‌شود. به دیگر سخن، ضعف شخصیتی، كوته‌فكری، تك روی، تنگ نظری و در نظر نگرفتن رضای خداوند و... عواملی می‌شوند برای كاهش علاقه‌و در نهایت به دلسردی‌، بی‌تفاوتی و سست شدن و فرو ریختن پایه‌های خانواده منجر می شود. بدین ترتیب، اگر نگاهمان به همسر و زندگی، ‌نگاهی عمیق و واقع‌بینانه و نگرشمان به ازدواج و روابط زناشویی، ‌نگرش الهی و انسانی، مبتنی بر احترام و گذشت و عشق و ایثار باشد، خواهیم دید كه طعم شیرین و لذت بخش زندگی، سالیان سال در دل و جانمان ماندگار خواهد ماند.

به راستی چگونه می‌توان یك زندگی خوشبخت داشت؟ و سعادت و خوشبختی چگونه حاصل می شود؟ بدین منظور در ذیل به چند نکته اساسی در ارتباط همسران اشاره می کنیم، امید آن می رود با رعایت این نکات شما نیز یکی از زوجین موفق باشید.

*با مطالعه کتب مربوط به انتخاب همسر، آیین همسردارى، چگونگى ایجاد ارتباط با دیگران و نیز شرکت در جلسه‏هاى آموزش خانواده دانش و مهارت خود را در این زمینه افزایش دهید .

* با همدلى، همفکرى، همکارى و مشورت با یکدیگر درباره مسائل مختلف میان اعضاى خانواده روابط سالم پدید آورید .

*هر یک از زوجین دیگرى را نزدیک‏ترین و محرم‏ترین فرد بداند و او را نیمه تن، حامى و پشتیبان خود تلقى کند .

* با یادگیرى مهارت‏هاى ارتباطى نظیر فعالانه به حرف‏هاى یکدیگر گوش کردن، احترام به نظرها و عقاید یکدیگر و تشریک مساعى و مشورت کردن روابط خود را بهبود بخشید .

*بکوشید، با ایجاد کانونى گرم و صمیمى، تمام اعضاى خانواده به ویژه زن و شوهر مسؤولیت رسیدن به تفاهم را پذیرا شوند .

«تا که از جانب معشوق نباشد کششى کوشش عاشق بیچاره به جایى نرسد»

 

*هنگام اختلاف نظر یا سوء تفاهم، به جاى سرزنش کردن یکدیگر یا تفسیر نادرست، به شناسایى مساله و یافتن راه حل آن بپردازید و در صورت لزوم کمک و مشاوره افراد با تجربه و متخصص را جلب کنید .

* براى رسیدن به ا منیت روانى و عاطفى در روابط زناشویى داشتن صداقت، پذیرش، سعه صدر، انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهید .

هر یک از زوجین باید بکوشد با روان‏شناسى همسرش آشنا شود تا بداند زن یا مرد به چه امورى بها مى‏دهد و نظام ارزشى‏اش چگونه است

* در صورت به وجود آمدن هر گونه سوء تفاهم و سوء برداشت، در نخستین فرصت ممکن به حل و فصل آن بپردازید تا به فرآیندى مخرب و پیشرونده تبدیل نشود .

* به هر طریق ممکن رفتارهاى مطلوب همسرتان را مورد توجه و تایید قرار دهید؛ به گونه‏اى که همسرتان بفهمد برایش ارزش قائل هستید .

* تشویق و تایید و بیان نکات مثبت‏به طور آشکار یا در جمع باشد و تذکر نکات منفى و انتقاد به طور محرمانه و در تنهایى صورت گیرد .

* براى خصوصیات و نیازمندى‏هاى یکدیگر ارزش قائل شوید و در روابط کلامى، عاطفى، اقدام‏ها و تصمیم‏گیرى‏ها به افکار و خواسته‏هاى همسرتان توجه کنید .

* اگر رفتار خاصى براى شما مبهم است، ساده‏ترین راه این است که از همسرتان هدف و علت آن رفتار را بپرسید و با روش مسالمت‏آمیز، صمیمانه و خوش بینانه موضوع را روشن کنید .

* تندخویی همسرتان را با سکوت پاسخ گویید و در موقعیتى مناسب درباره مساله مورد نظر به بحث و گفت و گو بپردازید .

* بکوشید در سراسر زندگى، به خصوص در روابط بین خود و همسرتان، به جاى هر گونه پیش‏داورى یا مشاهده اشکالات و ضعف‏ها نقاط مثبت و قوت را ببینید؛ به عبارت دیگر، به جاى توجه به نیمه خالى لیوان به نیمه پر آن توجه کنید .

*سعى کنید در برنامه ریزى براى فعالیت‏هاى اجتماعى، اوقات فراغت، دید و بازدیدهاى خانوادگى و نظایر آن به مشورت کردن با یکدیگر بپردازید و از یک جانبه نگرى بپرهیزید .

* در هر فرصتى که پیش مى‏آید، با همسر و اعضاى خانواده‏تان ارتباط کلامى و عاطفى برقرار کنید . شایان ذکر است زن‏ها از صحبت کردن با همسرشان بیش‏تر لذت مى‏برند . بنابراین، مردان باید فعالانه به سخنان همسرانشان گوش کنند و واکنش مناسب نشان دهند .

* اگر هر یک از زوجین در شرایط خاصى نمى‏تواند به سخنان همسرش گوش کند، باید صادقانه و صمیمانه این موضوع را به وى انتقال دهد، و تقاضا کند صحبت کردن درباره آن موضوع را به فرصتى دیگر واگذارد .

* هر از چند گاهى زوجین در فضایى محرمانه، محبت‏آمیز و صمیمانه به ارزیابى رفتار و روابط یکدیگر بپردازند و از یکدیگر بپرسند، چه باید کرد تا روابطمان بهتر و با نشاط تر شود؟

*همیشه، در رویارویى با مسائل و مشکلات خانوادگى، خود را در وضعیت طرف مقابل قرار دهید و با قبول مسؤولیت‏ خود و شناخت انتظارات متقابل به حل و فصل اختلافات روى آورید .

زیر یک سقف مشترک

*در روز یا در هفته زمان مشخصى را براى گفت و گو درباره مسائل و مشکلات و به اصطلاح درد دل کردن با همسرتان اختصاص دهید .

*از داشتن نگرش‏هاى آرمان گرایانه و شاعرانه در مساله ازدواج و روابط زناشویى و نیز انتظارات غیر واقع بینانه اجتناب کنید .

*ارتباط زوجین باید از هر گونه سوء ظن و حدس نادرست و غیر واقع بینانه دور باشد . اگر موضوع و مساله‏اى ذهن یکى از زوجین را به خود مشغول کرده است، باید آن را به صراحت و صادقانه مطرح کند و درستى و نادرستى اش را با همسرش مورد بررسى قرار دهد .

*هر یک از زوجین باید زمینه‏هاى بروز سوء تفاهم‏ها و سوء ظن‏ها را از بین ببرد و از رفتارهایى که موجب بروز سوء تفاهم و سوء ظن مى‏شود، خوددارى کند .

*هر یک از زوجین باید بکوشد با روان‏شناسى همسرش آشنا شود تا بداند زن یا مرد به چه امورى بها مى‏دهد و نظام ارزشى‏اش چگونه است; براى مثال معمولا زن به وابسته بودن، کسب امنیت عاطفى و مورد حمایت واقع شدن اهمیت مى‏دهد و مردان مى‏خواهند مستقل و خود مختار باشند و آزادى عمل را داراى ارزش مى‏دانند .

* از رفتارهایى نظیر متلک، تحقیر، سرزنش و به رخ کشیدن یکدیگر که موجب افزایش مقاومت‏هاى روانى در طرف مقابل است، جدا باید پرهیز شود .

* در سراسر زندگى، از جمله در زندگى خانوادگى، بکوشید به نقاط مثبت، موهبت و نعمت هایى که در اختیار دارید بیندیشید نه به امورى که در اختیار ندارید .

* از خطاهاى یکدیگر سریعا بگذرید و خطاهاى همدیگر را تحمل کنید .

* بایادآورى برخى ایام مانند روز تولد، سالگرد ازدواج و نظایر آن و دادن هدیه‏هایى هر چند کوچک (مثل یک شاخه گل) به طور نمادین یا سمبلیک عشق و علاقه خود را به همسرتان اعلام کنید .

*خود را در برابر همسرتان آراسته و پاکیزه و جالب توجه نگه دارید از پریشانى و وضع نامرتب بپرهیزید .

* در انتخاب دوست و برقرارى روابط دوستانه و معاشرت‏هاى خانوادگى با زوج‏هاى دیگر دقت کنید و این امور را با توافق یکدیگر انجام دهید .

*خطاى یکدیگر را در حضور دیگران، فرزاندن، آشنایان، والدین یکدیگر و . . . بازگو نکنید .

* هرگز همسرتان را با زن یا مرد دیگر مقایسه نکنید .

* از رفتارهاى مطلوب همسرتان تشکر کرده، او را تشویق کنید و انگیزه تکرار آن رفتار را بیش‏تر سازید .

* از تصمیم‏هاى نادرست و غیر منطقى و کلى‏گویى‏هاى منفى و شکل‏گیرى افکار منفى درباره همسرتان شدیدا پرهیز کنید .

در سراسر زندگى، از جمله در زندگى خانوادگى، بکوشید به نقاط مثبت، موهبت

و نعمت هایى که در اختیار دارید بیندیشید نه به امورى که در اختیار ندارید

* حتى‏المقدور به قول‏هایى که به همسرتان داده‏اید عمل کنید تا به سلب اعتماد و احساس فریب خوردگى نینجامد .

*از نسبت دادن القاب و زدن برچسب‏هاى ناگوار و نامطلوب مانند بدقول، زرنگ، شلخته، کله‏شق، یک دنده، لجباز و خودخواه به یکدیگر پرهیز کنید .

* در مواردى که غمگینى و افسردگى و یا عصبانیت زن یا شوهر شدت مى‏یابد و احتمال اختلال در کار سیستم عصبى یا غدد درون‏ریز به ویژه غده تیروئید وجود دارد، در نخستین فرصت‏ به پزشک متخصص مراجعه کنید تا از عادى بودن ترشح غدد از جمله غده تیروئید مطمئن شوید .

* براى داشتن یک زندگى با نشاط و موفق خوب بیندیشید، وقت‏ بگذارید، احساس مسؤولیت کنید، موانع ارتباط سالم را از میان بردارید و به عوامل ایجاد کننده روابط سالم توجه کنید.

بایدبدانیم که........................

 زندگی مشترک در روزهای نخست


زن و شوهر قبلاً یا تنها زندگى مى كردند یا عضو خانواده هاى دیگرى بودند، اما پس از ازدواج، خانواده جدیدى را بـه وجود مى آورند و زنـدگى نـوین و مشتركى را آغاز مى كنند. زندگى مشتركى كه دو عضو مؤسس آن پیمان بسته اند در همه حال با هم باشند و با تعاون و تشریك مساعى زندگى جدید را سامان دهند.


همسر

گرچه دو عضو اساسى خانواده جدید ازجهت اخلاق، استعدادهاى جسمانى و روانى، تربیت هاى خانوادگى، افكار و تمایلات، غالباً در شرایط یكسانى نیستند، بلكه كم یا زیاد داراى تفاوت هایى هستند، ولى به هر حال پیمان بسته اند و ناچارند زندگى جدید را ادامه دهند. شاید یك زن و شوهر در آغاز چنین بیندیشند كه مى توانند خواسته ها و تمایلات خود را برطرف دیگر تحمیل كنند و بر طبق دل خواه خود، او را بسازند، ولى اشتباه مى كنند; زیرا چنین امرى نه تنها تحقق پیدا نمى كند، بلكه جز نزاع و لج بازى و احیاناً آثارسوء بدتر، نتیجه دیگرى در برندارد.

 

راه عاقلانه تر این است كه زن و شوهر در آغاز زندگى سعى كنند با تمایلات و استعدادها و شرایط جسمانى و روانى یك دیگر آشنا شوند و با همین حال هم دیگر را بپذیرند و تحمل كنند، تصمیم بگیرند با مذاكره و تفاهم، برنامه منسجم و قابل عملى را براى خود تنظیم نمایند. در آغاز با توجه به امكانات جسمانى و شرایط شغلى، با رعایت انصاف و واقع نگرى، كارهاى مربوط به زندگى را بین خودشان تقسیم نمایند تا وظیفه هر یك از آنان مشخص شود. البته تقسیم وظایف به این معنا نیست كه در شرایط استثنایى به یارى یك دیگر نشتابند. با همین كیفیت یك یك امورمربوط به زندگى را به بحث و گفتگو بگذارند تا به تفاهم دوستانه و منصفانه برسند و اگردر جایى به تفاهم نرسیدند مى توانند موضوع را با یك شخص خیر اندیش و آگاه، از خویشان یا غیرخویشان، در میان بگذارند و از او نظر خواهى كنند و به این صورت مى توانند براى زندگى آینده خویش برنامه منصفانه و قابل عملى تهیه كنند، و متعهد شوند كه به آن عمل نمایند. البته بهتر آن است كه برنامه توافق شده را بر كاغذى بنویسند.

 

زن و شوهر ، در آغاز با توجه به امكانات جسمانى و شرایط شغلى، با رعایت انصاف و واقع نگرى، كارهاى مربوط به زندگى را بین خودشان تقسیم نمایند تا وظیفه هر یك از آنان مشخص شود.

 

به علاوه تصمیم بگیرند كه درباره حوادث پیش بینى نشده آینده و یا براى تجدید نظر در مسائل تدوین شده سابق، با بحث و گفتگو و مشاوره به تفاهم برسند. توصیه مى شود طرح و تنظیم این برنامه، در آغاز زندگى و پیش از شروع دعوا و كشمكش ها انجام بگیرد. با تنظیم چنین برنامه اى مى توان از بیش ترِ اختلافات خانوادگى جلوگیرى كرد، و زندگى را قرین آرامش، آسایش، خوش بختى، مودت، محبت، صفا و زیبایى قرار داد.

ازدواج

در كسب استقلال بكوشید

شما قبلاً وابسته بودید و در اداره زندگى، تعهد و مسئولیتى نداشتید، پدر هزینه خانواده را تأمین مى كرد و مادر خانه را اداره مى نمود; اما پس از ازدواج، بر آن شدید كه مستقل و آزاد زندگى كنید. و بدین رو مسئولیت هایى را نیز پذیرفته اید. دختر دیروز اكنون خانم شده، باید آماده شوهردارى و خانه دارى شود. باید بكوشد وابستگى خود را از خانواده اش كم كند و در انجام امور خانه، مستقل شود.

 

 انجام كارهاى خانه دشوار است، ولى باید آن را تحمل كند. این درست نیست كه پس از ازدواج هم، از پدر و مادرش انتظار داشته باشد آن وظایفى را كه بر عهده وى است انجام دهند. البته مى تواند در امور مهم و دشوار كه به تنهایى قدرت حل آن ها را ندارد از راهنمایى ها و كمك هاى پدر و مادر استفاده كند، ولى در این موارد هم باید سعى كند كه به حداقل قناعت نماید.

 

پسر هم كه پس از ازدواج مرد شده، و مسئولیت سرپرستى و تأمین مخارج خانواده را پذیرفته است، باید بكوشد خود را از وابستگى به پدر و مادر، آزاد كند و در اداره زندگى، مستقل باشد. باید براى زندگى برنامه ریزى كند و به طور جدى وارد عمل شود. البته چون از تجربه كافى برخوردار نیست، باید از اطلاعات پدر و مادر و دیگر خیراندیشان استفاده نماید، لیكن سعى كند مسئولیت اجراى عمل را خود بر عهده گیرد، مگر در آن امور و مشكلات مهمى كه خود به تنهایى نمى تواند آن ها را انجام دهد كه در این موارد مى تواند از پدر، مادر و دیگران كمك بگیرد. در چنین مواردى خانواده عروس و داماد وظیفه دارند به یارى خانواده جدید بشتابند

خواهشازودجوزده نشوید

معمولاً ما ایرانیها ریشه بسیاری از نا بسامانیهای اجتماعی را در خارج از مجموعه خود دنبال می کنیم. ولی اگر کمی دقیق بنگریم همه ما ایرانی ها در قسمتی از رفتارهای معیوب فرهنگی مشترک هستیم که ریشه بسیاری از مشکلات جوامع ایرانی می باشد.


خواهشا زود جو زده نشوید!!

اینكه كسی ادعا كند كه تمام مشكلات فرهنگی مردم كشوری (ملتی) را می شناسد ادعای بسیار بزرگی است .تعریف ما از مشكل،  خصلتی فرهنگی است كه نتایج منفی آن برای فرد و جامعه به مراتب بیش از مزایای آن باشد.

رفتارهایی که معمولاً ریشه در یکی از دسته بندی های  زیر دارد. عدم تبلور بلوغ احساسی   ایده آل گرایی و عدم اعتماد به نفس،  عدم درک روح قوانین جامعه مدرن

مسلم است كه این نواقص فرهنگی که در زیر به آن اشاره می شود، صرفاً مختص فرهنگ ایرانی نمی باشد و بسیاری از فرهنگ ها بالاخص فرهنگ های نزدیك (فرهنگ های  خاورمیانه ای، شمال آفریقا و جنوب اروپا) در بخشی از این مشكلات سهیم می باشند.

بلوغ احساسی:

یكی ازمهم ترین این مشكلات، عدم تبلور بلوغ احساسی در سنین جوانی می باشد. این بدین معنی می باشد كه در حالی كه اكثر افرد  بلوغ جنسی و بلوغ نسبی عقلی را تا زیر سن بیست سالگی تجربه می كنند، یا به بلوغ احساسی نمی رسند یا به این بلوغ  بسیار دیرمی رسند. بلوغ عاطفی به این معناست كه فرد به حدی از پختگی احساسی می رسد که راه حلهای پیچیده تری برایِِِ مشكلات روزمره عاطفی خود پیدا می كند و از احساس خود به صورت پیچیده تری برای حل این مشکلات استفاده می کند و توانایی کنترل نوسانات شدید آن را دارد. پیچیدگی رفتار به طورمعمول باعث كاهش خشونت در زندگی می شود كه خشونت معمولاً جزو راحت ترین راه حلهاست.  اكثریت جوانان در جامعه مدرن بعد از رسیدن به بلوغ نسبی فكری سعی بر گرفتن مسئولیتهای اجتماعی می كنند كه چنین چیزی را جامعه و خانواده  به شدت از آنان می طلبد. جوان امروزی جامعه مدرن به طور معمول پس از رسیدن به سن هجده، نوزده سعی می كند كه از لحاظ اقتصادی و اجتماعی  زندگی مستقلی را از سر بگیرد. این بدین معناست كه جوان سعی می كند حداقل در مقاطعی از سال، استقلال مالی داشته  و از لحاظ اقتصادی مستقل باشد. كار كردن در محیطهای بیرون كه به طور معمول در كشورهای مدرن ضوابط سخت تری نسبت به ایران دارند، خود عاملی است در ایجاد پختگی احساسی در جوانان.  در كنار این، جوانان از همان اوایل زندگی مستقل اجتماعی، روابط شبهه پایدار و در نوسان با جنس مخالف را  تجربه می كنند كه خود این كش و قوس های شدید عاطفی عاملی مهم در ایجاد بلوغ عاطفیست. در حقیقت جوانان ایرانی دیر و یا شاید ناگهانی به پیچیدگیهای زندگی بر می خورند و زمانی به آن برمی خورند که توانایی هضم خوب آن را ندارند. برای اینكه شهود خواننده نسبت به مطالب فوق بالاتر رود و درك بهتری نسبت به مساله بلوغ احساسی پیدا كند در زیر به چند مورد ازشواهد و نتایج این امراشاره می كنم:

خواهشا زود جو زده نشوید!!

 كار گروهی:

 ضعف در کارهای گروهی دسته دسته شدن و ساز فردی سر دادن در فرهنگ عمومی را میتوان در بسیاری از جاها دید،  در دانشگاه، محیط كار، داخل احزاب و حتی در داخل خانواده ها.  این درگیریهای قابل اجتناب معمولا چیزی نیست جز عدم توانایی فرد در تعمیم خود خواهی فردی به خود خواهی گروهی، كه باعث اتلاف انرژی بسیار در فعالیت های جمعی می شود و بازدهی و قدرت این گروهها را به شدت كاهش می دهد. تاكید بر اختلافات به جای شباهت ها، عدم گذشت و خشونت های نابجا، اثرات عدم پختگی دراحساسات و روابط اجتماعی می باشد. 

جو زدگی: تحت تاثیرالقائات اطرافیان و جامعه قرار گرفتن به نوعی در همه فرهنگها وجود دارد ولی برخی فرهنگ ها به طور معمول راحت تراز جوامع مدرن تحت تاثیرالقائات قرار می گیرند. همرنگی با جماعت، جدا از اینكه ریشه در محافظه كاری دارد، ریشه در جو زده شدن افراد هم دارد. این جو زده شدن، آزادی و خلاقیت را به شدت تضعیف می کند.

زبان بدن:

 مثال دیگری كه می توان به آن اشاره كرد ضعف در استفاده از زبان بدن و اشاره در ارتباطات و درک آن می باشد كه خود این امر باعث افزایش خشونت در ارتباطات میشود. درك بهتر از زبان بدن باعث می شود كه ما درك بهتری از احساسات نهان همدیگر داشته باشیم و برخوردهای سنجیده تری نسبت به هم درپیش بگیریم. حرکات انگشتان دست، ابرو، لب، گونه و رنگ صورت هر کدام پیامی از احساسات مخاطب ما دارد که شاید در کلام نیامده باشد. 

 پر توقعی: برخی افراد ،آدم های پرتوقعی هستند که این توقع لزوماً با خدماتی که به جامعه تحویل می دهند هماهنگی ندارد. این پر توقعی از کودکی از طریق خانواده و جامعه به ما منتقل می شود.

اصولاً در این گونه افراد ارزش کار مفید کردن آنچنان جا نیفتاده است و فرد اگر از لحاظ اقتصادی بی نیاز باشد دلیلی برای کار کردن پیدا نمی کند. در حالی که کار کردن جدا از مسایل اقتصادی آن از لحاظ روانی فرد را ارضا می کند و جدا از آن جامعه باید کسی را که خدمات بالایی ارایه می دهد از منزلت بالای اجتماعی برخوردار کند و خوب کارکردن و مفید بودن برای جامعه، باید در اخلاق مردم جا بگیرد. 

 کمبود خلاقیت در نحوه زندگی: بسیار واضح است که ما انسانهای متفاوتی هستیم و هر کدام از ما استعداد ها و نیازهای متفاوتی داریم؛ پس باید سبک زندگی مختص خود را داشته باشیم. حال آنکه دربرخی تفکرهای فرهنگی راه موفقیت راهیست مشخص که از سوی جامعه و خانواده به فرد تحمیل می شود و فرد جسارت سر پیچی از آن را ندارد.

اینکه بسیاری از رفتارها سریع در جامعه مد می شود جدا از اینکه ناشی از عدم پختگی احساسی می باشد ، ریشه در ترس از متفاوت عمل کردن از بقیه جامعه هم دارد؛ وگرنه ما شاهد زندگی های متنوع تربا خلاقیت بیشتر در جامعه می بودیم. 

خواهشا زود جو زده نشوید!!

ایده آل گرایی و عدم اعتماد به نفس:

برخی جوامع مردم ایده آل گرا و آرمان گرایی هستند که این ایده آل گرایی را در گوشه گوشه زندگی آنان می توان دید. منظور از ایده آل گرایی و مترادف آن آرمان گرایی نوع نگرشی است که به کمتراز عالی و استانداردهای بسیار بالا راضی نمی شود . ایده آل گرایی و تبیین استانداردهای بالای بسیار پر هزینه گاهی حتی به عنوان افتخار در فرهنگ ها بیان می شود.

وقتی انسان یک شخصیت آرمانی را به عنوان الگوی ذهنی خود قرار می دهد که فرسنگها از او فاصله دارد طبیعتاً دچار کمبود اعتماد به نفس می شود؛ چون با هر تلاشی که می کند کماکان فاصله بسیار زیادی با آن الگو دارد .

 ظاهرگرایی: ژست گرفتن و ادا در آوردن در صورتی که به امری همیشگی تبدیل شود و در فاصله با جایگاه واقعی فرد باشد می تواند به شدت مخرب و انرژی گیر باشد . مشكل اصلی كار این است كه این ادا در آوردن در بسیاری از اوقات ناشی از عدم اعتماد به نفس افراد می باشد.  فرد به آنچه كه هست باور ندارد و سعی می كند نقش دیگری را بازی كند و یا اینكه اگر خود را باور دارد جامعه آرمان گرا اطراف او، به او باور ندارد و فرد سعی می كند نقش در خواست شده ازطرف جامعه را بازی كند. نتیجه این عمل آن است كه انرژیی كه باید صرف بهبود واقعی فرد شود صرف قیافه گرفتن و ظاهر گرایی فرد می شود

 قانون مداری:

قانون نتیجه فکر عقلا جامعه برای بهینگی اجتماع است که بدون رعایت آن جامعه از مسیر بهینه خود خارج می شود. یکی از وظایف جامعه و خانواده در پرورش بچه و نوجوان، نهادینه کردن اخلاق است و اخلاق در کنار قوانین جامعه وسیله ای برای کنترل خودخواهی فردی ما انسانهاست. ولی رعایت قوانین جامعه مدرن، در اخلاق برخی از فرهنگ ها  نهادینه نشده است و افراد آن  به شکستن قوانین افتخار می کنند بدون اینکه درک کنند چگونه به خود و جامعه آسیب می رسانند.

مقاومت دربرابر......

خداحافظی برای همیشه


مرگ عزیزان مهم ترین رویداد در زندگی است و باعث بحران عاطفی شدید می شود. مرحله «بهبود» آرام و تدریجی است، زیرا پذیرش واقعیت مشکل است و فرد دچار سردرگمی می شود. اگر فرد مرگ را به عنوان واقعیت زندگی بپذیرد، غم و اندوهش کمتر می شود. فرد باید بپذیرد که می تواند با مرگ و شرایط جدید سازگار شود. با پشت سر گذاشتن مرحله رشد روان شناختی، فرد می تواند در مقابل رویدادهای سخت زندگی مقاوم شود.

غم نبود عزیزی

هر از چند گاهی خبر فوت یكی از بستگان ، دوستان و نزدیكانمان خواب غفلت را از سرمان می پراند. و اگر آن عزیز از دست رفته یكی از افراد خانواده ما باشد به ویژه همسر، می تواند ، شوك شدیدی نیز بر ما وارد كند.در حوزه روانشناسی ، فشارهای روانی و مشكلات به دسته های مختلف تقسیم می شوند كه در بعضی مواقع آدمی با استفاده از توان و استعداد خود یا دیگری ، می تواند آنها را حل كرده یا تغییر دهد و بعضی مسائل نیز هست كه صرفاً باید آنها را تحمل كرد.اما مرگ از مقوله دوم است.

هیچ واکنش درست یا اشتباهی نسبت به مرگ وجود ندارد. همه ما نیاز داریم که به روش خود و در زمان مختص به خود اندوهگین با شیم. ممکن است این اندوه برای برخی به معنای گریستن باشد و برای برخی دیگر نه. در برخی افراد این اندوه ماه ها و سال ها بطول می انجامد و در برخی دیگر پس از مدتی کوتاه به پایان می رسد. واکنش ها و احساسات ممکن است هر ساعت یا هر روز تغییر کنند؛ برخی از روزها بسیار خوب و برخی دیگر نا خوشایند و بد هستند.

تغییرات احساسی با گذشت زمان و هنگامی که فرد فرا می گیرد که چگونه خود را با شرایط تغییر یافته هماهنگ سازد، شدت خود را از دست خواهند داد اما آغاز این راه نیز کمی دشوار است.

آنچه در ذیل می آید، خلاصه ای از معمول ترین احساساتی است که در پی از دست دادن یک فرد با آنها روبرو می شویم.

بهت زدگی و ناباوری

قبول خبر درگذشت یک شخص به زمان نیاز دارد. فرد داغدیده نمی خواهد این خبر را باور کند، درحقیقت، ابتدا نمی تواند آن را باور کند.

فقدان

فرد داغدیده احساس می کند که چیزهای زیادی را ازدست داده است، یک شخص را، عشق او را، دوستی و همراهی او را، فرصت ها، امید ها و.... این فقدان می تواند احساس عمیقی از غم به همراه داشته باشد.

گناه و احساس پشیمانی

یکی دیگر ازاحساساتی که گریبان گیر فرد داغدیده می شود احساس گناه است؛ مثلا، ممکن است از اینکه هفته گذشته کار اشتباهی در قبال فرد فوت شده انجام داده یا به قولی که داده بود عمل نکرده است، احساس پشیمانی کند یا حتی از اینکه زمانی نسبت به او خشمگین شده احساس بدی داشته باشد. در برخی دیگر از افراد نیز احساس گناهی شدید از اینکه خود زنده مانده اند و دیگری از دنیا رفته است، بوجود می آید.

از احساسات و واکنش های خود در چارچوب منطق پیروی کنید. اگر دوست دارید تنها باشید یا بیرون بروید و با مردم باشید حتما این کار را انجام دهید. درصورت لزوم به خود یادآوری کنید که در پی یک فقدان وجود این قبیل احساسات امری طبیعی است

حسادت

ممکن است شخص داغدیده نسبت به آنچه دیگران دارند اما وی در نتیجه این فقدان از آنها محروم شده است، حسادت کند. حتی ممکن است این حس نسبت به زندگی به ظاهر آسوده دیگران نیز شکل بگیرد.

خشم

فرد ممکن است نسبت به جهان و حتی سایر افراد خشمگین باشد چرا که تصور می کند آنها نه تنها عامل این جدایی و فقدان اند، بلکه قادر به درمان بیماری ها نیستند؛ احساسات وی را درک نمی کنند؛ بدون فکر حرف می زنند و به زندگی خود با لذت و شادی ادامه می دهند.

این شخص حتی ممکن است نسبت به خود و به خاطر کرده ها و نکرده های خویش خشمگین باشد. دشوارتر از همه آنکه ممکن است حتی نسبت به شخص فوت شده نیز احساس خشم کند و تصور کند که این فقدان وی را گرفتار درد و غمی بزرگ کرده است.

احساس تنهایی

یکی دیگر از حالاتی که در فرد داغدیده شکل می گیرد احساس تنهایی است. وی ممکن است تصور کند که شرایط پیش آمده برای وی، برای دیگران مهم نیست. او تصور می کند که کسی را از دست داده که بیشترین نقش را در زندگی او ایفا می کرده ا ست.

 

احساس آسودگی خاطر

احساس تنهایی

اما اگر دلیل مرگ بیماری طولانی مدت یا کهولت سن باشد، شخص داغدیده نوعی احساس آسودگی خیال می کند زیرا تصور می کند که فرد ازسختی هایی که گرفتار آنها بود، رها شده است.

حال ممکن است برخی افراد تصور کنند که این قبیل احساسات برای همیشه ادامه خواهند داشت، اما اینگونه نیست.

ناگفته نماند که اجتناب از این احساسات نیز ممکن نیست و تجربه و بیان آنها لازمه التیام این زخم است.

از دگر سو، غم و اندوه بر رفتار و عملکرد فرد داغدیده نیز اثر می گذارند. برخی از این آثار عبارتند از:

اختلال در خواب، کم اشتهایی، احساس بی قراری، احساس فرسودگی، مشغولیت ذهنی با شخص از دست رفته، اضطراب و وحشت، ناتوانی در رویارویی با امور معمول زندگی، از دست دادن علاقه و انگیزه، تحریک پذیری،

گریه های مداوم و نشانه ها و علائم فیزیکی مانند تپش قلب، تهوع، سرگیجه، احساس گرفتگی در گلو و مشکلات گوارشی.

تمامی موارد مذکور واکنش هایی طبیعی و قابل درک نسبت به "داغدیدگی" هستند و بخش طبیعی روند سوگواری به شمار می روند.

 

روش های زیر می توانند كمك كننده باشند

درخواست کمک کنید

این کار همیشه آسان نیست و به شجاعت نیاز دارد. ابتدا اینکه بپذیرید به کمک نیاز دارید. از کسی که به او اطمینان دارید مثلا یک دوست، یک معلم، یک مشاور یا یکی از والدین خود کمک بخواهید. این درخواست کاملا معقول است و بسیاری از افراد در پی یک فقدان و داغدیدگی از کمک دیگران بهره مند می شوند.

 

در خصوص این فقدان صحبت کنید

"درد دل کنید". این کار باعث آسودگی خاطر می شود و کمک می کند تا آنچه را که در ذهن تان می گذرد درک کنید. این کار همچنین کمک می کند تا با احساس انزوا مقابله کنید. در این باره نیز فردی را انتخاب کنید که به وی اطمینان دارید.

 

از خود انتظار بیش از اندازه نداشته باشید. گذر دوران غم و اندوه به زمان نیاز دارد. هر لحظه و ساعت را همانگونه که هست بپذیرید. توجه خود را بر زندگی در حال متمرکز کنید و نسبت به فردا و هفته های بعد چندان نگران نباشید

احساسات خود را به گونه ای دیگر بیان کنید

اگر دوست ندارید در این خصوص با کسی صحبت کنید، می توانید احساسات خود را یادداشت کنید. برای این کار می توانید سبک مورد نظر خود را از میان انواع سبک های نوشتاری مانند نامه، نظم، نثر یا حتی نوشتن خاطرات انتخاب کنید. اگر نمی توانید واژه هایی مناسب برای توصیف احساسات خود بیابید سعی کنید آنها را در قالب یک آواز، یک نقاشی یا حتی کار با گل بیان کنید. رنگ ها، ریتم ها، شکل ها و زمینه ها می توانند واژه های شما باشند.

 

چیزی را به عنوان یادگاری نزد خود نگاه دارید

مثلا تعدادی عکس، یک لباس و هرچه که به شما کمک می کند فردی را که از دنیا رفته است به یاد داشته باشید. شاید یادآوری در ابتدا دردناک باشد اما با گذشت زمان خاطرات آزار دهنده جای خود را به خاطراتی خوشحال کننده و خوب خواهند داد.

کمی ورزش کنید

شاید این آخرین کاری باشد که نسبت به انجام آن از خود تمایل نشان بدهید اما برایتان مفید خواهد بود. ورزش نه تنها انرژی مازاد را به مصرف می رساند بلکه راهی است برای بیان بخشی از سرخوردگی و پرخاشگری که احتمالا در خود احساس می کنید.

با خود راحت باشید

از خود انتظار بیش از اندازه نداشته باشید. گذر دوران غم و اندوه به زمان نیاز دارد. هر لحظه و ساعت را همانگونه که هست بپذیرید. توجه خود را بر زندگی در حال متمرکز کنید و نسبت به فردا و هفته های بعد چندان نگران نباشید.